دست خطی در اختیار اینجانب است که بیانگر شکایت مردم ولایت رانکوه به حاکم گیلان از مالیات بگیران است.
متن آن چنین است:
تصدق آستان مبارکت گردم. غرض چاکران رعای املش و لگمج و شلمان و سورکوه و گواسرا و سایر قراء رانکوه بحضور مبارک سرکار
گذران ایالت جلیله روحنا فداه آنست که در هر السنه از وضع سوخت نشده و حاصل و درآمدی خودمان را کاملا بسمع مبارک رسیده
عرض چاکران را خلاف می دانید، از مستطاب آقای میرزا ابوسعید خان که در ایام قحطی آب در رانکوه بود، سوال بفرمایید. خداوند شاهد است و بنمک مبارک از زارع و الاقارب قادر بمعونه دو ما نیستیم. اکثر از زارعین چاکران هم فراری شده و آن هایی که در مسند توقف هستند قدرت زراعت را ندارند. یکطرف معونه خودمان یکطرف سر رشته زارع که نمی توانیم از آن ها نگه داری نموده بلکه سالی آمده به خداوند رحمن بقطع فرموده یکسره در بدر شویم با این شدت پریشانی، تمام مالیات و افرعه را هم از چاکران مطالبه دارند، چه گرفته اند و باقی را هم مال و مختلف فروخته لابد باید سر رشته کرد. هرگاه استدعای تخفیف و مساعده در فقره مالیات می کردیم یقین داشتیم استدعای چاکران قبول نمی شد. هنوز درگیر و دار مالیات هستیم. از هر طرف ارباب طلب های لاهیجانی و لنگرود و رودسری با مامورین به این سمت آمده، مطالبه دارند. خدا خود شاهد است قدرت دادن کرایه مال و مخارج و تعارف آن ها را نداریم. استدعا در حضور مبارک آنست، تصدق فرموده امسال بچاکران رحم بفرمایید محض رضای خدا امساله امر بفرمایید ارباب طلب ها چاکران را معاف بدارند که بتوانیم بدرد بی درمان خودمان بیفتیم. چاکران همیشه خودمان را نوکر حضرت اجل اعظم می دانستیم، امسال شکر کرده چه که حکمران گیلان هم شدید. از هر جهه بهتان خوش می گذرد. حال بسته به ثقات حضرت اجل اکرم اعظم است طوری بفرمایید که جلای وطن اختیار نکنیم. اگر عرض چاکران را قبول نمی توانید خود امینی بفرستید وارسی بفرماید که خلاف بحضور مبارک عرض نکرده ایم. اگر هم حتما رای مبارک امضا بفرماید باید ارباب طلب ها را گفته پس امر بفرماید ما یملک چاکران مال ارباب طلب ها امسال از خودمان نگه داری کند اگر داریم چیزی به آنها نمی دهیم خودشان بردارند. آن طور هم صلاح نمی دانید پس اذن بدهید دست عیال و اطفال خودمان را گرفته یک طرف میرویم. از جان ما فقرا بگذرند هر روز عرض اشتباهی نکنند. دیگر قدرت چوب خوردن را نداریم و هول و هراس مامور ایالت جلیله کبری را نداریم. طوری بفرمایید که در عهد ایالت حضرت مستطاب اجل اکرم روحنا فداه فراری نشویم. حالا هر طور رای مبارک امضا می فرماید مختارید. امرکم العالی مطاع.
سواد حکم مبارک
جناب جلالی مآب آقای منجم باشی حاکم لنگرود و رانکوه مدّ مجده العالی
این کاغذ را اهالی رانکوه بمن نوشته اند، در حقیقت هم راست است. محمل ترّحم و تفضل می باشند. باید اربابان طلب آنها، آنچه حاصل ماحصل است مطالبه برنج نمایند یک سنه بر حاصل بیاض آنها افزوده شود و در این یک ساله از آن ها نگه داری نمایند و با ضمیم ارباب طلب های خودشان همراه رفته اینها هم مهلت و مدارا نموده باشد در منباب، اگر ارباب طلب ها اظهارات نمایند مسموع ندارید. این یکساله رعایت این مراتب را نموده از رعایی آنان نگه داری کنند ان شاءالله. برای سنه آتیه تلافی و تدارک سال گذشته را خواهند نمود. سالها بهره برده، لذا این یکساله رعایت کنند.. هم باید حفظ آن مراتب را نماید که رعایا آسوده باشد به دعای لقای ذات اقدس همایونی شهریاری روحناه فداه النعال نماید . 26 شهر رجب مکور سنه 1317
سواد دستخط مبارک
حدسی می نویسم. این حکم در حق اشخاص است و محققا زراعت آنها حک شده والله باید محمدی و مسلمی شود و نه اشخاصی که بحمدلله نوغان شان حبّ و زراعت آنها مشروب شده است بخواهند حقوق مردم را ندهند و بازی پیترون بیاورند، جنابعالی در باب اوقاتی به حرف و به بعضی دیگر رجوع بکنید و دقت نموده این مهم را که سوء اسبقه ندارید که اطمینان به تحقیق متن هم خواهد بود. التاریخ من تاریخ
هو . ذا مع اصله سیّان عبد الاقل. مهر فتح الله
مطابق لاصله مهر
و هو تعالی وجدت هذا السواد مطابقا بنوده بعد المقابله. العبد الاثم العاصی الخاطی عبدالجواد الطوراری . مهر
گفتنی است
میرزا موسی منجمباشی (درگذشته ۱۲۶۵ هجری قمری) از رجال عصر قاجار و حاکم گیلان.
