مرنجان دلم را این مرغ وحشی
| غمش در نهانخانهٔ دل نشیند | به نازی که لیلی به محمل نشیند | |
| به دنبال محمل چنان زار گریم | که از گریهام ناقه در گل نشیند | |
| خلد گر به پا خاری، آسان برآرم | چه سازم به خاری که در دل نشیند؟ | |
| پی ناقهاش رفتم آهسته، ترسم | مبادا غباری به محمل نشیند | |
| مرنجان دلم را که این مرغ وحشی | ز بامی که برخاست، مشکل نشیند | |
| عجب نیست خندد اگر گل به سروی | که در این چمن پای در گل نشیند | |
| بهنازم به بزم محبّت که آنجا | گدایی به شاهی مقابل نشیند | |
| طبیب، از طلب در دو گیتی میاسا | کسی چون میان دو منزل، نشیند؟ |
بنازم به بزم قضاوت که آنجا / خدایی و خلقی مقابل نشیند
دیوان طیب اصفهانی
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت 16:58 توسط خلیل منصوری
|