جوهر و عرض از معقولات ثانوی فلسفی

جوهر و عرض هردو از قبيل معقولات ثانيهٔ فلسفي هستند و نبايد هيچ‌كدام از آنها را جنس عالي و مقولهٔ ماهوي به‌حساب آورد.

پس جواهر عقلانی، نفسانی و جسمانی و مثالی و نیز اعراضی چون: کم و کیف و اَین و مَتی و اَن یَفعل و اَن یَنفعل و اضافه و وضع و جِدَه از مقولات ماهوی و جنس عالی نیست.

هم چنین صدرالمتألهين تصريح فرموده که حركت از مفاهيم وجودي است و نه خودش مقوله است و نه مندرج در هيچ مقولهٔ ماهوي است.

از سوی دیگر، بسياري از آنچه به‌نام عَرض خارجي و یا به‌عنوان مقوله يا نوعي از آن شمرده شده و ازجمله، همهٔ مقولات نسبي هفت‌گانه(اَین و مَتی و اَن یَفعل و اَن یَنفعل و اضافه و وضع و جِدَه) از مفاهيم انتزاعي است و هيچ‌كدام از آنها از اعراض خارجي نيست تا مقولهٔ ماهوي مستقل، يا نوعي از مقولات به‌شمار آيد.

به سخن دیگر، هيچ‌يك از مفاهيمي كه به‌نام «مقولات نسبي» ناميده مي‌شوند، از مفاهيم ماهوي و معقولات اُولي نيستند؛ زيرا همگي مشتمل بر مفهوم نسبت هستند و نسبت، مابازای عيني ندارد.

ازجمله شواهد بر اعتباري بودن اضافه اين است كه از يك سوي در مورد خداي متعالی، و از سوي ديگر در مورد اعتباريات و حتي معدومات و ممتنعات نيز صدق مي‌كند.

اعتباري بودن اين مفاهيم بدان معنا نيست كه به‌طور گزاف و به دلخواه مي‌توان به اشياء مختلف نسبت داد، بلكه بدين معناست كه داراي منشأ انتزاع هستند ولي خودشان مابازای عيني ندارند.

اتصاف اشياء خارجي به اين‌گونه مفاهيم، دليل ماهيت بودن آنها نيست، چنان‌كه اتصاف به ساير معقولات ثانيهٔ فلسفي هم دليل وجود مابازایِ عيني براي آنها نيست.

زمان بعد چهارم اجسام مادی

طبق نظريهٔ صدرالمتألهين زمان عبارت است از بُعد و امتدادي گذرا كه هر موجود جسماني علاوه بر ابعاد مكاني ناگذرا (طول و عرض و ضخامت) داراست؛ چرا که :

1. زمان امري ممتد و انقسام‌پذير، و به يك معنا از كليات است؛

2. زمان و حركت رابطه‌اي نزديك و ناگسستني دارند و هيچ حركتي بدون زمان تحقق نمي‌يابد؛ چنان‌كه تحقق زمان بدون وجود نوعي حركت و دگرگوني پيوسته و تدريجي امكان ندارد. چه اينكه گذشت اجزاء پي‌در‌پي زمان، خود نوعي دگرگوني تدريجي (حركت) براي شي‌ء زمان‌دار است؛

3. زمان و حركت از اعراض خارجيهٔ اشياء نیست، بلکه از عوارض تحليليه است. پس نمی توان براي آنها وجودي منحاز از وجود موضوعاتشان در نظر گرفت، بلكه تنها در ظرف تحليل ذهن است كه صفت و موصوف، و عارض و معروض از يكديگر انفكاك مي‌پذيرند وگرنه در ظرف خارج، بيش از يكي وجود ندارد؛

4. حركت اختصاص به اعراض ندارد، بلکه اصلي‌ترين حركات را بايد حركت در جوهر دانست؛ زيرا محال است چيزي كه در ذات خود امتدادي گذرا نداشته باشد، به‌واسطهٔ امر ديگر متصف به كميت گذرا گردد؛ ازاين‌رو زمان را بايد مستقيماً به خود اجسام نسبت داد و آن را بُعد چهارمي براي آنها به‌حساب آورد. البته بايد توجه داشت كه اصطلاح فلسفى «بُعد چهارم»، غير از اصطلاح فيزيكى آن در نظريهٔ اينشتين است؛

5. زمان، توأم با حركت جوهريه‌اي است كه عين وجود اجسام است و اختصاصي به حركات عَرضي ندارد؛

