حاج محمد اسماعيل دولابي کسی است که در خردسالی در حرم امیرمومنان(ع) سینه های خویش را به ضریح آن امام همام و باب مدینه العلم می زند و از ایشان می خواهد تا در سینه اش از آن علوم چیزی قرار دهد. وی پس از بازگشت از عتبات عالیات در خانه پدریشان ناگهان بارگاه امام حسین(ع) را می بیند و منادی خطاب می دهد که آن چه خواسته بودی به تو عنایت شد. پس بی آن که تحصیلات متعارف حوزوی و غیر حوزوی داشته باشد، سخنان گوهرباری را از معارف اهل بیت(ع) بر زبان می آورد که هنوز عاشقان را بر سر وجد می آورد. هشتم بهمن سالروز وفات حاج محمد اسماعيل دولابي است.

از نظر شاگردان آن مرحوم، دولابی تنها تابلو و نشانه ای بر سر راه بوده است که مقصد را نشان می داد و بر تمام آن نشانه ها، اسم ولی الله اعظم به چشم می خورد که مقصد همگان است؛ چرا که الی ربک الرجعی و الی ربک المنتهی است. وی اهل نوشتن کتاب نبود و به قول مولانا حکايت نويس نبود اما چنان بود که از وي حکايتها مي نويسند . گوشه هايي از مجالس ايشان در مجموعه اي به نام « طوبي محبت» گردآوري شده است .

در مقدمه جلد اول اين مجموعه آمده است: دو طريق در باب سلوک به حق تعالي وجود دارد . يکي راه جذبه و رحمت حق است که در اين راه بارقه اي از دوست به سالک مي خورد و در واقع کشش دوست ، سالک را پيش مي برد و اين يک دعوت خصوصي براي اوست و از سالک اين طريق به مجذوب سالک تعبير مي شود .

به رحمت سر زلف تو واثقم ورنه

کشش چو نبود ازآن سو چه سود کوشيدن

راه دوم آن است که سالک بايد آنقدر مجاهده کند و رياضت بکشد تا به جذبه حق برسد و سالک اين طريق را ، سالک مجذوب گويند . در حقيقت هردو طريق جذبه حق تعالي است که سالک را به مقصد مي رساند .

بين اين دو طريق تفاوتهاي زيادي است که در صدد بيان آنها نيستيم و فقط به ذکر روايت مهمي که اين دو طريق را بيان مي کند بسنده مي کنيم .

مرحوم مجلسي نيز اين روايت در بحارالانوار ذکر کرده است . اين حديث مشتمل بر بسياري از حقايق رباني و اسرار الهي است . امام صادق (ع) در حديثي به يونس بن ظيبان فرمودند:

«صاحبان خرد با تفکر عمل مي کنند تا محبت خدا را به دست آورند. همانا وقتي که قلب، محبت را تحصيل نمايد و به آن نوراني گردد ، لطف سرازير مي شود. آن گاه او اهل فايده شده و بر اساس حکمت سخن خواهد گفت پس زيرک شده و با قدرت عمل مي نمايد و به طبقات هفتگانه آشنا مي شود.

هنگامي که به اين مرحله رسيد، بر اساس لطف و حکمت و بيان يک حرکت و دگرگوني در تفکرات او پديد مي آيد و خواست و محبت خويش را در راه خالقش صرف مي نمايد. به اين ترتيب به مقام برتر دست پيدا کرده و خدا را با چشم دل مشاهده خواهد نمود و حکمت را به غير روش حکما، علم را به غير راه علما و صدق را به غير شيوه صديقین به دست خواهد آورد ....

