گیاه معطر شمال ایران : شش شاخ
نام های گیاه شش شاخ
در کتب طبی درباره گیاه شش شاخ یا زولنگ آمده است که این گیاه را در زبان عربی و در طب گیاهی به عنوان قرصعنه مسدس یا همان شش شاخ دار می شناسند. قرصعنه “به فتح قاف و را و سکون صاد مهمله و فتح عین مهمله و نون و ها لغت عربی است و البته این گیاه را در عربی حافظ النحل نیز نامند و اهل شام آن را به عنوان شوکه ابراهیم و شجره ابراهیم نیز نامیده اند. شوکه همان خار است که در این گیاه در زمان بلوغ و تخم دهی به وفور دیده می شود. و به فرنگی این گیاه را ارینجیم گویند.
ماهیت گیاه
نباتی است خاردار برگ مفروش بر زمین و از میان برگها ساقی روییده گرهدار به قدر یک شبر و زیاده بر آن و برگ بعضی مایل به سفیدی و بعضی بسیار سفید و خار بعضی سبز و بعضی سفید و بعضی ازرق. بیخ مجموع خوشبو و بعضی مایل به شیرینی با اندک حرافت و تلخی کمی و بعضی شیرین و بعضی اندک صلب و بعضی نارک منبت آن جبال قدس و افریقیه و بلاد عرب و فارس.
ابوالعباس حافظ اندلسی نوشته که در جبال قدس امنة الله تعالی نوعی برگ آن شبیه به برگ خامالاون ابیض که اشخیص نامند و خشن و ازرق با ساقههای بسیار انبوه و گرهدار و اطراف آنها خارها و گل آن سفید و بیخ آن ضخیم و لحیم و طعم آن شیرین با اندک تندی میشود و امّا آنچه در افریقیه و بلاد عرب میشود انواع است نوعی برگ آن شبیه بدانچه که ذکر یافت و غیر خشن و خار آن انبوه املس و بسیار سبز و ساق آن به قدر یک ذرع و بر نصف اعلای آن شعبههای بسیار روییده شبیه به قرصعنه ازرق اولاً سبز رنگ پس سفید میگردد و بیخ آن طولانی و راست به رنگ بیخ سوسن برّی و این قسم قویتر از قسم اول و در کیفیت و رایحه شبیه به خسک و این را بر در خانهها برای گریزانیدن مگس میآویزند و نوعی برگ آن مایل به استداره و بریده و بیخ آن طویل متوسط در غلظت و رقت و سفید و ساق و گل آن نیز سفید و نوعی برگ آن ملصق بر زمین و مستدیر به شکل دینار و ساق آن یک عدد و به قدر یک ذرع و زیاده نیز و گرهدار و خار نازک و خار آن مایل به زرقت و بیخ آن به شکل فاوانیا ظاهر آن سیاه و باطن آن سفید و بیخ آن را مغشـوش به بهمـن مینمایـد و بـدل یکدگـر میفروشند لیکن برگ بهمن از آن بسیار پهنتر است و آن را نفاخ الجبال نامند.
و نیز ابوالعباس گفته که دیدم من در جبل قبر لوط علیهالسلام نوع قرصعنه سفیدی که ساق آن خشن و اوراق آن بسیـار و خار آن تیز و جمه آن بزرگتر و ضخیمتر از نوعی که نزد ما است حتی آنکه گویا حرشف متوسط طولانی است شبیه به قسم جبلی محدب الورق مفردالساق قوی الحرارت و در قدس و نواح آن این را جهت وجع پهلو مجرب میدانند و نوعی نیز که در ساحـل دریـا میشود برگ آن عریضتر و سفیدتر و بیخ آن سست نازک و شیرینتر از آن نوع و قلیلالخشونت اقرب به ملاسـت و ریشههای آن شیرین با اندک حرافت و این نوع جهت تهیج باه و انعاظ قوی است خصوص مربای آن با عسل و نیز نوشته که دیدم در حوالی بیتالمقدس در زمین سنگلاخ نوعی از قرصعنه سفید که بیخ آن بزرگ و برگ آن کوچکتر از برگ خامالاون ابیض و کوتاهتر و نازکتر از آن و شاخهای بسیار از یک بیخ روییده و بر محل برگ آن میلهای باریک مانند میل مغزل و گرهدار و حوالی گره آن برگها و پر تضاعیف و بر اطراف آن گلی مانند گل قرصعنه ازرق و سر آن کوچکتر از آن و طعم بیخ آن شیرین با اندک تلخی و اهل قدس این را قرصعنه نامند.
