(بابک مغازه ای)
به روز تير و مه تير عزم شادي کن که از سپهر ترا فتح و صر آمد تير
ايرانيان سيزدهمين روز از تير ماه را که در گاه شماري کهن ايران روز تير ناميده مي شده است را به عنوان جشن تيرگان گرامي مي داشتند و مراسم مختلفي در اين روز و گاه روزهاي پس از آن برگزار مي نمودند که در ادامه بدانها اشاره خواهد شد در مورد دلايل گرامي داشت اين جشن مطالب مختلفي وجود دارد که مهمترين آنها عبارتند از
1) باريدن باران توسط ستاره تيشتر:
بنا بر باورهاي پيشينيانيان در اين روز تيشتر( شباهنگ) ستاره و الاهه آب و زندگي بر اپوشه (اپوش , اپنوشه , قلب العرقب) ستاره خشکسالي پيروز شد بطوريکه برخي افسانه ها اين داستان را چنين بيان ميکنند:
که تيشتر ستاره باران براي آبياري گياهان به درياي فراخ کرت ميرود تا آب بردارد ودر آسمان به شکل باران بر زمين ببارد در راه اپوشه ستاره خشکسالي راه را بر او مي بندد و جنگي ميان آن دو در مي گيرد که سه روز طول مي کشد (برخي منابع نبرد اين دو را به جنگ اسب سفيد زيبا واسب سيا ه خشمگين تشبيه کرده اند ) تيشتر در اين جنگ شکست مي خورد و افسرده به نزد هرمز رفته ازاو کمک مي خواهد پس از آن تيشتر به ياري هرمز و اهورا مزدا به جنگ اپوشه مي رود و اين بار پيروز مي شود و به درياي کرت ميرود و از آنجا آب برداشته و باران شروع به باريدن مي کند و جهان سراسر شادابي , زندگي وحيات مي گردد و مردمان هر ساله اين روز را جشن ميگيرند
{در اين زمينه استاد مرادي غياث آبادي ارتباط اين داستان را با مسائل جغرافيايي چنين برسي ميکند " ستاره تشتر (شباهنگ) ستارهاي سپيدفام و پرنورترين ستاره سراسر آسمان است و در صورت فلکي سگ بزرگ (کلب اکبر) قرار دارد. امروزه نخستين طلوع بامدادي اين ستاره در عرضهاي جغرافيايي ميانه ايران زمين، در اوايل مردادماه اتفاق ميافتد؛ اما در حدود چهار هزار سال پيش، نخستين طلوع بامدادي اين ستاره در اوايل تيرماه يا آغاز تابستان بوده است و نام ماه تير (گونه ديگري از تشتر) نيز از همين واقعه برگرفته شده است. ويژگيهاي تشتر به روشني و زيبايي در تشتر يشت اوستا سروده شده است: «ميستاييم ستاره شکوهمند و درخشان تشتر را، آن افشاننده پرتوهاي سپيد و درخشان را، آن درمانگر بلندبالاي تيز پرواز را، آن بخشنده خانه آرام و خانه خوش را، آن درخشنده که افشاننده فروغ بيآلايش است، آن در بردارنده تخمه آبها را.»
از سوي ديگر ستاره اپوش (قلبالعقرب) ستارهاي پرنور و سرخفام و در صورت فلکي کژدم (عقرب) قرار دارد. اين ستاره در سراسر تابستانهاي گرم و خشک ايران زمين در ساعتهاي آغازين و ميانه شب ديده ميشود. فاصله آسماني اين دو ستاره از يکديگر به اندازه سه برج فلکي و حدود 90 درجه است.
ويژگيهاي اين دو ستاره ما را به خاستگاه باورهاي مربوط به نبرد تشتر و اپوش راهنمايي ميکند. در تابستان ستاره اپوش حاکم بلامنازع آسمان شبانه است و مردمان باستان حضور او در آسمان تابستاني را با نبود باران در پيوند ميدانستند. به ويژه که حتي جانور صورت فلکي منسوب به آن (کژدم/ عقرب) نيز با مناطق بياباني و خشک ارتباط دارد. اما با گذشت هر روز از روزهاي تابستاني و نزديک شدن به فصل باران، ستاره تشتر اندکي بالاتر و ستاره اپوش اندکي پايينتر ميرود تا اينکه در آخرين روزهاي تابستان چهار هزار سال پيش، اپوش به آخرين مرحله آسمان سرشبي ميرسد و پس از آن ديگر ديده نميشود و تشتر حاکم آسمان در فصل بارندگي ميشود.
