ردم او را خانم صدا می کنند. در خانه عشرت خانم است؛ اما در شناسنامه اش خانم عشرت خانم است؛ یعنی یک خانم پیش اسم و یکی هم پس از آن. این به معنای آن است که خانزاده است؛ البته این را می شود از عنوانی که برای پدرش در شناسنامه آمده است، فهمید: آقا جواد خان.
با آن که شیرین نود سالگی اش را رد کرده است - بزنم به تخته، ما شاء الله، چشم نخورد ان شاء الله- هنوز شق و رق است و خودش نه تنها کارهایش را انجام می دهد، بلکه حتی یک خانواده چند نفره را می گرداند. خودش با آن که نوکر و رعیت داشته است و در آشپزخانه جز آشپزی آنها را ندیده است ؛ اما خودش واقعا یک آشپز به تمام معنا است. می گوید: فقط نگاه کردم و دیدم و یاد گرفتم. در ولایت ایشان هنوز دست پخت عشرت خانم سر زبان ها است. پدر بزرگم با آن که در سربازی به قول خودش سررشته دار یعنی مسوول آشپزی و آشپزخانه بود، گاه به مزاح و شوخی می گوید : من فقط به خاطر دست پختش با او ازدواج کردم.
با آن که با یک کنیز به عنوان جهازسری به خانه شوهر آمده است، ولی هرگز کار کردن در خانه و شوهرداری را عار ندانسته است. البته کار بیرونی را هرگز خوش نداشته است و چون مادرش طلعت خانم، هنوز هم آفتاب و مهتاب روی ماهش را ندیده است. همیشه سر سجاده برای همه یکایک با اسم دعا می کند و عاقبت به خیری طلب می کند.
عکس های جوانی اش اگر هم نبود، همین قد رعنای امروزش خود گواه خوش اندامی او است. دست هایش سپید چون برف، نرم چون پر قوهای سپید دریاها و دلش واقعا دریایی است. هنوز موهای جو گندمی پرپشت عشرت خانم نشان از زیبایی بی نظیر او در جوانی دارد.
وقتی در مجلسی وارد میشود چنان ابهت دارد که همه نا خواسته در برابرش به تعظیم قیام می کنند. راه رفتن او چنان است که عروسی گام بر می دارد. لقمه های کوچک را به آهستگی می خورد و در استکان های کوچک چون ملکه مادر چای می نوشد. کم گو و گزیده گو است و در سخن درشت گو و تندگو نیست. جز سخن پاک و پاکیزه بر زبان نمی آورد.
با همه مهربان است و بر سفره هایش کم تر از بیست نفر از بچه و عروس و داماد و نوه نمی نشینند. سفره دار است و اجاق خانه اش همیشه روشن و سماورش در حال جوش و خروش.
خانم عشرت خانم بی برو و برگرد، یک مادر بزرگ نمونه است و همه اهل خانه و محل دوستش دارند و برایش احترام ویژه ای قائل هستند.
عشرت خانم زنی مؤمن و متقی به همان معنای خدا ترس است. همیشه از آتش جهنم تنش به لرزه و مور مور می افتد و میگوید : دور باد!
به نظرم از مار و عقرب دوزخ بیشتر وحشت دارد تا از آتش آن؛ چون مفهوم واقعی آتش را به علم بصیرت و شهود نمی داند ؛ اما ترس و وحشت از مار و عقرب را به خوبی درک می کند و می فهمد به همان معنای واقعی وحشت؛ چون وقتی ماری را می بیند، تنش به لرزش در آمده و مور مور می شود و کاملا معلوم است. اصلاً از مار بدش می آید از دیدنش به چندش می آید. چندش یعنی حالت اشمیزاز و تنفری که همیشه هم با آوا و نوای همراه است و تکانه شدید دارد و وقتی بدنش می لرزد و تکان می خورد می گوید: وووی و واییی..