و دیسقوریدوس در ثالثه گفته که آن را برنجی نامند و بعضی تارین و بعضی ارنجین و آن صنفی از خار است. برگ آن در هنگام ظهور شور مزه و عریض و اطراف آن خشن و خوشبو و چون بزرگ شود شاخهای آن بسیار میگردد و بر اطراف آنها سرهای سفید و سرمهای رنگ نیز احیاناً و مدور شبیه به ستاره و بر حوالی آنها خارهای تیز صلب و عروق آن طولانی عریض به سطبری ابهامی. ظاهر آن سیاه و باطن آن سفید و خوشبو منبت آن صحراها و مواضع خشنه و بغدادی نیز انواع آن را مانند آنچه ابوالعباس گفته و نوشته که از انواع آن نوعی است که یک ساق دارد و به قدر یک شبر و نیم و شاخههای آن مایل به سفیدی و بر آن سرهای مستدیر و بر کنارهای آن شش خار باریک بلند مانند میل و بیـخ آن به سطبری سبـابه و طولانـی و ایـن نـوع کثیرالوجود در بغداد و نواح آنست و نزد اطلاق مراد این نوع است و نبات آن را مادام که تر و تازه و نازک است پخته میخورند و بعضی با آب و نمک پرورده مینمایند و بهترین به قول دیگر است و ردی الخلط نیست و مربای بیخ آن با عسل بهتر است و انطاکی نیز مجملاً بدان نحو نوشته و صاحب اختیارات بدیعی گفته که در اندلس آن را شوکه ابراهیم خوانند و آن انواع بسیار بود در سنگستانها و زمینهای خشن و ریگ بومها میروید و آن نوعی از خار است که چون اول روید برگ آن بر روی زمین پهن بود و سبز و خشن و چون بزرگ گردد خار شود و سفید و به قدر یک وجب و زیاده نبود نبات آن انبوه و گل آن سفید و سر گل آن مایل به سرخی و پر گره و برگ آن شش خار بود مانند سنان و صلب و بیخ آن به سطبری انگشتی به درازی سه گز بلکه بیشتر از آن و به زبان آن قوم که مگس عسل میدارند آن را خارخسک گویند و به شیرازی شوره و در صحراهای شیراز بسیار بود و مگس عسل از گل آن خورش دارد و صاحب تحفه نیز نوشته گیاه خارداری است و اقسام میباشد و برگ اقسام آن مفروش بر روی زمین و از میان برگها ساقی میروید و یک قسم را ساق گرهدار و خارها در حوالی گرهها و گلش سفید و بیخش سطبر و طعمش با شیرینی و اندک تندی مانند طعم زردک و به فارسی پیوه زا نامند و در افعال مانند مسدس است و قسم دویّم را برگش بیخشونت و خاردار و نرم بسیار و ساقش به قدر ذرعی و از نصف اعلای آن شاخهـا میرویـد و آن قویتر از اول است و قسم سیّم را برگ مایل به استداره و بیخش دراز و در سطبری متوسط و سفید و قسم چهارم را برگ عریض و مستدیر و ساق آن بیشعبه و به قدر ذرعی و مملو از خارهای مایل به کبودی و ظاهر بیخش سیاه و باطن سفید و شبیه به بهمن سفید و قسم پنجم که از اقسام قرصعنه بیضا است برگش بسیار و خارهای آن تند و ساق آن خشن و قبه آن شبیه به کنگر و قسم ششم که قرصعنه جبلی نامند برگش محدب و قوی الحرارت و در بیت المقدس جهت درد کمر و مواد بارده مجرب میدانند و قسم هفتم از انواع بیضا را برگ عریض و بسیار سفید و بیخ آن سست و با اندک شیرینی و در تقویت باه عظیم الاثر و قسم هشتم را ساق به سطبری انگشت سبابه در طعم شبیه به زردک و از مطلق قرصعنه مراد همین قسم است و آن را قرصعنه مسدس و در مازندران رولنک و در تنکابن ششکاک گویند و گویا مخفف شش شاخ باشد و مستعمل بیخ آنست و بهترین ممتلی آن.
طبیعت مطلق آن:
در آخر اول گرم و خشک.
افعال و خواص آن:
محلل صلابات و هاضم و سریع الانحدار و مولد خلط صالح و منعظ و مبهی و با قوّت تریاقیت.
آشامیدن ثلث رطلی از طبیخ بیخ آن با مثل آن سداب جهت اوجاع شراسیف و به تنهایی جهت درد پهلو و سینه مجرب.
*اعضاءالغذاء و النفض* نیز آشامیدن آب طبیخ آن با شکر جهت تسکین اورام و بثور و تحلیل جراحات و دبیلات باطنیه و مداومت آن مخرج اخلاط محترقه و فاسد از بدن و تحلیل ریاح و نفخ و ادرار بول و حیض و شیر و عرق و تفتیت حصات و رفع مغص و با شراب جهت درد جگر امتلایی و یک درم آن با یک درم تخم جزر جهت ادرار حیض و بغایت محرک باه و مربای بیخ تازه نرم آن خوشبو کننده جشا و محرک باه و منعظ و عصاره آن مدر حیض و دافع مغص.
*السموم* با شراب جهت نهش هوام خصوص عقرب و سموم قتاله و خوردن بقول مطبوخ آن مادام که تر تازه نرم است بهترین بقول است و مولد خلط ردی نیست و محلل بلغم رقیق در معده و امعا است و گاه آن را با آب و نمک پرورده مینمایند و به دستور خوردن بیخ آن.
*الاورام* ضماد آن محلل اورام و با آرد جو و آب برگ کاسنی تازه محلل اورام و قروح رطبه در ساق پا که آب از آن جاری باشد و داءالفیل در ابتدا و تعلیق آن بر در خانه گریزاننده ذباب از آن خانه و بر اورام خارجیه محلل آنست.”