نبرد کيهاني اين دو در تشتر يشت اوستا به تصوير در آمده است: «آنگاه تشتر درخشان و شکوهمند با پيکري به مانند اسبي سپيد و زيبا با گوشهاي زرين و لگام زرنشان به درياي فراخکرت فرو ميآيد و به رويارويي او ديو اپوش با پيکري به مانند اسبي سياه به در ميآيد. يک گر سهمگين! آنگاه تشر درخشان و شکوهمند و ديو اپوش هر دو به هم در ميافتند و هر دو با يکديگر نبرد ميکنند. سرانجام تشتر درخشان و شکوهمند بر ديو اپوش چيره ميشود و او را شکست ميدهد.
اين واقعه يکبار ديگر در بهار سال بعد و نزديک شدن به تابستان رخ ميدهد که در آنجا تشتر در افق غربي ناپديد و اپوش يکهتاز آسمان در فصل خشکي ميشود. غلبه اپوش با عباراتي غمانگيز در اوستا همراه ميشود: «آنگاه تشتر درخشان و شکوهمند و ديو اپوش سه شبانروز با يکديگر نبرد ميکنند. سرانجام ديو اپوش بر تشتر درخشان چيره ميشود و او را شکست ميدهد. پس آنگاه تشتر ناله و اندوه در خواهد داد که: واي بر من اي اهورامزدا، بدا به روزگار شما اي آبها و اي گياهان.»
به گمان نگارنده، به دليل اينکه بالا آمدن تشتر با افزايش بارندگي و پايينرفتن آن با کاهش بارندگي توأم بوده، در باورهاي ايراني ستاره بارانآور دانسته شده و هماورد او به نام اپوش به دليل اينکه بالا آمدن آن با کاهش بارندگي و پايين رفتن آن با افزايش بارندگي توأم بوده، ديو خشکسالي شناخته شده است.
به نظر ميآيد که آغاز تابستان، هنگام فرارسيدن سال نو نيز به شمار ميآمده است. چرا که پس از شرح غلبه تشتر بر اپوش در اوستا آمده است: «پس آنگاه تشتر درخشان خروش شادکامي سرخواهد داد که خوشا به شما اي سرزمينها، اي آبها و اي گياهان! اينک آبها روانند در جويباران شما، روانند به سوي کشتزاران شما، روانند به سوي همه جهان . . . فرمانروايان خردمند و جانوران آزادي که در کوهساران به سر ميبرند، چشم به راه بردميدن او هستند. او که پس از بردميدنش، سالي خوش يا سالي بد براي کشور ميآورد . . . آيا سرزمينهاي ايراني از سالي خوش بهرهمند خواهند شد؟» (متن اوستا برگرفته از کتاب اوستاي کهن و نجومشناسي بخشهاي کهن آن، از همين نگارنده، 1382.)
علاوه بر اين، اشارههاي ياد شده بالا و شواهدي ديگر نشاندهنده اين است که گويا آييني براي انتظار و تماشاي نخستين طلوع بامدادي تشتر بر فراز کوهستانها در دوران باستان وجود داشته و انجام ميشده است. آييني که با جشن تيرگان بعدي در سيزدهمين روز از تيرماه در پيوند بوده و امروزه کارکردهاي اصلي خود را از دست داده است.
