صفات بندگان  خدا از زبان رسول خدا(ص)

اين حديث از رسول خدا(ص) در «كشكول شيخ بهائى‏» نقل شده است كه‏ فرمود:

«فى صفة عبدالحقيقى هو ان يكون طاعة الله حلاوته و حب الله لذته و الى‏الله حاجته و مع‏الله حكايته و على‏الله اعتماده و حسن الخلق عادته‏ و السخاوة حرفته و القناعة ماله و العبادة كسبه و التقوى زاده والقرآن حديثه و ذكرالله جليسه و الفقر لباسه و الجوع طعامه والظماء شرابه و الحياء قميصه و الدنيا سجنه و الشيطان عدوه و الحق‏حارسه و الموت راحته و القيامة نزهته و الفردوس مسكنه‏».

 در اوصاف ‏بنده حقيقى خداوند:

1 - كسى است كه اطاعت و پيروى خداوند شيرينى او باشد.

2 - محبت‏ خداوند لذتش باشد.

3 - و نياز و حاجتش به خدا باشد.

4 - حكايت‏خويش تنها به او گويد.

5 - اعتماد او تنها به خدا باشد.

6 - حسن خلق سجيه و عادتش باشد.

7 - سخاوت حرفه و كارش باشد.

8 - قناعت‏سرمايه‏اش باشد.

9 - عبادت، كسب و شغلش باشد.

10 - تقوى و پرهيزكارى زاد و اندوخته‏اش باشد.

11 - قرآن سخن او باشد (يعنى زياد قرآن بخواند و با قرآن مانوس‏باشد).

12 - ياد خدا همنشينش باشد.

13 - فقر و نيازمندى به خداوند لباسش باشد.

14 - گرسنگى خوراكش باشد(زياد روزه بگيرد و كم غذا بخورد).

15 - تشنگى، آب و شرابش باشد (با تشنگى روزه عادت داشته باشد).

16 - شرم و حيا لباسش باشد.

17 - دنيا زندانش;

18 - شيطان دشمنش;

19 - حق پاسدارش;

20 - مرگ آسايشش.

21 - قيامت موجب خوشحالى‏اش باشد.

22 - سرانجام بهشت فردوس مسكن و ماوايش باشد.

 

کهنسالترين درخت جهان در ايران است

سرو (نگین سبز) چهار هزار و پانصد ساله ابركوه، با گذشت 1,642,500 روز از عمر خود، سرسبز و شاداب در پهنای كویر یزد در شهرستان ابركوه مقاوم و استوار است و جهانیان را شگفت‌زده كرده است.

دانشمندان و كارشناسان داخلی و خارجی، از این درخت به نام كهنسال‌ترین درخت جهان یاد می‌كنند و می‌گویند: دیدن این درخت برای هر كسی شگفت‌آور است. بتازگی دانشمندانی از ژاپن و روسیه از این درخت دیدن كردند و عمرش را تا هشت هزار سال برآورد كرده‌اند.

پیشتر «الكساندر روف» دانشمند روسی، عمر آن را به 4000 تا 4500 سال برآورد كرده بود. «حمدالله مستوفی» هم در كتاب «نزهت القلوب» كه به سال 740 هجری قمری تالیف شده است، درباره این سرو آورده است: در آنجا سروی است كه در جهان شهرت زيادی دارد چنانچه سرو كشمیر و بلخ، شهرتی داشته و اكنون این از آن بلندتر و بزرگتر است .


برخی تاريخ نويسان معتقدند: نهال این درخت را «یافث» پسر نوح كاشته است. رئیس اداره محیط زیست ابركوه هم گفت: این درخت به عنوان یك اثر طبیعی در سال 1382 به تصویب شورای عالی حفاظت محیط زیست كشور رسیده است. رئیس اداره میراث فرهنگی و گردشگری ابركوه بلندای این درخت را 25 متر، دور تنه آن را 5/11 متر و محیط آن را 18 متر اعلام كرده است.

وی درخت سرو ابركوه را از نوع سروهای مدیترانه‌ای دانست و گفت: این گیاه بزرگترین درخت زنده روی زمین است.