.... و کسانی که آن راه (طریق ریاضت و خشوع و عبادت) را می پیمایند، یا موفق می شوند یا ناکام می مانند و اکثر آنها ناموفق خواهند بود، چراکه حق خدا را رعایت ننموده و به اوامر وی (به طور کامل) عمل نکرده اند. این صفت کسی است که حق شناخت و محبت او را بجا نیاورده است. پس مبادا فریب نماز و روزه و سخنان و علوم آنها را بخوری! آنان درازگوشانی فراری هستند .... »

اما حدیث صفات اولوالالباب که حضرت علامه آية الله حاج سيد محمد حسين حسيني طهراني (قدس‌سره) در صفحات 352 تا 359 مجلد نخست کتاب الله شناسی می آورد، این است:

سیّد هاشم‌ بحرانی‌ روایتی‌ بسیار جالب‌ و دلنشین‌ از یونس‌ بن‌ ظَبیان‌ از حضرت‌ امام‌ جعفر بن‌ محمّدٌ الصّادق‌ علیهما السّلام‌ روایت‌ می‌کند درباره اُولوالالباب‌ ؛ که‌ منهاج‌ و رویّه آنان‌ چیست‌، و محبّتشان‌ به‌ خدا چگونه‌ است‌، و راه‌ و طریق‌ آنها چطور است‌، و برای‌ لقاء و معرفت‌ و تقرّب‌ به‌ حضرت‌ او چه‌ کارهائی‌ را بجا می‌آورند؟ و بالاخره‌ نشان‌ می‌دهد که‌ هر کس‌ بخواهد به‌ مقام‌ کمال‌ برسد، تنها راهش‌ متابعت‌ از ائمّه‌ علیهم‌ السّلام‌ می‌باشد ؛ تا بتواند از تمام‌ عقبات‌ و کریوه‌های‌ صعب‌ العبور بگذرد و از دستبرد شیطان‌ و نفس‌ امّاره‌ نجات‌ یابد، تا به‌ مقام‌ علم‌ الیقین‌ و عین‌ الیقین‌ و حقّ الیقین‌ واصل‌ شود.

متن و ترجمه حدیث شریف صفات اولوالالباب

وي‌ در تفسير آيه مباركه: يَـٰٓإِبْلِيسُ مَا مَنَعَكَ أَن‌ تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِيَدَيَّ أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنتَ مِنَ الْعَالِينَ.

رواياتي‌ را نقل‌ مي‌كند، از آن‌ جمله‌ اين‌ روايت‌ است‌:

از ابن‌ بابويه‌، از عليّ بن‌ الحسين‌، از أبو محمّد هرون‌ بن‌ موسي‌، از محمّد بن‌ هَمّام‌، از عبدالله‌ بن‌ جعفر حِمْيَريّ، از عمر بن‌ عليّ عبدي‌، از داود ابن‌ كُثَير رَقّي‌ ، از يونس‌ بن‌ ظبيان‌ ؛ كه‌ او گفت‌: من‌ وارد شدم‌ بر امام‌ جعفر بن‌ محمّدٌ الصّادق‌ عليهما السّلام‌ و گفتم‌: يابن‌ رسول‌ الله‌! من‌ داخل‌ شدم‌ بر مالك‌ و اصحابش‌ و شنيدم‌ بعضي‌ از آنها مي‌گفتند: خداوند داراي‌ صورت‌ است‌ ، و بعضي‌ مي‌گفتند: خداوند داراي‌ دو دست‌ است‌؛ و در اين‌ مطلب‌ استشهاد مي‌نمودند بقَولِه‌ تعالي‌: بِيَدَيَّ أَسْتَكْبَرْتَ . و بعضي‌ مي‌گفتند: خداوند جوان‌ است‌ در حدود جوانان‌ سي‌ ساله‌. در نزد تو چيست‌ درباره اين‌ مسائل‌ يابن‌رسول‌ الله‌؟!

يونس‌ گفت‌: حضرت‌ در حال‌ تكيه‌ بودند، نشستند و شانه‌ و پشت‌ برگرفتند و عرض‌ كردند:

اللَهُمَّ عَفْوَكَ ! عَفْوَكَ! «بار خداوندا تو عفوت‌ را برسان‌! تو عفوت‌ را برسان‌! از اين‌ سخن‌ ناهنجار!»