در اوستا، ستارهاي ديگر به نام «سَـتَـويس» از ياوران تشتر دانسته شده است که با توجه به ويژگيهاي برشمرده براي آن، به نظر ميرسد با ستاره سهيل اينهماني داشته باشد. زاويه ساعتي سهيل تقريبا برابر با زاويه ساعتي تشتر، اما در عرضهاي پايينتر از حدود 33 درجه (در نيمه جنوبي ايران) ديده ميشود. ستاره ستويس در اوستا ياور تشتر و وظيفه رساندن آب به همه کشورها را بر عهده دارد: «او اين آب را به همه هفت کشور ميرساند، تا همه از سالي خوب بهرهمند شوند.» چنان که ديده ميشود، ايرانيان در آرزوهاي خود، شادکامي و خوشبختي را براي همه مردم جهان ميخواستهاند."}
2)سالروز حماسه آرش پيکان دار آزادي خواهي ايران:
همانطور که در بسياري از کتب تاريخي و بارز تر از همه در شاهنامه آمده است سيزدهم تير ماه مصادف است با سالروز حماسه آرش, براي درک اين حماسه بزرگ بهتر است لحظه اي با چشم جان به البرز کوه بنگريم آنگاه آرش را مي بينيم که استوار و مصمم تير الماس پيکان در دست وکمان پهلوان ايران بر دوش از دامن کوه رويان بالا مي رود همگان در ايران نگرانند , منوچهر به آرش مي انديشد که آينده ايران به نيروي سرانگشتان او بستگي دارد و کارن فرزند کاوه آهنگر نگران است که او چند گز مي تواند تير را رهاسازد .... اما تورانيان در آن سو ناآگاه از آينده شادماني مي کنند که چه شرط دشواري را براي صلح بر ايرانيان تحميل کرده اند آرش اما هيچ نگراني به دل راه نمي دهد زيرا او روز پيش پدر را در خواب ديده است که به او زنهار داده فرزندم تو به ياري يزدان مي تواني تيري رارها سازي که در ساحل جيحون فرود آيد
گرسيوز برادر افراسياب و نوذر پسر منوچهر به نماينگي از ايرانيان آماده اند تا محل فرود تيررا مشخص سازند
آرش به بام کوه رسيد , تنها, اما مي دانست که همه ايرانيان دل نگران اين تيرند, باد آرام مي وزيد و آماده بود خورشيد به او مي نگريست
آرش لحظه اي انديشيد که جان را نگاه دارد يا وطن را پاس دارد اين سو ايران است آن سو توران تمام وجودش مملو از عشق ايران بود پس فرياد زد يکتاي پاک تا جهان هست ايران بماناد هميشه آزاد, پيروز و آباد , باد بر خود باليد که اين بار تيري را بر دوش خواهد داشت که به جاي جنگ و خون ريزي پيام آور صلح و دوستي است آرش جامه از تن برکند و جان خويش را بر چله کمان نهاد و تير آزادي را رها شد
آناني که پس از او بر بام کوه به جستجويش رفتند جز يک کمان خسته چيزي نيافتند گويي آرش که پيکرش بر اثر پرتاب آن تير پاره پاره شده بود به کوه پيوسته بود آري آنان کوه را چون آ رش وآرش راچون کوه مي ديدند و پس از آن در هر گوشه از البرز کوه مي توان طنين وطن خواهي آرش را به گوش جان شنيد
از آن پس سالهاست که ايرانيان اين روز را به عنوان جشن تير گا ن وسالروز نجات ايران و روز صلح و ا ستقلال جشن مي گيرند
اوج حماسه آرش که اين جانفشاني را به واقع در بلنداي داستانهاي دفاع يک پهلوان از تماميت ارضي ميهنش قرار داده است در اين موضوع نهفته که تير آرش بدون شکافتن سينه اي فرسنگها از مرز سرزمين او دفاع کرد وبدون خونريزي, صلح مابين دو امپراتوري را برقرارساخت و خود بدون چشم داشتي چون ققنوسي بر آتش شعله کشيد و به آيندگان خويش درس آزادگي و وطن دوستي داد
3) آبريزگان(آب پاشان ) :
