سفر در مه
اوایل تابستان سال 96 با خانواده براي ديدن پسر خاله به رامسر رفتیم. از شهر رشت تا رامسر حدود 120 کیلومتری فاصله که بیشتر وقت ها یک ساعت و نیم طول می کشد تا به مقصد برسیم. البته از آن جایی که همه شهرهای این مسیر به هم متصل و چند کیلومتری فاصله ندارد، گویی همیشه در یک شهر حرکت می کنیم. از این رو تغییرات محسوسی نیست و اگر تابلوهای شهرها نباشد از ورود و خروج یک شهر بی خبر می مانید.
از پلیس راه چابکسر می توان قله ایلمیلی را دید. تله کابین رامسر آن جا قرار دارد. تله کابین از کنار دریا تا نوک قله سرسبز کشیده شده و از روی جاده اصلی کناره می گذرد. ما از زیر تله کابین های در حرکت گذشتیم. یادم آمد یکی از تله کابین ها به سبب بازیگوشی جوان ها و تکانه ها شدید از کابل به طور ناقص جدا شده و چند نفر مجروح شدند. خدا به خیر کرد و کسی کشته نشده بود. این را در اخبار تلویزیون شنیده بودم. تله کابین در کنار اردوگاه هاي دانش آموزی سراسر کشور مانند اردوگاه میرزا کوچک خان جنگلی و شهید رجایی قرار دارد. واقعا خوش به حال دانش آموزانی که در این اردوگاه ها می آیند.
رامسر واقعا عروس شهرهای شمالی است. باغات مرکبات و دریا و کوه که آن چنان به هم نزدیک است که گویی دست در دست هم داده اند تا بهشت زمینی را برای ما بسازند.
از بلوار زیبای معلم و هتل زیبا و جذاب و تاریخی رامسر به سمت رمک و فرودگاه رامسر رفتیم. پسر خاله و زنش در کنار دو کندوج که سیلو شالی برنج است منتظر ما بودند. با آن که این جا دیگر شالیزاری نیست ولی هنوز این سیلوها حفظ شده اند.
در خانه غیر از پسر خاله و زنش، خاله و شوهر خاله و دیگران بودند. تصمیم گرفته شد ناهار و کباب را برداشته و از خانه به کنار صفا رود در مسیر جاده جنگلی جواهرده برویم.
همه به سرعت و اشتیاق آماده شدند. سه اتومبیل در مسیر به حرکت در آمد. از بازار آخوند محله به سمت سه راهی فلسطین حرکت کردیم. از کنار امامزاده آسید محمد گذشته وارد جاده جواهرده شدیم. جاده دو بانده بود و ماشین ها از جلو و کنار ما عبور می کردند.
در سمت راست کوه و درختان سبز جنگلی و در سمت چپ رودخانه و دره قرار داشت. البته کوه پر درخت جنگلی در آن سوی دره بر زیبایی آن می افزود. ده دقیقه در جاده نبودیم که پسر خاله توقف کرد. شمار چندی دکه با انواع مرکبات به ويژه پرتقال کوهی و هم چنین چیزهای بسیار در این توقف گاه بود. در روی تابلو نام مکان آب معدن نوشته شده بود.
هنوز پیاده نشده بودیم. زمزمه حرکت به سمت جواهرده به میان آمد. پسر خاله گفت آب معدن خیلی شلوغ است. با نگاهی به اتومبیل های مختلف و آنهایی که به سمت رود می رفتند این را حدس زد.
دوباره حرکت اتومبیل ها به سمت بالا ادامه یافت. از میان درختانی عبور کردیم که شاخه های هم جاده را چون سایبانی در بر گرفته و انوار خورشید اجازه عبور نمی داد.
از کنار آبشاری گذشتیم که دکه ها و مردم سرگرم تفریح و سرگرمی و خرید و عکاسی بودند.
هنوز از جنگل انبوه نگذشته بودیم که از روی شاخه های درختان قطرات باران بر شیشه اتومبیل ریخت. کمی جلوتر کم کم مه پدیدار شد. هوا بس خنک بود و خبری از هوای گرم و شرجی و مرطوب رامسر نبود.
آهسته از داخل مه غلیظ پیش می رفتیم. اتومبیل های زیادی در جاده در حال حرکت بود. من اولین بار این مسیر را طی می کردم. شاید در کودکی آمده باشم اما چیزی به خاطر ندارم.
وقتي از جنگل عبور کردیم مه و باران کم شد. کوهستانی سرسبز و خانه زیبا و جذاب و اعیانی از دور دیده می شود. از چند پیچ به آهستگی عبور کردیم. از کنار می توان پیچ جاده که چون ماری دور کوه ها حلقه زده را دید.
هنوز وارد جواهرده نشده بودیم. البته از میان چند روستا گذشتیم که نمی توان آن را روستا نامید. اصلا شباهتی به روستای معمولی ندارد.
در بالای قله های سر سبز مه در حال رقص بود و بالا و پایین می رفت. همین که از پیچ روستایی گذشتیم خود را در مه دیدیم. مه در حقیقت همان ابرها است. ما در میان مه و ابر به سمت جواهرده می رفتیم. در برخی از مواقع به سختی می توانستیم چیزی یا کسی را ببینیم. حرکت در میان ابرها تازگی و زیبایی خودش را دارد همراه با کمی ترس و دلهره دلنشین.
باد به همان سرعت که ابر و مه را به سمت ما آورد آن را دور کرد. مه گاه به سو کوه و گاه به سمت دره می رفت. پسر خاله می گفت رقص مه.
به جواهرده رسیدیم. مبلغی به عنوان ورودی می گرفتند. جالب است برای رفتن به یک روستا ورودی می گیرند. البته ما ندادیم چون مهمان جواهرده ایها بودیم. شوهر خاله یک خانه ارثی پدری داشت. جواهرده واقعا جواهری در کوهستان شمال است. زیر قله سماموس قرار دارد که از دشت های گیلان از همین نزدیکی کوچصفهان و لولمان هم قابل رؤیت و دیدن است. خيلی برای فتح قله به جواهرده می آیند.
از کنار آبعلی عبور کرده و به سمت