میرزا موسی پسر میرزا محمدرضا، برادر میرزا محمدصادق منجمباشی و از خاندان منجمباشی بود که نزدیک به یک قرن حکومت گیلان را در دست داشتند.[۱] او در سال ۱۲۱۲ قمری از جانب فتحعلی شاه ماموریت یافت تا نعش آقامحمدخان را جهت دفن به نجف منتقل کند. در همان سال از جانب شاه برای مذاکره با حسینقلی خان قاجار قوانلو، برادر یاغی فتحعلی شاه، انتخاب شد و توانست حسینقلی خان را از جنگ با شاه منصرف سازد.
در مقام حاکم و نایب الحکومه
میرزا موسی در سال ۱۲۱۸ حاکم گیلان شد و دو سال بعد نیروهای روسیه را که به فرماندهی پاول سیسیانوف به انزلی حمله کرده بودند، دفع کرد. او از سال ۱۲۲۹ تا ۱۲۳۲ از جانب حسنعلی میرزا، پسر ششم فتحعلی شاه، که به حکومت یزد منصوب شده بود، نایب الحکومه آن سامان بود. در سال ۱۲۳۲ زمانی که حسنعلی میرزا حاکم خراسان شد، میرزا موسی سمت وزارت او را یافت. در سال ۱۲۳۶ از جانب حسنعلی میرزا برای مذاکره با بنیاد خان هزاره که با ده هزار سپاه به خراسان تاخته بود و شکست خورده بود، به هرات رفت. در سال ۱۲۴۴ وزیر احمدعلی میرزا پسر نوزدهم فتحعلی شاه که به حکومت خراسان منصوب شده بود، شد و باردیگر به آن سامان رفت. او در این مدت به سبب آشنایی قبلی با خوانین و روسای طوایف آن ایالت، توانست موجبات آرامش آنجا را فراهم آورد. در سال ۱۲۴۸ وزیر محمد میرزا، ولیعهد و نوه فتحعلی شاه، شد که به حکومت خراسان منصوب شده بود و سال بعد به همراه شاهزاده با پانزده هزار نفر سپاهی برای تسخیر هرات عازم آن شهر گردید.
میرزا مهدی منجم باشی حاکم لنگرود
چارلز فرانسیس مکنزی، اولین کنسول انگلیس در رشت، بعد از معاهده پاریس، سفر دو ساله خود را از رشت به استرآباد آغاز می کند. زمانی که مکنزی به لنگرود می رسد، حاکم جوان تنها پنج روز است که به فرمانروایی رسیده مکنزی بیست و چهارم تا بیست و پنجم دسامبر۱۸۵۸میلادی در لنگرود بوده و عید کریسمس به دیدار حاکم جوانی می رود که از یک بیماری قدیمی و مزمن رنج می برد. این جوانک، جد میرزا مهدی و هم نام او است (که مزارش توصیف شد.)
مکنزی درباره ی او می نویسد: « بیست ساله است و نام او میرزا مهدی پسر میرزا عبدالباقی منجم باشی است و با خوانین لاهیجان نسبت دارد. بتازگی به لنگرود آمده است و طبق معمول جانشین برادرش شده که به تهران فرار کرده است. او از مادر دیگری است و علاقه ای به برادر بزرگتر خود که قبل از او چندین سال حکمران لنگرود بوده ، ندارد. میرزا مهدی خان جوان است و تقریبا ریش ندارد.»
موسی منجم باشی، فرمانده رشید نبرد پیله داربن
یکی از افراد این خاندان که در تاریخ از او به نیکی یاد شده؛ میرزا موسی پسر کوچک میرزا صادق است که حاکم گیلان می شود. میرزا موسی کسی است که قوای روس را در ۱۸۵۰ میلادی واقع در پیله داربن شکست سختی داد و برخلاف پیش بینی فرمانده روس، مانع از ورود روس ها از پیربازار به رشت شد.
پس از حاجی آقا بزرگ پسر کوچکترش میرزا مهدی خان نایب حکومت گیلان می شود ولی اختلاف در این خاندان به قول رابینو سبب شده حکومت به مزایده کشانده شود. همین کشمکش موجب تضعیف و کوچکتر شدن قلمرو حکومتی آنها می گردد. (سفرنامه رابینو، ص:۴۰۰ و ۴۰۱)