يکي از باورهاي ايرانيان در مورد اين روز به داستان کيخسرو باز مي گردد که هنگام بازگشت از جنگ با افراسياب در کنار چشمه اي به خواب رفت و پس از نگراني همراهانش از غيبت او پسرش بيژن به دنبالش رفته او را درکنار چشمه مي يابد و از آب چشمه بر او مي پاشد تا به خود باز آيد و از آن پس همگان در اين روز تن به آب چشمه مي شويند و آب بر هم ميپاشند البته شايد پاشيدن آب به هم دليلي بر اهميت و احترامي است که ايرانيان به سبب نيمه خشک بودن اکثر مناطق ايران براي آب قائلند و باعث گرديده از ديرباز مردم اين سرزمين سکوتگاه هاي خود را که عموما در کنار منابع آب بنا مي شده است آبادي بنامند
4)جشن احترام به قلم
در داستانها آمده است که هوشنگ شاه پيشدادي در اين روز نويسنگان و کاتبان را به رسميت شناخت و مردم به احترام قلم اين روز را جشن ميگيرند
5)باريدن باران در خشکسالي
گويند درزمان فيروز جد انوشيروان خشکسالي بزرگي روي داد و مردم دست به دعا برداشتند و پس از آن باران آمد و مردمان شادمان آب بر هم پاشيدند و آن روز را هر سا له به عنوان آبريزگان يا آب تيرگان جشن گرفتند
6)طولاني بودن روز
در تيرگان بر خلاف يلدا خورشيد در دور ترين نقطه شمالي از استوا قرار مي گيرد و روز به بيشترين حد خود مي رسد و شب وتاريکي را بيش از پيش کوتاه و ضعيف ميکند به همين دليل اين روز را به عنوان روز غلبه نور بر تاريکي جشن مي گرفتند
آيين ها و آداب جشن تيرگان
مردم در اين روز لباسهاي نو مي پوشيدند خانه را تميز مي کردند و شيرينيهاو غذا هاي مخصوص تهيه مي کردند ودر برخي نقاط به ياد محاصره منوچهر و مردم ايران توسط تورانيان که باعث شده بود مردم نتوانند گندم را آرد کنند گندم خام و ميوه خام را مي پختند و مي خوردند و لباس روستاييان وکشاورزان را مي پوشيدند
تير و باد
يکي از مهمترين چيزهايي که براي جشن آماده ميشده بندي بوده است که معمولا با استفاده از هفت نخ ابريشمي به رنگهاي مختلف بافته مي شده و گاه با رشته اي از سيم زرين آن را مي بستند و به آن ( تير و باد) مي گفتند و گاه آن را به خانه نو عروسان هديه مي فرستادند در روز جشن نيز هر کسي يک رشته از اين بندها را به مچ دست خود مي بست يا به قسمتي از لباس خود آويزان مي کرد اين بند را معمولا ده روز با خود نگاه مي داشتند و در روز باد (10 روز بعد) از بالاي بام يا نقطه بلندي در دشت به ياد تيري که آرش رها ساخت به باد مي سپردند واين شعر را مي خو انند
تيربرو , باد بيا غم برو ,شادي بيا
محنت برو , روزي بيا خوشه مرواري بيا
فال کوزه (چکو دوله)
از آيين هاي ديگر اين جشن فال کوزه است بنا بر سنتهاي آن دوران يک روز قبل ازجشن دختر نابالغي کوزه اي را از آب چشمه پر ميکرد وزير درختي (معمولا درخت سرو)مي گذارد و پارچه سبز رنگي را روي آن مي انداخنه وآينه اي را بر کوزه مي گذارد , در بعداظهر روز جشن کوزه را برداشته و در کنار درخت کهن سال جمع ميشدند و مسن تر ها اشعاري را مي خواندند يا فال حافظ مي گرفتند و در همين حال کودک نا بالغي که لباس نو به تن کرده بود اشياءدرون کوزه را يکي يکي در مي آوردو هر کس که شي مربوط به او از کوزه بيرون مي آمد نيت خود را با فالي که خوانده مي شد تطبيق مي دادو به روايتي ديگر آن دختر بر سر گذر مي نشست وهر فردي که رد مي شد شعري مي خواند و دختر شئي را در مي آورد و فرد صاحب شئ فال خود را مي گرفت
برگزاري جشن در مناطق مختلف
جشن تيرگان در قرن هاي بعدي وحتئ پس از حملهء اعراب نيز در مناطق مختلف ايران وگاه به شکل هاي متفاوتي برگزار مي شده است
-در کرمان مردم به کنار کوهي مي رفتند که آب همچون عرق از شيار هاي آن بيرون مي آيد در آنجا نيايش مي کردند و آب بر هم مي پاشيدند
-مردم آمل در اين روز به ياد کيخسرو که تن در آب چشمه شست به دريا ي کاسپين مي روند و همه روز را در آب بازي مي کنند
