نقش نیت در تغییر کارنامه اعمال
می گویند وقتی در آخرت به کارنامه خوب و بد ما نگاه می کنیم در آن اعمال و افعالی را می ببینیم که هرگز انجام نداده ایم. در حالی که هیچ زنایی نکرده ایم چند زنا در آن ثبت شده است. در حالی که پیامبر و امامی را به شهادت و قتل نرسانیده ایم، قتل پیامبری در کارنامه ما ثبت شده است. در حالی که جایی را بمباران نکرده ایم یا اصلا پرواز با جنگنده ها را بلد نبودیم، چند قتل عام و کشتار دست جمعی از طریق بمباران هوایی در کارنامه ما ثبت شده است.
از سوی دیگر گاه می بینیم که در جهادی شرکت کرده ایم و یا در ساخت مسجد و مدرسه ای مشارکت داشته ایم و یا کودکی را از دست گرگی رهانیده ایم و یا دستگیر ستمدیده ای شده ایم و چند کار خوبی در کارنامه ما ثبت شده است که اصلا روح ما از آن خبر ندارد.
آیا واقعا اشتباهی رخ داده است؟ آیا فرشتگان و کاتبان اعمال به خطا و اشتباه رفته اند؟ چرا کاری که نکرده ایم به نام ثبت و ضبط شده است؟ مگر نه این است که همه اعمال ما از خرد و درشت، از ذره یا غیر ذره در کارنامه های ما می بایست ضبط و ثبت می شد؟ پس این چه کارنامه پر از غلط و اشتباهی است که در دست ما داده اند؟
اما وقتی پرده های دنیا و ظواهر مادی آن برداشته می شود و به کناری می رود، معلوم می شود که همه این ها اعمال ما بود که در کارنامه خوب و بد ما ظاهر شده است. ولی مگر می شود که من این کارهای خوب و بد را داشته باشم در حالی که روح من از آن خبر ندارد؟
کارنامه خوب و بد دیگران در کارنامه ما
واقعا این کارنامه ای که به ما ارایه شده است، هم کارنامه ماست و هم کارنامه ما نیست. واقعا کارهای بد و خوب دیگران در کارنامه ما ثبت و ضبط شده است. اما چرا؟
خداوند در پاسخ به این پرسش به این نکته توجه می دهد که هر کسی به کار خوب و بدی خشنود باشد، آن کار در کارنامه او ثبت و ضبط می شود.
خداوند در آیات 164 و 165 سوره اعراف بیان می کند که کارنامه دیگران می تواند در کارنامه ما ثبت شود، چنان که اعمال زشت اصحاب سبت در کارنامه کسانی ثبت شد که اصلا اقدام به مخالفت با قانون الهی نکرده و در روز شنبه ماهی صید نکرده بودند؛ اما چون سکوت کرده بودند و به کار زشت آن گروه راضی و خشنود بوده یا حتی بی تفاوت بودند، آنان را به سبب رضایت یا بی تفاوتی، نه تنها مواخذه کرده بلک در همین دنیا آنان را به عذاب سختی گرفت و ایشان را همانند مرتکبان اعمال زشت، به بوزینه تبدیل و مسخ کرده است.
بنابراین، نه تنها همدلی بلکه بی تفاوتی خود موجب می شود که در هنگام انجام کار زشت و منکر دیگران، آن کار زشت و بد به نام ما نیز نوشته شود.
در داستان دیگری نیز به نکته توجه می دهد. کسی که ناقه حضرت صالح(ع) را پی کرد و آن را کشت، یکی از افراد شقی این قوم بود که خداوند در آیه 12 سوره شمس از وی به اشقی تعبیر کرده است. این شقی ترین فرد قوم ثمود پس از پی کردن ناقه را کشت؛ ولی خداوند این عقر و پی کردن یک نفر از ایشان را (قمر ، آیه 29) به همه نسبت می دهد؛ زیرا آنان در این امر همدلی داشتند و به تکذیب پیامبر صالح(ع) پرداختند.(اعراف، آیه 77؛ هود، آیه 65؛ شعراء، ایه 157؛ شمس، ایه 14)
به سخن دیگر، هر کسی همدلی بلکه حتی نسبت به کار بد بی تفاوت باشد، خداوند آن کار را در کارنامه بی تفاوت ها و همدلان او می نویسد.
پس اگر کسی کار خوبی نکرده باشد ولی نیت خیر داشته باشد و یا کار خوب دیگری را وقتی می بیند و یا می شنود از آن خشنود می شود، آن کار خوب در کارنامه او ثبت می شود. ازاین روست که کارنامه ما پر از کارهایی می شود که تنها از شنیدن و یا دیدن آن خشنود شده ایم و بدان رضایت داده ایم.
