«زنان جواهرده»

نگاهی به نقش چندین زن در روستای «جواهرده»

می گویند در گیلان، زن ها بیشتر از مرد ها کار می کنند و در مازندران، بخش زیادی از کار برعهده مردان است. اما در جواهر ده که در مرز تقریبی گیلان و مازندران قرار گرفته، این نسبت به تعادل رسیده است و از حکمرانی نسل های بعدی «جواهر»،‌ حاکم افسانه ای این منطقه خبری نیست.

بازار در دست مرد هاست و زمین های کشاورزی کوچک (باغ و باغچه) در دست زنان. خرید مایحتاج، بیشتر توسط زنان صورت می گیرد. در فصل هایی هم که زندگی به جای جواهرده در رامسر جریان دارد این مرد ها هستند که بیرون از خانه کار می کنند و زنان به خانه داری و نگهداری از فرزندان مشغولند.

خانم گل محمدي

خانم گل محمدی، از زمانی که شوهرش، رضا سکته کرده و توانایی کار ندارد، روی زمین کار می کند. در آستانه فصل سرد، بذر می پاشد تا باران و برف زمستانی،‌ در غیاب آن ها کار آبیاری را انجام دهد. پس از بازگشت از رامسر در اواخر فروردین هر سال، کار برداشت محصولات شروع می شود. او گاهی از همسایه ها کمک می گیرد و البته برای شخم زدن زمین هم، مردان کارگر ده به یاری اش می آیند.

زن جوان به همراه دخترش

مادر یک دختر چهار پنج ساله است. شوهرش برای تامین هزینه ی زندگی، ماه ها، به لپاسر ، کوه مجاور ده، می رود و دامداری می کند. خود او گاهی شال و روسری می بافد و بچه داری می کند. همچنین از پدرش، مراد که در اتاقک کوچک در انتهای حیاط ساکن است نگهداری می کند.

پيرزن جواهردهي

آن ها ميزبان مرجان، عضو غير بومي جواهرده هستند كه در تمام سال در طبقه پايين زندگي مي كند. مرجان، سال ها پيش از شوهرش جدا شده و پسري دارد كه از او بي خبر است. با غريبه ها حرف نمي زند و بيشتر ده، ارتباط زن تنها با اجنه را روايت مي كنند.

كيميا

دختر سی و چند ساله ای است که هنوز ازدواج نکرده. همیشه لبخند کمرنگی بر لب دارد و بیشتر روزش را به نگهداری از خواهرزاده اش – فواد- یا کمک به به خانواده و همسایگان می گذراند.

فروشنده

«به»، «گردو» و «سبزی» . محصولات زنی ست که در میان جاده، جایی که جیرکوه نام دارد، بساط پهن می کند تا مخارج زندگی اش را از فروش به گردشگران، بگذراند. گردشگرانی که گاهی با او صمیمی می شوند و خریدمی کنند و گاه از سر ترجم و به دید حمایت مالی از بساطش چیزی می خرند.