-در گيلان مردمان تا دوره صفويه و به ويژه در زمان شاه عباس اين مراسم را در کنار دريا خصوصأ در لنگرود و رودسر برگزار ميکردند وروز را در آب دريا مي گذراندند
-اسکندر بيک ترکمان مورخ شاه عباس مي گويد: رسم مردم گيلان است که بعد از انقضاء سه ماه بهار در ميان اهل اجم روز آب پاشان است بزرگ و کوچک وموئنث ومذکر به کنار دريا آمده و در آن (پنج روز)به سرور مي پردازند وهمگي از لباس تکليف(لباس رسمي)عريان گشته هر جماعت با اهل خود به آب در آمده بايکديگر آب بازي ميکنند در واژه نامه طبري در مورد جشنهاي طبري چنين آمده است از جشن هاي باستاني که در اين گاهشماري باز مانده,پس از جشن نوروز از همه نامي تر ,تيرما سينزه(سيزده تير ماه)است و اين همان جشن تيرگان يا آبريزان است که در روز تير از ماه تير در سراسر ايران گرفته مي شده است
-در گيلان و مازندران آيين فال کوزه را به اين صورت انجام مي دهند که فرزند اول يک خانواده با فرزند آخر يک خانواده ديگر که با هم آشنا يي دارند بدون اينکه با هم حرف بزنند به پاي يک چشمه مي روند و با يک ظرف مسي استوانه اي شکل دسته داري را که در زبان محلي به آن قابدون يا آب قابدون ميگويند آب مي آورند و بر روي طاقچه اتاقي که مراسم تيرماسينزه در آنجا بر گزار ميشود مي گذارند و در زمان مراسم هرکس شي در آن مي اندازد و همراه با رباعي خواني که معمولا رباعي هاي امير پازواري است کودک خردسالي اشيايي را از داخل ظرف بيرون مي آورد و فرد صاحب آن مرادش را از رباعي خوانده شده مي گيرد
-در بعضي از مناطق سيزده نوع خوردني آن منطقه را در اين جشن مي خوردند و عده اي از کودکان چوبي را برداشته و به عنوان (لال-شوش) وارد اتاقهاي خانه ها مي شوند و بدون اينکه حرف بزنند به هر کس که در خواب باشد چند ترکه مي زنند و آنها را به شرکت در جشن دعوت مي کنند
- در برخي مناطق نيز جوانان به بالاي پشت بامها رفته و جورا ب يا دستکشي را با طناب به داخل خانه مي اندازند تا ساکنين آنجا چيزي از خوردني هاي مهماني را در آن بگذارند در برخي دهستانهاي فيروز کوه اين کار با آويزان کردن شال از سوراخ بام صورت مي گيرد که به آن شال افکني مي گويند در نور اين کار را با بستن دستمالي بر سر يک چوب و پرتاب آن به داخل خانه ها انجام مي دهند که اهل خانه دستمال را پر کرده و به خارج از خانه پرتاب مي کنند
- در داراب کلا (ساري) پس از صرف شام سيزده نوع از خوراکيها و تنقلات را مصرف مي کنند
-در فرامرز کلا ( سواد کوه ) براي آن شب خوراکي به نام (پيسه - گنده ) درست مي کنند که ترکيبي از مغز گردو ,آرد, شکر يا عسل يا شيره خرمالوي جنگلي و کمي پرتغال است در آنجا پس از اين که لال به خانه آمد و اهل خانه را چوب زد ترکه او را که (توت شيشک ) مي گوييندرا گرفته و در بين چوبهاي سقف مي گذاشتند و اعتقاد داشتند که اين ترکه حيوانات موزي را دور کرده و برکت خانه را زياد مي کند
- در گيلان و مازندران خوراکيهاي مختلفي در اين جشن مي خوردند که اغلب به آنها ( خارچي ) گفته مي شد و نام برخي شيرينيهاي محلي ( شامي نون )و (بشتيزک) است در سنگسر علاوه بر تنقلات معمولي غذايي را با سيزده نوع ماده مختلف همچون گوشت ,آب ,سبزي,عدس ,نخود ,نمک,... تهيه مي کردند
مردم محلي در اين جشن اشعاري زيبايي مي خواندند که در اينجا به عنوان نمونه به يکي از آنها اشاره مي کنيم
ماه سيزده (جشن تيرگان)
از محمدرضا گودرزي
لال بامو، لال بامو lāl bāmo, lāl bāmo
لال کاله بال با مو lāle kāle bāl bāmo
لال آمد لال آمد
بال بدون دست آمد.