6. میان زمان و حركت، دوگانگي وجودي ندارند تا يكي را علت پيدايش ديگري بشماريم و اجسام را به‌واسطهٔ حركت خارج از ذاتشان مرتبط با زمان بپنداريم تا جاي سؤال از كيفيت اين وساطت باشد، بلكه اجسام در ذات و جوهر خودشان، هم اتصاف حقيقي به حركت و دگرگوني دارند و هم اتصاف حقيقي به زمان و گذرايي، و همان‌گونه كه امتدادهاي مكاني چهره‌هايي از وجود آنهاست، امتداد زماني هم چهرهٔ ديگري از وجود آنها است؛

7. حركت از مفاهيم و مقولات ماهوي نيست، بلكه مفهومي است عقلي كه از نحوهٔ وجود ماديات انتزاع مي‌شود، چنان‌كه مفهوم ثَبات، از نحوهٔ وجود مجردات انتزاع مي‌گردد، و همان‌گونه كه ثَبات امري نيست كه در خارج عارض موجود مجرد و ثابت شود، حركت هم عَرض خارجي براي موجود مادي نيست، و ذهن انسان است كه وجود را به ذات و صفت، و عارض و معروض تحليل مي‌كند؛

8. زمان ظرف مستقلي از اشياء و پديده‌ها نيست كه وجود جداگانه‌اي داشته باشد و امور زمان‌دار در آن بگنجد، بلكه همانند حجم اجسام، صفتي ذاتي و دروني براي آنهاست و طبعاً هر پديده‌‌اي، زماني مخصوص به خود خواهد داشت كه از شئون وجودش به‌شمار مي‌رود. نهايت اين است كه براي تعيين تقدم و تأخر آنها نسبت به يكديگر، بايد امتداد زماني طولاني‌تري را در نظر گرفت و با تطبيق زمان‌هاي ديگر بر آن، موقعيت زماني هريك را تعيين كرد، چنان که امتداد گذراي كل عالم جسماني، ملاك تعيين موقعيت زماني پديده‌هاي جزئي خواهد بود، چنان‌كه حجم كل عالم، مناط تعيين موقعيت مكاني پديده‌هاي جزئي است. از اينجا همزادي و همگامي زمان و مكان به‌صورت روشن‌تري جلوه مي‌كند

 

دهر مجردات و سرمد خداوندی

واژهٔ «دهر» كه در عرف به‌معناي زمان طولاني است، در اصطلاح فلسفي به‌منزلهٔ ظرفي نسبت به مجردات، در مقابل زمان براي ماديات تلقي مي‌شود و در واقع، نشانهٔ مبري بودن آنها از امتداد زماني است. چنان‌كه واژهٔ «سرمد» را به مقام الهي اختصاص مي‌دهند كه نشانهٔ تعالي وجود اقدس الهي از صفات همهٔ مخلوقات مي‌باشد.

همچنين اين دو واژه گاهي در برابر مقولهٔ نسبي«متي» به‌كار مي‌روند و ازاين‌رو گفته مي‌شود كه نسبت مجردات به ماديات، «دهر» ونسبت مقام الهي به مخلوقات، «سرمد» است و نيز گفته مي‌شود كه خداي متعالي تقدم سرمدي بر همهٔ مخلوقات دارد و مجردات تقدم دهري بر حوادث مادي دارند.

خوراکی های موثر در کاهش قند خون

بیماران دیابتی بهتر است در برنامه غذایی خود مصرف سیر و پیاز را بیشتر کنند چون این سبزیها به دلیل ترکیبات گوگردی قندخون را کم می‌کنند.

 
بیماران دیابتی بهتر است در برنامه غذایی خود برخی خوراکی ها را داشته باشند تا به کاهش قندخون آنها کمک کند. مثلا خوردن پیاز و سیر از این نوع است.
 
ترکیبات گوگردی در پیاز و سیر نقش اصلی را در کاهش قندخون دارند به طوری که باعث افزایش میزان انسولین در خون می شوند.
 
مصرف خیار نیز به کاهش قند خون می کند چون این میوه دارای ماده‌ای شبیه انسولین است.
 
 گیاه شنبلیله نیز برای بیماران دیابتی توصیه می شود.مصرف این گیاه به هنگام صبح موجب کاهش قندخون ناشتا و بعد از غذا می شود. پودر دانه شنبلیله نیز باعث کاهش چربی های خون می شود.
 
همچنین  به بیماران دیابتی توصیه می‌شود سوپ گشنیز، سوپ سبزیجات، ماهی، آبگوشت، خوراک ماهیچه و آلو بخارا، خورشت سیب درختی، کته گشنیز و شوید، شربت آبغوره و رب انار را در برنامه غذایی خود بگنجانند.
 
 مصرف خوراکی عصاره بابونه به کاهش سطح قند خون در بدن کمک می‌کند چراکه این گیاه عوارض دیابت را که کاهش قدرت دید و آسیب‌ به کلیه‌ها است را کاهش می‌دهد.