منهاج‌ و روش‌ موحّدين‌ در توحيد و معرفت‌ الهي‌، در حديث‌ امام‌ صادق‌عليه‌ السّلام‌ ‌ سپس‌ فرمودند: يَا يُونُسُ! مَنْ زَعَمَ أَنَّ لِلَّهِ وَجْهًا كَالْوُجُوهِ فَقَدْ أَشْرَكَ. وَ مَنْ زَعَمَ أَنَّ لِلَّهِ جَوَارِحَ كَجَوَارِحِ الْمَخْلُوقِينَ فَهُوَ كَافِرٌ بِاللَهِ ، فَلَا تَقْبَلُوا شَهَادَتَهُ! وَ لَا تَأْكُلُوا ذَبِيحَتَهُ! تَعَالَي‌ اللَهُ عَمَّا يَصِفُهُ الْمُشَبِّهُونَ بِصِفَةِ الْمَخْلُوقِينَ. فَوَجْهُ اللَهِ أَنْبِيَآؤُهُ وَ أَوْلِيَآؤُهُ.

وَ قَوْلُهُ: خَلَقْتُ بِيَدَيَّ أَسْتَكْبَرْتَ ، فَالْيَدُ: الْقُدْرَةُ ] كَقَوْلِهِ: [ وَ أَيَّدَكُم‌ بِنَصْرِهِ. فَمَنْ زَعَمَ أَنَّ اللَهَ فِي‌ شَيْءٍ، أَوْ عَلَي‌ شَيْءٍ، أَوْ تَحَوَّلَ مِنْ شَيْءٍ إلَي‌ شَيْءٍ، أَوْ يَخْلُو مِنْهُ شَيْءٌ، وَ لَا يَخْتَلِي‌ مِنْهُ مَكَانٌ، أَوْ يَشْغَلُ بِهِ شَيْءٌ؛ فَقَدْ وَصَفَهُ بِصِفَةِ الْمَخْلُوقِينَ.

وَ اللَهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ. لَا يُقَاسُ بِالْمِقْيَاسِ، وَ لَا يُشْبِهُ بِالنَّاسِ. وَ لَايَخْلُو مِنْهُ مَكَانٌ، وَ لَا يَشْتَغِلُ بِهِ مَكَانٌ. قَرِيبٌ فِي‌ بُعْدِهِ، بَعِيدٌ فِي‌ قُرْبِهِ. ذَلِكَ اللَهُ رَبُّنَا لَا إلَهَ غَيْرُهُ.

فَمَنْ أَرَادَ اللَهَ وَ أَحَبَّهُ بِهَذِهِ الصِّفَهِ فَهُوَ مِنَ الْمُوَحِّدِينَ. وَ مَنْ أَحَبَّهُ بِغَيْرِ هَذِهِ الصِّفَةِ فَاللَهُ مِنْهُ بَرِي‌ٓءٌ وَ نَحْنُ مِنْهُ بُرَءَآءُ.

«اي‌ يونس‌! كسيكه‌ گمان‌ كند خداوند داراي‌ صورتي‌ مي‌باشد مانند صورتها ، تحقيقاً شرك‌ آورده‌ است‌. و كسيكه‌ گمان‌ كند خداوند داراي‌ اعضاء و جوارحي‌ مي‌باشد مانند جوارح‌ مخلوقات‌ تحقيقاً كفر ورزيده‌ است‌ به‌ خداوند. بنابراين‌ نبايستي‌ شهادتش‌ را قبول‌ كنيد! و نبايستي‌ ذبيحه‌ و كشتارش‌ را بخوريد! بلند مرتبه‌ است‌ خداوند از آنچه‌ را كه‌ تشبيه‌ كنندگان‌ او را به‌ صفات‌ خلائق‌ توصيف‌ مي‌نمايند. بنابراين‌ «وجهُ الله‌» عبارت‌ هستند از انبياي‌ وي‌ و اولياي‌ وي‌.