آدم وقتی از چیزی بدش می آید سرش می آید. این مارها سیاه و هم زرد همیشه دور خانه اش پرسه می زنند و هر از گاهی از پله ها به ویژه حیاط خلوت پشتی که به باغ راه دارد بالا می آیند و در آنجا آفتاب می گیرند یا دنبال موش به انباری می روند. هر وقت بچه ها و بزرگ ترها در حلبی پشتی را باز می گذارند عشرت خانم به سرعت می رود و در را می بندد. از همین رو همیشه کشیک می کشد و نظاره گر است و اوضاع را تحت کنترل دارد که خدای نکرده در باز نماند. بزرگ ترها گمان می کنند برای ترس از دزد و دزدی است. از همین رو می گویند : حالا تو انباری چه چیز با ارزشی داری که دزد ببرد؟! در حالی که نمی دانند ترس از دزد و دزدی نیست، بلکه مار است که که عشرت خانم را به رقیب عتید تبدیل کرده که نامه اعمال همه را در دست دارد و کوچکترین حرکت از چشم تیزبین و تحلیل علمی رفتارشان دور نیست.
البته حق هم با عشرت خانم از شما چه پنهان خودم چند بار مارهای سیاه را حتی در دستشویی پشتی دیدم. خود عشرت خانم هم تعریف می کند با آن که در بسته بود یک مار سیاه در پشته چمباتمه زده بود. وقتی تعریف میکند چندش و وحشت و رعشه در اندام و آوا و نوا را با هم به نمایش میگذارد و واقعا ترس و وحشت و نگرانی را می توان در عشرت خانم دید. همان ترسی که از دوزخ و جهنم دارد و آشکارا در چهره و تنش و رفتار و گفتارش دیده می شود.
اگر عشرت خانم جزو بازرگانان یا محبان نیست و برای عشق به خدا یا رسیدن به بهشت عبادت نمی کند- البته ما جاهل و خدا خودش عالم - بی گمان عبادت عشرت خانم از ترس و وحشت مار و عقرب دوزخ است. عیبی هم نیست شما برای ترس عبادت کنید که اکثریت مردم هم این جور هستند و از ترس عبادت یا کاری میکنند و انذاری هستند. خدا در قرآن از سه نوع عبادت یاد می کند که شامل خوف و طمع و حب است. خوف از دوزخ و طمع به بهشت و محبت خدا که این سومی بر اساس آیه 8 سوره انسان ویژه مقربین و معصومین علیهم السلام است.
البته عشرت خانم غیر از مار و مولوم به تعبیر خودش و جهنم از یک چیز دیگر نیز وحشت دارد و آن هم جن و پری است. غیر از این که اسپند دود می کند برای دور کردن جن و پری اطراف خانه اش را با بوته های اسپند در حصار امنیت برده است و انصافاً هم مؤثر بوده است. البته مواظب است تا همیشه خدا چهار قل را بخواند و به خودش و پیرامون خود فوت کند و بدمد.
آدم وقتی اهل خدا و پیغمبر باشد به این چیزها غیبی و اسباب غیبی همانند اسباب ظاهری اعتقاد و اعتماد می کند. از همین رو اهل دعا و نماز و نیایش است و اگر توانش را داشت روزه هم می گرفت ولی چون واجب نیست و حرجی هم نیست از این واجب معاف است.
همیشه قبل از اذان صبح بیدار است. اگر شستنی باشد می شوید. البته ظروف شب است که دوباره بچه ها تا دیر وقت بیدار هستند و می خورند و می نوشند روی ظرف شویی یا حتی توی آن تلنبار می کنند یا روی میز غذاخوری رها میکنند. پس از آن تا صبح و طلوع خورشید روی مبل و راحتی می نشیند و جانمازش را روی میز چوبی کوچک عسلی پهن می کند و به عبادت و بندگی و نماز و نیایش می پردازد. برای یکایک زندگان و مردگان به اسم دعا می کند. برای مردگان خدا بیامرزی می دهد و طلب مغفرت می کند و برای زندگان سلامتی و عافیت و موفقیتی می طلبد و از خدا می خواهد چنان به بچه ها و نوادگان و نبیره ها از مال بدهد که دست نیاز به کسی دراز نکنند. به قول خودش لت و لیوی آنان پر پر باشد.
