شکایت از امام جمعه رانکوه در عصر مشروطیت
در عریضه های متعدد از امام جمعه رانکوهی و همدستش رستم نامی به مجلس شکوائیه می¬کند که اموال او و فرزندانش توسط آنها غصب شده است.
در مجموع این زن نُه عریضه به مجلس می نویسد و خواهان دادخواهی و دریافت حق و حقوق خود و فرزندانش است. در یکی از عرایض می نویسد: «..به همه امناء و رجال و علما و کسانی که محل رجوع کافه از عرایضات تظلمات به مقام منیع عرض و ایراد نموده و خواهیم کرد. اما چه فایده فقط کاغذ و مرکب و پول پست است که خرج تراش را برای خودمان زیاد کرده ایم کسیکه به فریاد ما یک مشت زنان عوق بی-دست و پا و ذریه رسول و اولاد فاطمه نرسد. و از دل و نالها حذر نکند. چه عرض حالی و چه تظلمی بارها داد وطن پرستی و غیرت مردانه تمدن می زدید که اگر چنین و چنان شود فلان نماییم و بهمان می کنیم بحمداله تعالی همه به مقصود رسیده ایم. چه شد آن دست بلندی که به آواز بلند دعوت بود که من بازوی حیدر دارم پس چرا فریادرسی نمی کنید و رفع ظلم از مردم نمی فرمائید. این تظلم چندمین است که عرض شده کو فایده و کو نتیجه امام جمعه رانکوهی گیلان دشمن مال و تشنه خون پدران و خودمان همه گیلان و رانکوه گیلان و کسانیکه تهرانی اند می دانند به همّت و دستاویزی حاج رستم از سنه ماضیه و حالیه به دعوای قیمومیت، مال ما ورثه کبار و صغار را بدون جهت و دلیلی ضبط نموده چه توقیفی که آدم کار گذار هیچ کاره ای رعایه فقط آلت کارگذار و آدمش ماهی کلی شهریه از حاج رستم می گیرد که اگر وکلاء و اولیای تهران احکاماتی از روی حقه صادر بنمایند ما خودمان اقدامات حقه بنماییم مانع اجرائیه شوند. همین حاج رستم و امام جمعه رانکوهی گیلان و کسانشان کلی از املاک ما را بی کشت و زارعین را متواری و بی قوت خودمان و فامیلمان را بی شام و ناهار و گرسنه و تشنه ماندند...»
منابع
1. عباس پناهی ، اسناد و عریضه های مردم گیلان از مجلس دوم تا پایان مجلس پنجم به مجلس شورای ملی،انتشارات مجلس شورای اسلامی(زیر چاپ).
2- --------،عریضه های مردم گیلان طی مجلس های ششم تا سیزدهم به مجلی شورای ملی،انتشارات مجلس شورای ملی(مرحله چاپ).