و امّا در كلام‌ او كه‌ وارد است‌: خَلَقْتُ بِيَدَيَّ أَسْتَكْبَرْتَ «من‌ آدم‌ را با دودست‌ خودم‌ آفريدم‌. تو از سجده‌ بر او استكبار ورزيدي‌؟!» در اينجا يد (دست‌) به‌ معني‌ قدرت‌ مي‌باشد. شاهد در أَيَّدَكُمْ بِنَصْرِهِ است‌ . (كه‌ أيَّدَ از همان‌ مادّه يَد است‌ ، يعني‌ خداوند با نصرت‌ خودش‌ شما را تقويت‌ نمود!)

بناءً عليهذا كسي‌ كه‌ معتقد باشد خداوند در چيزي‌ است‌، و يا بر چيزي‌ است‌، يا از چيزي‌ به‌ چيز دگري‌ تحوّل‌ يافته‌ است‌، يا از او چيزي‌ فارغ‌ است‌، يا از او مكاني‌ خالي‌ مي‌باشد؛ يا او را چيزي‌ بخود مشغول‌ مي‌سازد؛ او را با صفت‌ مخلوقات‌ توصيف‌ نموده‌ است‌. در حاليكه‌ خداوند خالق‌ تمام‌ چيزهاست‌. با مقياس‌ و ميزاني‌ نمي‌توان‌ او را سنجيد. و با مردم‌ مشابهتي‌ ندارد، و محلّي‌ وجود ندارد كه‌ از او خالي‌ بوده‌ باشد؛ و مكاني‌ به‌ او مشغول‌ نشده‌ . در عين‌ دوري‌اش‌ نزديك‌ است‌؛ و در عين‌ نزديكي‌اش‌ دور. آنست‌ خداوند پروردگار ما كه‌ معبودي‌ غير از او نيست‌.

پس‌ كسيكه‌ خدا را بخواهد و اراده‌ كند و دوست‌ داشته‌ باشد بدين‌ صفت‌، او از زمره موحّدين‌ مي‌باشد؛ و كسيكه‌ وي‌ را به‌ دون‌ اين‌ صفت‌ بخواند و دوست‌ داشته‌ باشد ، خداوند از او بيزار است‌، و ما نيز از او بيزار هستيم‌!»

سپس‌ حضرت‌ عليه‌ السّلام‌ فرمود:

إنَّ أُولِي‌ الالْبَابِ الَّذِينَ عَمِلُوا بِالْفِكْرَةِ حَتَّي‌ وَرِثُوا مِنْهُ حُبَّ اللَهِ. فَإنَّ حُبَّ اللَهِ إذَا وَرِثَتْهُ الْقُلُوبُ اسْتَضَآءَ بِهِ وَ أَسْرَعَ إلَيْهِ اللُطْفُ ، فَإذَا نَزَلَ مَنْزِلَةَ اللُطْفِ صَارَ مِنْ أَهْلِ الْفَوَآئِدِ.

فَإذَا صَارَ مِنْ أَهْلِ الْفَوَآئِدِ تَكَلَّمَ بِالْحِكْمَةِ. وَ إذَا تَكَلَّمَ بِالْحِكْمَةِ صَارَ صَاحِبَ فِطْنَةٍ . فَإذَا نَزَلَ مَنْزِلَةَ الْفِطْنَةِ عَمِلَ بِهَا فِي‌ الْقُدْرَةِ ، فَإذَا عَمِلَ بِهَا فِي‌ الْقُدْرَةِ عَمِلَ فِي‌ الاطْبَاقِ السَّبْعَةِ.

فَإذَا بَلَغَ هَذِهِ الْمَنْزِلَةَ صَارَ يَتَقَلَّبُ فِي‌ لُطْفٍ وَ حِكْمَةٍ وَ بَيَانٍ.

فَإذَا بَلَغَ هَذِهِ الْمَنْزِلَةَ جَعَلَ شَهْوَتَهُ وَ مَحَبَّتَهُ فِي‌ خَالِقِهِ.