از اذکار و اوراد هر چه را که شنیده یا بچه ها گفته اند و از میزان ثواب و برکات آنها آگاه شده چیزی را کم نمی گذارد و همه را می گوید. صلوات بسیار می گوید و تسبیح می گرداند. البته توانایی و دانایی قرآن کریم را ندارد ؛ چه در کودکی به مدرسه نرفته است. با آن خانزاده بود مدرسه رضا شاهی را تحریم کرده بود. البته مادر مومن او در این نقش داشت و نمی گذاشت دختر بی حجاب به مدرسه برود. البته مکتب خانه رفت ولی به سبب بازیگوشی رها کرد و چیزی از الفبای خواندن و نوشتن نیاموخت و امروز حسرتش را می خورد. می گوید ملای داشتیم که ما بیشتر سر به سرش می گذاشتیم. دسته جمعی شعری می خواندیم به این مضمون که : با تو نشستیم خر شدیم آمیرزا. ما روز به روز بدتر شدیم آمیرزا.
خلیل منصوری:
ای ریش بریده میرزا. صحرا چریده میرزا.
همین شد که فرصت از دست رفت و سواد خواندن و نوشتن به کف نیاورد.. پس می نشیند و به صفحات قرآن و دعا می نگرد و دست به آن ها می کشد و به صورت و صلوات می فرستد. بقچه دارد که هر صبح باز می کند. صفحات نخست یک قرآن زرد و پاره پوره به قطع رحلی چاپ سنگی عصر قاجاری که گنجینهای خانوادگی است. می گوید: آق داداش خان داده است. البته مرادش جعفر خان جعفری مدیر ثبت احوال هوسم و حومه است نه آق داداش بزرگ یعنی عباس خان که اسناد قدیمی انتقال اموال جواد خان از او به همین عنوان آق داداش یاد شده و در بین الهلالین عباس خان.
عشرت خانم نقل می کند - البته وقتی از برادرها یاد می کند حلقه اشکی بر گوشه چشمش می نشیند و حتی جاری بر گونه هایش چون دری غلتان می چکد. چکه هایی که یاد زینب کبری و برادرش شهیدش در کربلا است. - جعفر خان به من گفت : عشرت خانم تو که سواد خواندن و نوشتن نداری صفحات این قرآن را نگاه کن و دست به آن بکش و به صورت بکش و صلوات بفرست. من از آن زمان این کار را می کنم. البته بخشی از آن قرآن مندرس و صفحاتی که دست می کشد درباره طلسمات و دعا است.
عشرت خانم با بازیگوشی و ملا و میرزا آزاری از کور سواد هم محروم شد و امروز حسرت آن را دارد. اما شگفت این که همه دامادها و نوه ها و حتی پسرش آخوند و ملا شدند و دست تقدیر چنين بازی با در آورد. البته عشرت خانم به تبع مادر از آخوندها بیگانه نبود و حتی در کودکی و حال و حس بازیگوشی به تبع بزرگترها آخوندی را دعوت کرده و به منبر می فرستادند. می گوید : روزی سید بزرگواری را در کوچه دیدیم که خانه ما منبر می رفت. من و مهری آبجی و مهین آبجی و پلا خانم خواهر بزرگتر یعنی همان سکینه خانم او را به حیاط خانه دعوت کردیم. صندلی یا جعبه ای آورده و گفتیم برای ما روضه بخوان. سید نشست برای ما روضه خوانی کرد...
عشرت خانم زنی مؤمن و متقی به همان معنای خدا ترس است. همیشه از آتش جهنم تنش به لرزه و مور مور می افتد و میگوید : دور باد!
به نظرم از مار و عقرب دوزخ بیشتر وحشت دارد تا از آتش آن؛ چون مفهوم واقعی آتش را به علم بصیرت و شهود نمی داند ؛ اما ترس و وحشت از مار و عقرب را به خوبی درک می کند و می فهمد به همان معنای واقعی وحشت؛ چون وقتی ماری را می بیند، تنش به لرزش در آمده و مور مور می شود و کاملا معلوم است. اصلاً از مار بدش می آید از دیدنش به چندش می آید. چندش یعنی حالت اشمیزاز و تنفری که همیشه هم با آوا و نوای همراه است و تکانه شدید دارد و وقتی بدنش می لرزد و تکان می خورد می گوید: وووی و واییی..