مشارکت در عمل دیگران
پس مشارکت در عمل دیگران تنها به ورود عملی و عینی نیست، بلکه در کارهای بد با همدلی و حتی با بی تفاوتی و در کارهای خوب با همدلی و نیت این مشارکت تحقق می یابد.
بنابراین،لازم نیست که در کاری که در جایی دور یا در زمان دوری اتفاق افتاده است حضور داشته باشیم تا به عنوان مشارکت کنندگان در آن عمل خوب و بد، نام ما نوشته و کارنامه ما سفید وسیاه شود؛ بلکه با نیت می توان این مشارکت را تحقق بخشید.
مشارکت با امام حسین(ع)
اعمش از عطیه کوفی (عوفی) نقل میکند که گفت: به اتفاق جابر بن عبداللَّه انصاری برای زیارت قبر امام حسین علیهالسلام به کربلا مشرف شدیم؛ چون بدان محل متبرک رسیدیم، جابر مراسم تشرف و زیارت را به جای آورد، ابتدا در آب فرات غسل کرد، لباس تمیز به تن نمود، با بوی خوشی که همراه داشت، بدن خود را معطر کرد و در حالی که گامهای خود را کوتاه بر میداشت و ذکر خدا بر لب داشت قدم بر میداشت تا به قبر مطهر حضرت ابا عبداللَّه سیدالشهدا علیهالسلام رسید.
عطیه گوید: چون جابر نابینا بود به من گفت: دست مرا بر تربت مقدس قبر بگذار؟ من دست او را روی قبر مطهر گذاشتم، اما همین که دست خود را روی قبر گذاشت، گویا غصه عالم در دل او راه یافت و به یاد خاطره جانگداز شهادت عزیزان پیامبر و علی و فاطمه علیهمالسلام افتاد، غش کرد و بیهوش روی قبر افتاد؛ فوراً چند قطره آب بر چهره نورانی جابر پاشیدم او به هوش آمد، همین که به هوش آمد با ادای احترام فریادی از دل سر داد و گفت: «یا حسین، یا حسین، یا حسین، حبیبٌ لا یُجیبُ حَبِیبَه؛ ای حسین ای حسین، ای حسین، آیا دوست جواب دوستش را نمیدهد؟»
بعد جابر، جوابی به خود داد که دل هر شنوندهای را میسوزاند و این گونه به آن حضرت خطاب کرد و گفت: و أنّی لکَ بالجواب و قد شَحطَتْ أوداجُک علی أثباجک، و فَرَّقَ بین بدنِک و رأسک، فأشهدُ أنّک ابنُ النبییّن و ابنُ سید المؤمنین، و ابنُ حلیف التقوی، و سلیل الهُدی، و خامِس أصحاب الکساء، و ابن سیّدِ النّقباء، و ابنُ فاطمة سیدة النساء؛
ای حسین، چه طور میتوانی جواب بدهی در حالی که رگهای تن و گردن تو بریده شده و با خون گلویت آغشته گردیده است؟ چگونه میتوانی پاسخ دهی در حالی که میان سر و بدنت جدایی افتاده است؟ (و سرت بر فراز نیزه به کوفه و شام برده شده است). ای حسین، من شهادت میدهم همانا تو فرزند پیامبران و فرزند سید اوصیا، و فرزند همگام تقوا و برگزیده هدایت، و پنجمین نفر اصحاب کساء، و فرزند بزرگ جانشینان و زاده فاطمه زهرا سیده زنان عالمیان هستی.
و ما لَک لا تَکونُ هکذا، و قد غذتک کفُّ سید المرسلین، و رُبیّتَ فی حجر المُتقین، و رُضِعتَ مِن ثدی الایمان، و فُطِمتَ بالإسلام، فَطِبتَ حیّاً و طِبتَ میّتاً غیرُ أنّ قلوبَ المؤمنین غیرُ طیبة لِفراقک، و لا شاکّةٍ فی الخیرة لک، فعلیک سلام اللَّه و رضوانه، و أشهد أنکّ مَضیتَ علی ما مَضی عَلیه أَخُوکَ یَحیی بن زکریَّا؛
چرا چنین نباشی در حالی که تو از دست رسول خدا صلی الله علیه و آله غذا خوردی و در بستر و دامان پرهیزکاران پرورش یافتی و از سینه ایمان شیر نوشیدی و با اسلام از شیر گرفته شدی، پس تو پاک و پاکیزه زیستی و پاک و پاکیزه از دنیا رفتی، اما دلهای مؤمنان در غم فراق تو دردمند و ناراحت است و در پاکیزگی و نیکویی تو شک و تردیدی ندارند؛ پس سلام خدا و رضوان او بر تو باد. ای حسین، من شهادت میدهم تو در راهی شهید شدی که برادرت یحیی بن زکریا علیهالسلام در آن راه به شهادت رسید.