فَإذَا فَعَلَ ذَلِكَ نَزَلَ الْمَنْزِلَةَ الْكُبْرَي‌؛ فَعَايَنَ رَبَّهُ فِي‌ قَلْبِهِ، وَ وَرِثَ الْحِكْمَةَ بِغَيْرِ مَا وَرِثَتْهُ الْحُكَمَآءُ، وَ وَرِثَ الْعِلْمَ بِغَيْرِ مَا وَرِثَتْهُ الْعُلَمَآءُ، وَ وَرِثَ الصِّدْقَ بِغَيْرِ مَا وَرِثَهُ الصِّدِّيقُونَ.

إنَّ الْحُكَمَآءَ وَرِثُوا الْحِكْمَةَ بِالصَّمْتِ. وَ إنَّ الْعُلَمَآءَ وَرِثُوا الْعِلْمَ بِالطَّلَبِ. وَ إنَّ الصِّدِّيقِينَ وَرِثُوا الصِّدْقَ بِالْخُشُوعِ وَ طُولِ الْعِبَادَةِ.

فَمَنْ أَخَذَهُ بِهَذِهِ السِّيرَةِ إمَّا أَنْ يَسْفَلَ وَ إمَّا أَنْ يُرْفَعَ. وَ أَكْثَرُهُمُ الَّذِي‌ يَسْفُلُ وَ لَا يَرْفُعُ إذَا لَمْ يَرْعَ حَقَّ اللَهِ وَ لَمْ يَعْمَلْ بِمَا أَمَرَهُ بِهِ.

فَهَذِهِ صِفَةُ مَنْ لَمْ يَعْرِفِ اللَهَ حَقَّ مَعْرِفَتِهِ ، وَ لَمْ يُحِبُّهُ حَقَّ مَحَبَّتِهِ.

فَلَا يَغُرَّنَّكَ صَلَوتُهُمْ وَ صِيَامُهُمْ وَ رِوَايَاتُهُمْ وَ عُلُومُهُمْ ؛ فَإنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ.

يَا يُونُسُ! إذَا أَرَدْتَ الْعِلْمَ الصَّحِيحَ فَعِنْدَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ! فَإنَّا وَرِثْنَاهُ ، وَ أُوتِينَا شَرْحَ الْحِكْمَةِ وَ فَصْلَ الْخِطَابِ.

«اُولو الالباب‌ و خردمندان‌، كساني‌ هستند كه‌ با تفكّر سر و كار دارند تا آنكه‌ نتيجه حاصله از آن‌ محبّت‌ خدا مي‌گردد. زيرا چون‌ دلها حبّ خدا را در خود گرفت‌ و پذيرفت‌، دل‌ به‌ حبّ خدا روشن‌ مي‌شود، و لطف‌ خدا بدان‌ سرعت‌ مي‌گيرد.

و چون‌ در منزل‌ لطف‌ قرار گرفت‌ (و اسم‌ لطيف‌ الهي‌ بر وي‌ فرود آمد) از گروه‌ و اهل‌ فوائد مي‌شود.

و چون‌ از گروه‌ و اهل‌ فوائد گشت‌ با حكمت‌ سخن‌ مي‌گويد. و چون‌ با حكمت‌ سخن‌ گفت‌ از گروه‌ و اهل‌ فِطنت‌ (حذاقت‌ و جودت‌ فهم‌) مي‌گردد. و چون‌ در منزل‌ فطنت‌ وارد شد با فطنت‌ ، در قدرت‌ دست‌ مي‌برد. و چون‌ با فطنت‌ در قدرت‌ دست‌ برد در طبقات‌ هفتگانه آسمان‌ اثر و عمل‌ مي‌كند.

و چون‌ بدين‌ مرتبه‌ بالغ‌ شد، وجودش‌ در لطف‌ و حكمت‌ و بيان‌ دگرگون‌ مي‌شود.

و چون‌ بدين‌ منزلت‌ رسيد ، شهوت‌ و ميل‌ و محبّتش‌ را در خالق‌ خودش‌ قرار مي‌دهد.