جشن تیرمه سینزه در طالقان و الموت

... اين دو روايت كه از "استاد ابوريحان بيروني" نقل كرده‌اند و البته معتبرترين روايت در علت برگزاري جشن "تيرگان" است ، مرا به فكر واداشت كه "تيرگان" چه ارتباطي داشته باشد با جشن "تير ماه سيزده" سمائي‌ها . يك ارتباط موقع برگزاري اين دو جشن است در سال ، با يك تفاوت و آن تفاوت اينكه "جشن تيرگان" را ايرانيان باستان در روز سيزدهم تير ماه برگزار مي‌كردند ، ولي تيرماه سيزده را سمائي‌ها در شب سيزدهم .

يك ربط ديگر "تير ماه سيزده" را با "تيرگان" ، پس از توصيف "تير ماه سيزده" سمائي‌ها نشان مي‌دهند و علت اين را هم مي‌نويسند كه چرا جشن روز"تيرگان " بدل مي‌شود به شب "تيرماه سيزده ".


سماييها از چند روز پيش از رسيدن شب "تير ماه سيزده " مهياي جشن مي‌شوند تا در آن شب همه كلوچه‌ها و حلواها و آجيل و خوراكيهاي ديگر فراهم باشد كه در مجموع با پلو و خورشت بايد سيزده جور خوراكي بشود . بعد از شام مي‌بود . هر چند خانواده، در خانه‌أي كه ديوان حافظ دارند ، به شبنشيني جمع مي‌شوند . براي فال گرفتن از ديوان حافظ، به نام هر يك از آنهائي كه در شب نشيني حاضر هستند ، مهره مشخصي كه از مهره‌هاي مشخص ديگران شناخته مي‌شود در كوزه‌أي مي‌ريزند و بعد هم ديوان حافظ را باز مي‌كنند و شروع مي‌كنند به خواندن غزل. در هر غزل مهره‌أي را از كوزه بيرون مي‌آورند تا معلوم بشود كه آن غزل براي فال كدامشان بوده است . شب نشيني سمائيها در جشن "تيرماه سيزده" با ترانه‌هاي محلي كه مي‌خوانند پرشورتر مي‌شود .


در همين شب ، بچه‌ها و نوجوانان در كوچه‌ها راه مي‌افتند و بي آنكه شناخته شوند در خانه‌ها دستمال مي‌اندازند و منتظر مي‌شوند كه صاحبخانه‌ها در دستمال برايشان كلوچه و حلوا و آجيل بپيچند .


يك رسم ديگر سمائي‌‌ها در شب "تيرماه سيزده " اين است كه نوجوانان سمائي ، در چند دسته ، با تركه‌أي كه همان روز از درختها چيده‌اند ، از كوچه‌ها راه مي‌افتند ؛ هر دسته با اين تركه كه خودشان "شيش – cic" مي‌نامند ، در هر خانه ، يكي كه تركه را به دست گرفته است و خودش را لال مي‌نماياند ، آن تركه را به جان افراد خانه مي‌مالند، و بي آن كه حرفي زده باشد از خانه بيرون مي‌آيد . اهل خانه هم خوشحال مي‌شوند كه "لال" "لال شيش lale cic" را به تن آن‌ها مالانده است چون سمائي‌ها ، تركه‌أي را كه لال با آن آنها را زده است متبرك مي‌دانند . بعد هم به "لال" و به همراهانش هدايا و خوراكي‌هائي مي‌دهند .


سمائي‌ها ، تركه‌أي را كه "لال" با آن آنها را زده است و آن را برايشان در خانه باقي گذاشته است ،متبرك مي‌دانند و اين تركه را كه گفتم "لال شيش" مي‌نامند، از اين سال تا سال بعد كه بار ديگر "تيرماه سيزده" مي‌رسد نگهداريش مي‌كنند .