پار بارده امسال بامو pār bārde , emsāl bāmo
عيد همه سال بامو ēde hame sāl bamo
پارسال رفت و امسال آمد
عيد همه ساله آمد
عمر ده زمبه پِرِ بال more de zambe pere bāl
زن زمبه پسر مار zande zambe peser mār
عمر را (ترکه= شيش) مي زنم تا پربار شود
به زن مي زنم تا پسر دار شود (منظور ترکه را)
اسب زمبه کاره مار asb zambe kāre mār
گوره زمبه گوگ مار gore zambe guke mār
به اسب مي زنم تا کره وار
به گاو مي زنم تا گوساله وار
بووته سالێ يکبار bavue sālē yekbār
لال بامو، لال بامو lāl bāmo, lāl bāmo
بشود سالي يکبار
لال آمد لال آمد
پار بارده امسال بامو pār bārde , emsāl bāmo
اسبي پشلوار بامو esbē pašelvār bāmo
ون پي لالِ مار بامو ven pe lāle mār bāmo
پارسال رفت و امسال آمد
با شلوار پشمي سفيد امد
همراهش لالِ مادر آمد
گفته هاي برخي بزرگان در مورد جشن تيرگان
زين الاخبار مناسب جشن تيرگان را چنين آورده است :
تيرگان، سيزدهم ماه تيراست. واين آن روز بود، که آرش تير انداخت. اندر آن وقت که ميان منوچهر و افراسياب صلح افتاد و منوچهر گفت هر جا که تير تو برسد (از آن تو باشد). پس آرش تير بـيانداخت، از کوه رويان و آن تير اندر کوهي افتاد ميان فرغانه و تخارستان و آن تير روز ديگر بدين کوه رسيد، و مغان ديگر روز جشن کنند و گويند دو ديگر اين جا رسيد. و اندر تـيرگان پارسيان غسل کنند و سفالين ها و آتشدان ها بشکنند. و چنين گويند که : مردمان اندر اين روز از حصار افراسياب برستـند. و هر کسي به سر کار خويش شدند. و هم اندرين ايام گندم با ميوه بپزند و بخورند و گويند : اندر آن وقت همه گندم پختـند و خوردند که آرد نـتوانستـند کرد. زيرا که همه اندر حصار بودند
و ابوريحان بيروني در التفهيم آورده است :
... بدين تيرگان گفتـند، که آرش تير انداخت از بهر صلح, منوچهر که با افراسياب ترکي کرده است، بر تير پرتابي از مملکت؛ و آن تير گفـتـند : او از کوه هاي طبرستان بکشيد تا بر سوي تخارستان. ابوريحان پيدايش جشن تيرگان و شرح برگزاري آن را در آثارالباقيه به تفضيل آورده، و براي پـيدايي آن دو سبب نقل کرده است؛ يک سبب تيراندازي آرش براي مرز ايران و توران بود که : ... کمان را تا بنا گوش خود کشيد و خود پاره پاره شد. و تير از کوه رويان به اقصاي خراسان که ميان فرغانه و تخارستان است، به درخت گردوي بزرگي فرود آمد به مسافت هزار فرسنگ و مردم آن روز را عيد گرفـتـند (...) و چون در وقت محاصره کار بر منوچهر و ايرانيان سخت و دشوار شده بود، بقسمي که ديگر به آرد کردن گندم و پختن نان نمي رسيدند، گندم و ميوه کال مي پخـتـند. بدين جهت شکستن ظرفها و پختن ميوه کال و گندم در اين روز رسم شد.....