و چون‌ اين‌ كار را انجام‌ داد در منزلت‌ و مكانت‌ كبراي‌ خداوندي‌ وارد مي‌شود و پروردگارش‌ را در دلش‌ بالعيان‌ مشاهده‌ مي‌كند. و حكمت‌ را از غير طريقي‌ كه‌ حكماء بدست‌ آورده‌اند بدست‌ مي‌آورد. و علم‌ را از غير راهي‌ كه‌ علماء آموخته‌اند مي‌آموزد. و صدق‌ را از غير منهجي‌ كه‌ صدّيقون‌ تحصيل‌ كرده‌اند تحصيل‌ مي‌نمايد.»

«حكماء ، حكمت‌ را از راه‌ سكوت‌ و صمت‌ تحصيل‌ مي‌كنند. و علماء ، علم‌ را از راه‌ طلب‌ به‌ دست‌ مي‌آورند. و راستگويان‌، صدق‌ را از نهج‌ خشوع‌ و عبادتهاي‌ دراز واجد مي‌شوند.

و كسيكه‌ بدين‌ سيره‌ و منهاج‌ وارد شود و حكمت‌ و علم‌ و صدق‌ را از آن‌ اخذ كند يا به‌ پستي‌ واژگون‌ مي‌گردد و يا به‌ بالائي‌ و برتري‌ ترفيع‌ مي‌يابد. و اكثريّت‌ ايشان‌ آنهائي‌ هستند كه‌ به‌ پستي‌ در مي‌افتند و به‌ برتري‌ و رفعت‌ نمي‌گرايند اگر حقّ خداوند را رعايت‌ ننموده‌ و به‌ اوامر وي‌ عمل‌ ننموده‌ باشند.

پس‌ اين‌ اوصاف‌ كسي‌ مي‌باشد كه‌ خداي‌ را آنطور كه‌ بايد و شايد نشناخته‌ و بدو معرفت‌ پيدا نكرده‌ است‌ ، و آنطور كه‌ بايد و شايد پاس‌ محبّت‌ او را نداشته‌ و او را محبوب‌ مطلق‌ خويشتن‌ ندانسته‌ است‌.

(اي‌ يونس‌!) بنابراين‌ نمازشان‌ و روزه‌شان‌ ترا فريب‌ ندهد، و روايات‌ و علومشان‌ ترا گول‌ نزند؛ چرا كه‌ آنان‌ خراني‌ هستند كه‌ فراري‌ داده‌ شده‌اند! (كه‌ از شير ژيان‌ پا به‌ فرار گذارده‌اند.)»

«اي‌ يونس‌! اگر علم‌ صحيح‌ را مي‌طلبي‌ بدان‌ كه‌ نزد ما أهل‌ البيت‌ وجود دارد. زيرا كه‌ آن‌ علم‌ به‌ عنوان‌ ميراث‌ به‌ ما رسيده‌ است‌ ، و به‌ ما شرح‌ حكمت‌ و فصل‌ خطاب‌ عطا شده‌ است‌.»

يونس‌ مي‌گويد: من‌ گفتم‌: يَابْنَ رَسُولِ اللَهِ! وَ كُلُّ مَنْ كَانَ مِنْ أَهْلِ الْبَيْتِ وَرِثَ كَمَا وَرِثْتُمْ مِنْ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ؟! ؛ «تمام‌ آنانكه‌ از اهل‌ بيت‌ هستند آن‌ علم‌ را ارث‌ برده‌اند همانطور كه‌ شما از عليّ و فاطمه‌ به‌ ميراث‌ برده‌ايد؟!»

حضرت‌ فرمود: مَا وَرِثَهُ إلَّا الائِمَّةُ الاِثْنَا عَشَرَ! ؛ «آنرا به‌ طريق‌ ارث‌ حائز نشده‌اند مگر امامان‌ دوازده‌گانه‌!»

يونس‌ مي‌گويد: عرض‌ كردم‌: يابن‌ رسول‌ الله‌! ايشان‌ را براي‌ من‌ نام‌ ببر!

