نارپستان
چون نوش لبت، چاره ی اندوه زمانه است
بوسیدن لبهای توات، هم چو بهانه است
دست بردن بی شرم و حیای من بدان جا
نیست جای نکوهش، چو یک راه شبانه است
این نار دو پستان فرشته، همه شد درد و بهانه
این پیچش دردش، چو گردبادی روانه است
دستم چو به شد حلقه بر آن گنبد پستان
معذور بدار کفترکش، همان دیو شبانه است
آن سينه و سر، وان نارک پستانت فرشته
روح بخش هوای دل من، بوی میانه است
چون شام و ناهارم شده تامین ز پستان
بوسیدن آن تمکه ی پستان، بهانه است
دستم خزد از سر مستی آن جانب پستان
فروتر ز پستان آمدنم همه بهانه است
در چاه زنخدان شده ام سخت گرفتار
این رفتن آنجور به آن جا ، نرانه است
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۴ ساعت 8:12 توسط خلیل منصوری
|