جابر سپس با قلبی اندوهبار، به دور قبر حسین علیهالسلام گردید و سپس به نزد قبور سایر شهدا و سربازان فداکار صحنه خونین کربلا آمد، و آنان را مورد توجه قرار داد و گفت:
السلام علیکم أیها الأرواح التی حَلَّت بفناء الحسین، و أناختْ بِرحله، أشهد أنکم أقمتم الصلاة، و آتیتم الزکاة، و أمرتم بالمعروف، و نهیتم عن المنکر، و جاهدتم الملحدین و عبدتم اللَّه حتی أتاکم الیقین، و الذی بعث محمداً بالحق لقد شارکنا فیما دخلتم فیه؛
درود بر شما ای ارواح پاکی که سالار شهیدان حسین علیهالسلام را در میان خود گرفته و با جان خویش از او حمایت کردید، و اکنون کنار قبر او آرمیدهاید. من شهادت میدهم که شما با خون خود نماز را به پا داشتید، و به زکات (حقوق مالی اسلام) حیات تازه دادید و با عمل خود، امر به معروف و نهی از منکر نمودید (و این دو اصل مهم اسلامی را زنده کردید) و با کافران و ملحدان جهاد کردید و عبودیت و بندگی خود را با جانفشانی به مرحله یقین رساندید. به خداوندی که محمد صلی الله علیه و آله را به پیامبری مبعوث کرد و به حق رهنمون بود ما با شما در این راه سعادتبخش و در آن چه انجام دادهاید، شریکیم.
عطیه میگوید: به جابر گفتم: این چه سخنی است که میگویی (که ما با شهدای کربلا در اجر و ثواب شریکیم) در حالی که ما نه مانند آنان از شهر و دیار خود آواره شدیم و نه به صحنه کارزار آمدهایم و نه شمشیری زدهایم؟ اما این پاک باختگان جنگیدند و بین سر و بدنشان جدایی افتاده، و فرزندانشان یتیم شده و رگهای گردنشان بریده شده است؟ ای جابر چطور ما با آنها شریکیم؟
جابر در پاسخ عطیه گفت: یا عطیة، سمعت حبیبی رسول اللَّه صلی الله علیه و آله یقول: مَنْ أحبّ قوماً حُشِر معهم، و من أحبَّ عمل قومٍ اُشرک فی عملهم، و الذی بعث محمّداً بالحق نبیّاً إن نیّتی و نیّة اصحابی علی ما مضی علیه الحسین و اصحابه؛
ای عطیه، از حبیبم رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که میفرمود: «هر کس قومی را از نیک و بد دوست بدارد و یا عمل قومی را دوست بدارد با آنان محشور و با عمل آنان در اجر شریک خواهد بود.
ای عطیه، به خدایی که محمد را به حق، مبعوث به رسالت کرد، همانا من مایل بودم همراه امام حسین علیهالسلام باشم و در راه آن امام مظلوم شهید شوم، این خواست من و یاران من بود، بنابراین به خواست خداوند ما در اجر و پاداش این شهیدان که شربت شهادت نوشیدهاند، شریکیم.
عطیه میگوید: بعد از کنار قبر حضرت سیدالشهدا حرکت کردیم. در بین راه، جابر به من فرمود: ای عطیه، من وصیتی دارم، آیا آن را بگویم؛ زیرا ممکن است پس از این سفر دیگر مرا دیدار ننمایی:
أحبَّ محبِّ آل محمد ما أحبَّهم، و أبغض مُبغضَ آل محمد ما أبغضهم و إن کان صوّاماً قَوَّاما، و ارفق بمحبّ آل محمد فإنّه إن تزلّ (لهم) قدم بکثرة ذنوبهم، ثبتت لهم اُخری بمحبّتهم، فإنّ محبَّهم یعود إلی الجنة و مبغضهم یَعودُ إلی النار؛
ای عطیه، دوستان آل محمد را مادامی که مفتخر به دوستی آنان هستند دوست بدار، و دشمنان آل محمد را تا زمانی که دشمنی دارند، دشمن بدار، اگر چه همواره در حال نماز و روزه باشند. ای عطیه، با محب آل محمد مدارا کن و اگر چه لغزشی دارند و قدمی بر خلاف برمیدارند و گناهکارند، اما به واسطه گامهای دیگری که در محبت آل محمد برمیدارند جبران آن گناهان میشود؛ زیرا دوستداران آنان اهل بهشت و بازگشت دشمنان آنان به جهنم است. (بحارالانوار، ج 68، ص 130)