آدم وقتی از چیزی بدش می آید سرش می آید. این مارها سیاه و هم زرد همیشه دور خانه اش پرسه می زنند و هر از گاهی از پله ها به ویژه حیاط خلوت پشتی که به باغ راه دارد بالا می آیند و در آنجا آفتاب می گیرند یا دنبال موش به انباری می روند. هر وقت بچه ها و بزرگ ترها در حلبی پشتی را باز می گذارند عشرت خانم به سرعت می رود و در را می بندد. از همین رو همیشه کشیک می کشد و نظاره گر است و اوضاع را تحت کنترل دارد که خدای نکرده در باز نماند. بزرگ ترها گمان می کنند برای ترس از دزد و دزدی است. از همین رو می گویند : حالا تو انباری چه چیز با ارزشی داری که دزد ببرد؟! در حالی که نمی دانند ترس از دزد و دزدی نیست، بلکه مار است که که عشرت خانم را به رقیب عتید تبدیل کرده که نامه اعمال همه را در دست دارد و کوچکترین حرکت از چشم تیزبین و تحلیل علمی رفتارشان دور نیست.
البته حق هم با عشرت خانم از شما چه پنهان خودم چند بار مارهای سیاه را حتی در دستشویی پشتی دیدم. خود عشرت خانم هم تعریف می کند با آن که در بسته بود یک مار سیاه در پشته چمباتمه زده بود. وقتی تعریف میکند چندش و وحشت و رعشه در اندام و آوا و نوا را با هم به نمایش میگذارد و واقعا ترس و وحشت و نگرانی را می توان در عشرت خانم دید. همان ترسی که از دوزخ و جهنم دارد و آشکارا در چهره و تنش و رفتار و گفتارش دیده می شود.
اگر عشرت خانم جزو بازرگانان یا محبان نیست و برای عشق به خدا یا رسیدن به بهشت عبادت نمی کند- البته ما جاهل و خدا خودش عالم - بی گمان عبادت عشرت خانم از ترس و وحشت مار و عقرب دوزخ است. عیبی هم نیست شما برای ترس عبادت کنید که اکثریت مردم هم این جور هستند و از ترس عبادت یا کاری میکنند و انذاری هستند. خدا در قرآن از سه نوع عبادت یاد می کند که شامل خوف و طمع و حب است. خوف از دوزخ و طمع به بهشت و محبت خدا که این سومی بر اساس آیه 8 سوره انسان ویژه مقربین و معصومین علیهم السلام است.
البته عشرت خانم غیر از مار و مولوم به تعبیر خودش و جهنم از یک چیز دیگر نیز وحشت دارد و آن هم جن و پری است. غیر از این که اسپند دود می کند برای دور کردن جن و پری اطراف خانه اش را با بوته های اسپند در حصار امنیت برده است و انصافاً هم مؤثر بوده است. البته مواظب است تا همیشه خدا چهار قل را بخواند و به خودش و پیرامون خود فوت کند و بدمد.
آدم وقتی اهل خدا و پیغمبر باشد به این چیزها غیبی و اسباب غیبی همانند اسباب ظاهری اعتقاد و اعتماد می کند. از همین رو اهل دعا و نماز و نیایش است و اگر توانش را داشت روزه هم می گرفت ولی چون واجب نیست و حرجی هم نیست از این واجب معاف است.
همیشه قبل از اذان صبح بیدار است. اگر شستنی باشد می شوید. البته ظروف شب است که دوباره بچه ها تا دیر وقت بیدار هستند و می خورند و می نوشند روی ظرف شویی یا حتی توی آن تلنبار می کنند یا روی میز غذاخوری رها میکنند. پس از آن تا صبح و طلوع خورشید روی مبل و راحتی می نشیند و جانمازش را روی میز چوبی کوچک عسلی پهن می کند و به عبادت و بندگی و نماز و نیایش می پردازد. برای یکایک زندگان و مردگان به اسم دعا می کند. برای مردگان خدا بیامرزی می دهد و طلب مغفرت می کند و برای زندگان سلامتی و عافیت و موفقیتی می طلبد و از خدا می خواهد چنان به بچه ها و نوادگان و نبیره ها از مال بدهد که دست نیاز به کسی دراز نکنند. به قول خودش لت و لیوی آنان پر پر باشد.
