چون نوش لبت، چاره ی اندوه زمانه است

بوسیدن لبهای توات، هم  چو بهانه است

دست بردن بی شرم و حیای من  بدان جا

نیست جای نکوهش، چو یک راه شبانه است

این  نار دو پستان فرشته، همه شد درد و بهانه

این پیچش دردش، چو گردبادی روانه است

دستم چو به شد حلقه بر آن گنبد پستان

معذور بدار کفترکش، همان دیو شبانه است

آن سينه و سر، وان نارک پستانت فرشته

روح بخش هوای دل من، بوی میانه است

چون شام و ناهارم شده تامین ز پستان

بوسیدن آن تمکه ی پستان، بهانه است

دستم خزد از سر مستی آن جانب پستان

فروتر  ز پستان آمدنم همه بهانه است

در چاه زنخدان شده ام  سخت گرفتار

این رفتن آنجور به آن جا ، نرانه است