مقدسي، جغرافيادان نامي قرن چهارم: از برگزاري رسم و آيـيني (در روز تير از ماه تير ياتيرگان) خبر مي دهد، که نشان دهندهً درخواست مردم از کوه براي برآورده شدن آرزوهايشان در اين روز است : در حومه کاشان کوهي است که آب مانند عرق از آن مي چکد، ولي جريان نيابد. و چون هر سال روز تير از ماه تير باشد، مردم در پاي کوه گرد آيند و ظرف ها بـياورند. پس هر دارنده ظرف يا يک دستک بر کوه کوبـيده، مي گويد: " براي فلان کار از آب خود به ما بـياشامان ". پس هر يک به اندازه نياز بر مي گيرد.
سندي کهن در دست داريم که از برگزاري جشن تيرگان در قرن دوم هجري حکايت دارد." پـيگولوسکايا " در کتاب شهرهاي ايران در روزگار پارتـيان و ساسانيان فصلي را به جشن شهر بگمود - تيرگان، اختصاص داده و به نقل از رويداد نامه سرياني اديابنه به داستاني پـيرامون برگزاري يکي از جشنها اشاره مي کند. شرح برگزاري اين مراسم که به آن جشن شهر بگمود گفته مي شده، به قلم معـلمي به نام " آبل " از سده دوم ميلادي برجا مانده است. آبل پـيرامون جشن مذکور چنين آورده است : اين جشن در ماه ايار برگزار مي شد و گروه کثيري مردم از اطراف و اکناف اديابنه، کنار چشمه و آبگير بزرگ آن گرد مي آمدند. آنها نخست، خود را در آبگير مي شستـند، آنگاه مي نشستـند و به تدارک ( خوراک ) ميپرداختند و آن خوراک را به بردگان خود مي دادند، ولي تا زماني که يکي از فرزندان خردسال خود را به درون آتش نمي افکندند، خود از آن خوراک نميخوردند. آنها جگر و قلوهاي قرباني خود را برمي داشتـند و به نشانه جشن از شاخه درختي مي آويختـند. بعـد تيرهاي بسياري از کمانهاي خويش به نشانه شادي و سرور به سوي آسمان رها مي کردند و پس آنگاه به سوي خانهً خود باز مي گشتـند.
در کتاب فرهنگ بهد ينان دربارهً مراسم تيروجشن آمده است :
... در اين جشن، از روز تـير (سيزدهم ماه) تا روز باد (بـيست و دوم ماه) بند الواني به دور دست يا به جايي از لباس مي بـندند و در روز باد، در محلي بلند آن را به باد مي دهند (...) ديگر از آداب اين جشن اين است که قبل از روز تير، دختر نابالغي کوزه خالي يا پر از آب را درو مجلس مي چرخاند و هر کسي به نيتي که دارد، چيزي در آن مي اندازد. اين کوزه را به خانه اي مي برند که در آن خانه، درخت (مورد) باشد، پارچهً سبزي روي کوزه مي اندازند و آيـيـنه اي روي آن مي گذارند و زير درخت(مورد) قرار مي دهند. عصر روز بعـد که روز تير است، دختر کُشتي نو مي کند و با منش پاک همان کوزه را بر مي دارد و باج (ساکت و بي حرف) در سر گذر محله مي نشيند. راهگذران مي آيند و هر کدام شعري مي خوانند، آن دختر دست در کوزه مي کند و هر دفعـه يکي از چيزهايي را که در کوزه انداخته اند بـيـرون مي آورند. صاحب آن چيز نيت خود را با شعري که خوانده شده تطبـيق مي کند و اين شعر را به فال نيک مي گيرد ...
برخي منابع :
گاه شماري و جشنهاي ايران باستان نوشته هاشم رضي انتشارات بهجت
شناخت اساطير ايران نوشته جان هيتلز ترجمه ژاله آموزگار –احمد تفضلي انتشارات چشمه
مقاله تيرگان شاداب به قلم دکتر احمد پناهنده
واژه نامه طبري نوشته دکتر صادق کيا
مقاله دکتر روح الاميني در تارنماي فرهنگ سرا