چسبیده در کنج ستم، ویرانه های آرزو
خط خورده با دست سکوت، افسانه های آرزو
تاریخ سهم عشق را گویی به یغما برده است
گویی خیال زندگی در شهر رویا مرده است
تا زخم دلها چشمه ای از ردپای عشق شد
خاک عروج سبزه ها، نامی برای عشق شد
خورشید در زندان شب، در آب جاری شد. ببین!
تا مرگ ظلمتگاه، نور یک زخم کاری شد. ببین!
اول که عشق آسان نمود، حتی ریا هم سجده کرد
وقتی که مشکل شد وفا، ترسید و خلف وعده کرد
اینجا تقاص عشق را تا بی نهایت می دهند
اینجا شفا را بی گُمان بعد از رضایت می دهند
معشوق اگر یکتا شود، دور عزا غافل شده
وقتی به دریا می رسی، محو سرا غافل شده
تا زخم دلها، چشمه ای از ردپای عشق شد
خاک عروج سبزه ها، نامی برای عشق شد
هر چند تا هفت آسمان، عشق آشنای مردم است
اما تمام عاشقی، در آسمان هشتم است
توضیح: این نماهنگ بر اساس متنی از حسن ابراهیم زاده درباره قدمگاه و وقایع آن ساخته و تدوین شده است. در این نماهنگ معجزاتی که در قدمگاه با حضور امام هشتم علی بن موسی الرضا(ع) تحقق یافته به نمایش گذاشته شده است.
شاید بتوان ربطی میان این داستان و قدمگاه یافت: دوستی می گفت: در دهه شصت خورشیدی و دوران طلبگی، و در سال های سخت آن زمان، کودکم نیازمند عمل جراحی شد. توسل به امام رضا(ع) جسته و نذری کردیم تا عمل جراحی با موفقیت انجام شود. پس از موفقیت عمل می بایست به نذر عمل می کردیم اما دست تنگ بودیم. آن روزها به سبب بازسازی خانه مبلغ دویست هزار تومان زیر قرض بودم و بر این باور بودم که اول قرض بعدا نذر. شبی خواب دیدم حرم امام رضا(ع) هستم. هشت سالی زیارت نرفته بودم. در خواب صحن جدید و سیمانی را دیدم.
روزی پس از گرفتن همان شهریه اندک ، نگاهی به پا کردم دیدم که جوراب ها پاره است. پس جورابی ارزان قیمت خریده و به پا کردم. با خود گفتم : برای تبرک به حرم حضرت معصومه(ع) می روم. وقتی وارد حرم شدم. هوایی شده بودم. آن روز کسی تماس گرفت. سال قبل کاری برای آنان انجام داده بودم ولی انتظار نداشتم که مزد کارم را بدهند. می بایست به تهران برای گرفتن آن مبلغ می رفتم؛ ولی مبلغی برای رفتن نداشتم. خانه بودم که دوباره تماس گرفت. گفت: برای کاری به قم می آیم و میقاتی را جلوی حسینیه آیت الله مرعشی معین کردیم. آمد و ملاقاتی در میقات انجام شد. دست در جیب کرد و پاکتی در آورد. گمانم این بود که مبلغی حدود بیست تا سی تومان باشد. وقتی بازکردم دیدم چهارصد هزار تومان است. دویست تومان قرض را به سرعت دادم و به همسرم گفتم آمده مشهد باش برای برآورد نذر! اتوبوسی گرفته و حرکت کردیم.
وقتی به مشهد وارد شدیم همان ورودی و صحن جدید را دیدم در حالی که پیش از آن اصلا جز در خواب ندیده بودم. زیارت خوبی بود. چند روزی گذشت و قصد بازگشت کردم. به دفتری برای گرفتن بلیط قطار رفتم. خانمی آن جا بود. گفت بلیط ندارد. بازگشتم. مردمی را کنار ورودی مشهد الرضا دیدم که دور مردی حلقه زده بودند. جلو رفتم. فال بین بود و کارهای می کرد. مردم پول می دادند و آنان درد و مشکلات خود را عرضه می کردند و او جواب می داد. تعجب کردم مردمی که در کنار امام رضا(ع) دست به دامن دیگری زده و به این دکان آمده بودند. دور شده از همان جا دست به سینه عرض ادبی کردم. در دلم افتاد بازگردم و دوباره سراغ بلیط را بگیرم. وارد شدم مردی پشت پیشخوان نشسته بود. تا درخواستم را مطرح کردم، پاسخ مثبت داد. سپس برگشت به زنی که در گوشه ای در حال خوردن بود نگاهی کرد و گفت: بیا برای آقا بلیط صادر کند. زن مرا شناخت سعی کرد خود را از چشمانم مخفی و نهان کند. بلیط را صادر کرد. برگشتم و در همان جا یاد قدمگاه افتادم و معجزات امام هشتم(ع)....
نماهنگ رد پای عشق
شعر : افشین عبداللهی
خواننده : حسام الدین سراج
متن فیلم نامه : حسن ابراهیم زاده
کارگردان : احمد رضا داوری
مدیر تصویربرداری: رسول احدی
http://www.aparat.com/v/s5Dg3/%D8%B1%D8%AF_%D9%BE%D8%A7%DB%8C_%D8%B9%D8%B4%D9%82_-_%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87%3A%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D9%85_%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86_%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%AC%28%D8%B4%D8%A8%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D9%85%DB%8C%D9%86%D9%88_%D8%AF%D8%B1%DB%8C%29