از اذکار و اوراد هر چه را که شنیده یا بچه ها گفته اند و از میزان ثواب و برکات آنها آگاه شده چیزی را کم نمی گذارد و همه را می گوید. صلوات بسیار می گوید و تسبیح می گرداند. البته توانایی و دانایی قرآن کریم را ندارد ؛ چه در کودکی به مدرسه نرفته است. با آن خانزاده بود مدرسه رضا شاهی را تحریم کرده بود. البته مادر مومن او در این نقش داشت و نمی گذاشت دختر بی حجاب به مدرسه برود. البته مکتب خانه رفت ولی به سبب بازیگوشی رها کرد و چیزی از الفبای خواندن و نوشتن نیاموخت و امروز حسرتش را می خورد. می گوید ملای داشتیم که ما بیشتر سر به سرش می گذاشتیم. دسته جمعی شعری می خواندیم به این مضمون که : با تو نشستیم خر شدیم آمیرزا. ما روز به روز بدتر شدیم آمیرزا.
عشرت خانم اهل سیاست است و نه تنها شخصیت های معروف دنیا را می شناسد بلکه دیدگاه و مواضع را می داند و هماره رصد می کند. از انور سادات و کارتر و ریگان و بوش پدر و پسر گرفته تا تاچر و دیوید کامرون تا حسن بکر و گورباچف و پوتین و اندیرا گاندی را می شناسد و همیشه اخبار را پی گیری می کند. البته اهل فیلم های خانوادگی و اجتماعی به ویژه کره ای است و گزافه نگفته باشیم سریال جومونگ را دست کم بیست باری از اول تا آخر دیده است و عاشق یانگوم و دیگر بازیگران کره ای است. از نظر عشرت خانم هیچ فیلم کره ای از نظر فیلم نامه و بازی و داستان و امور فنی فیلم در سطح جومونگ نیست و ارزش بارها دیدن را دارد.
عشرت خانم اصولا تمثل گرا است و در هر مسئله ای که ورود می کند یک تمثیل و داستانی واقعی در آستین دارد. از ضرب المثل و اشعار برای بیان مقصود خود به خوبی بهره می گیرد و با تقلید از دیگران و همذات پنداری چنان نقش بازی می کند که گویی شخص مخاطب خودش در مجلس است و از گوینده اصلی می شنود و حرکاتش را می بیند.
البته این خصوصیت ارثی از صحن سرا است؛ چرا که مهین خانم و مهری خانم و دیگران نیز این گونه است و همین طور به نسل جوان از برخی از پسران و دختران انتقال یافته است.
عشرت خانم از نظر شوهرش آغا زنی با تمام کمالات است. البته این عنوان آغا یا خانم آغا به همان معنی خانم است. ریشه آن مغولی است.
البته این واژه گاهی درباره خواجه های حرام سرا که خصی بودند به می رفت. خواجه به معنی سرور است مانند خان در ترکی مغولی.
شوهر عشرت خانم وقتی سر حال و رو به راه و خلقش تنگ نشده است همیشه در حال مدح و ثنا است.
آغا همیشه کنار دیگ غذا می نشیند و سعی میکند تا دیگران کمبودی نداشته باشند. غذای کمی می خورد. البته از لوازم اصلی غذایش خیار و بی خیار غذا از گلویش پایین نمی رود. لقمه های کوچک بر می دارد و بسیار آهسته و خاص غذا میخورد. گویی شاهزاده یا ملکه انگلیس غذا می خورد. برخی از بچهها و نواده هایش متاثر از او هستند. روزی یکی از مسؤولان با دیدن غذا خوردن نوه اش گفت آیا از خاندان بزرگ و اعیان است یا خانزاده است یا نه؟