حضرت‌ فرمود: أَوَّلُهُمْ عَلِيُّ بْنُ أَبِي‌طَالِبٍ، وَ بَعْدَهُ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ، وَ بَعْدَهُ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ، وَ بَعْدَهُ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ، وَ بَعْدَهُ أَنَا، وَ بَعْدِي‌ مُوسَي‌ وَلَدِي‌، وَ بَعْدَ مُوسَي‌ عَلِيٌّ ابْنُهُ ، وَ بَعْدَ عَلِيٍّ مُحَمَّدٌ، وَ بَعْدَ مُحَمَّدٍ عَلِيٌّ، وَ بَعْدَ عَلِيٍّ الْحَسَنُ، وَ بَعْدَ الْحَسَنِ الْحُجَّةُ ؛ اصْطَفَانَا اللَهُ وَ طَهَّرَنَا ، وَ ءَاتَانَا مَا لَمْ يُوْتِ أَحَدًا مِنَ الْعَالَمِينَ.

«اوّل‌ ايشان‌ عليّ بن‌ أبي‌طالب‌ است‌، و پس‌ از او حسن‌ و حسين‌، و پس‌ از او عليّ بن‌ الحسين‌، و پس‌ از او محمّد بن‌ عليّ، و پس‌ از او من‌، و پس‌ از من‌ موسي‌ فرزندم‌، و پس‌ از موسي‌ عليّ پسرش‌، و پس‌ از عليّ محمّد، و پس‌ از محمّد عليّ، و پس‌ از عليّ حسن‌، و پس‌ از حسن‌ حجّت‌؛ خداوند ما را برگزيده‌ است‌ و تطهير نموده‌ است‌ ، و به‌ ما عنايت‌ فرموده‌ است‌ آنچه‌ را كه‌ به‌ احدي‌ از عالميان‌ نداده‌ است‌.»

يونس‌ گويد: پس‌ از اين‌ عرض‌ كردم‌: يابن‌ رسول‌ الله‌! پسر عبدالله‌ بن‌ مسعود ديروز بر شما وارد شد و از شما پرسيد همين‌ را كه‌ من‌ پرسيدم‌؛ و شما جواب‌ داديد به‌ خلاف‌ آنچه‌ را كه‌ به‌ من‌ جواب‌ داديد!

حضرت‌ فرمود: يَا يُونُسُ! كُلُّ امْرِي‌ٍ مَا يَحْتَمِلُهُ! وَ لِكُلِّ وَقْتٍ حَدِيثُهُ! وَ إنَّكَ لَاهْلٌ لِمَا سَأَلْتَهُ! فَاكْتُمْهُ إلَّا عَنْ أَهْلِهِ! ؛ «اي‌ يونس‌! هر كس‌ توانائي‌ مقدار معيّني‌ از علوم‌ را دارد كه‌ آنرا بردارد! و از براي‌ هر وقت‌ گفتاري‌ متناسب‌ آن‌ وقت‌ مي‌باشد! و تو اهليّت‌ داري‌ درباره فهميدن‌ آنچه‌ را كه‌ پرسيدي‌! بنابراين‌، اين‌ علم‌ را پنهان‌ بدار مگر براي‌ صاحبان‌ آن‌ كه‌ اهليّت‌ آنرا دارند!» («البرهان‌ في‌ تفسير القرءَان‌» طبع‌ سنگي‌ (سنه 2 0 13 هجري‌ قمري‌) ج‌ 2 ، ص‌0 93 ؛ اين‌ روايت‌ را با مختصر اختلافي‌ در لفظ‌ و با همين‌ سند بدون‌ واسطه ابن‌ بابويه‌ بلكه‌ مستقيماً از عليّ بن‌ الحسين‌ (پدر او) ، شيخ‌ اقدم‌ ما عليّ بن‌ محمّد خَرّاز قمّي‌ رازي‌ در كتاب‌ «كفاية‌ الاثر في‌ النّصّ علي‌ الائمّة‌ الإثني‌ عشر» طبع‌ حروفي‌ انتشارات‌ بيدار (سنه 1 0 14 ) از ص‌ 255 تا ص‌ 259 روايت‌ نموده‌ است‌.)