بازميگردم كه ببينم چه ربطي دارد "تيرماه سيزده"سمائي‌ها با جشن "تيرگان" ايرانيان باستان . وچرا "تيرماه سيزده" را در شب سيزدهم "تيرماه" برگزار مي‌كنند نه در روز سيزدهم كه "تيرگان"برگزار مي شد. ديده بوديم كه يكي از دو روايتي كه "بيروني" براي علت بر‌گزاري "جشن تيرگان" اّورده بود، موضوع قهرماني "آرش"بودو اين كه "روز پرتاب كردن تير اين روز بوده"."بيروني" در كتاب"التفهيم" نيز،در سبب برگزاري جشن "تيرگان"،بار ديگر قهرماني "آرش" و تيراندازي او را انگيزه برگزاري اين جشن مي‌شناسدو مي‌نويسد: "… وگفتند كه اين تير از كوههاي طبرستان بكشيد تا بسوي تخارستان شد.".


پس ، قهرماني "اّرش" در كوههاي طبرستان اتفاق افتاده است و "تيرماه سيزده" سمائي‌ها و طبرستاني‌هاي ديگر همان جشن "تيرگان" ايرانيان‌باستان است كه بيروني مي‌نويسد: "روز پرتاب كردن تير اين روز بوده كه روز تير مي‌باشد".پس مي‌توانيم اّ‌ن تركه‌أي را كه طبرستاني‌هاي سمائي "لال‌شيش" مي‌نامند و متبرك مي‌دانند استعاره‌أي از همان تير "اّرش" بدانيم. چون، كسي يا كساني كه "لال‌شيش"ها‌را به تن اهل "سما"مي‌مالند، خودشان را "لال" مي‌نمايانند و "لال‌نماياندن" يعني به استعاره‌واشاره نمودن. اّيا نه اين است كه اين" لال" نماياندن و جشن روز"تيرگان" را در شب "تير‌ماه سيزده" برگزار كردن، بايد از موقعي معمول شده باشد كه ايرانيان را به عذر"مسلماني" از برگزاري جشن‌هاي باستاني‌شان كه براساس معتقدات اساطيري و "زرتشتي" بود نهي مي‌كردند؟ ... ادامه‌



............

تيرماسيزده يا تيرماه سيزده يا تيرماه سيزده شو رسمی آشنا در رودبار و الموت و مازندران و البرزنشين هاست.امروزه اين رسم کمتر در اين مناطق انجام می شود اما پيرمردان و پيرزنان بسياری هستند که با حسرت از آن ياد کنند و درخت تادانه را نشان تان می دهند که لال شو از آن گرفته می شد.

مدتی قبل به همراه افشين نادری در روستای ورک الموت با پيرمرد قصه گويی آشنا شديم که برايمان درباره تيرماسيزده حرف زد و نوار صحبت هايش هم هست، اگر اشتباه نکنم فيلم هم دارم از اين صحنه.

امروز سيزدهم تيرماه است و شايد بهانه خوبی بود برای انتشار دوباره مطلب استاد فقيد هوشنگ پورکريم و چند نوشته ديگر درباره تيرماسيزده.

........



جشن تيرگان (تيرماه سيزده شو )



در ايران از کهن ترين زمان، در هر ماه جشني که نام آن ماه را داشت، برگزار مي شد. ازاين جشن هاي دوازده گانه تـنها جشن تيرگان با نام تيرماه سيزه شو ( شب سيزده تـيرماه) هنوز در مازندران برگزار مي شود. ولي برگزاري جشن هاي ديگري چون فروردين گان، ارديبهشت گان و.. به دست فراموشي سپرده شده است. انتخاب روزهاي جشن بدين شيوه بود که چون در تـقويم کهن هر يک از سي روز ماه را نامي است که نام دوازده ماه نيز در شمار آن سي نام است، جشن هر ماه در روزي بود که نامش با نام ماه يکي بود. و نام ها متعـلق به سي فرشتهً نگاهبان روزها و ماه ها است. جشن تيرگان روز سيزدهم ماه تير ( روز تير ) است.

به روز تير و مه تير عزم شادي کن که از سپهر ترا فتح و نصرت آمد تير

افزون بر يکي بودن نام روز و ماه، مناسب جشن تيرگان را سالروز حماسهً معـين کردن مرز ايران، با تيراندازي آرش، مي دانند. در اوستا آمده است :

تـيشتر ستاره را يومند و فرهمند را مستايـيم که شتابان بدان سوي پرواز کند. به سوي درياي فراخکرت پرواز کند. مانند تير ارحش (آرش) بهترين تـيرانداز ايراني که از کوه ائـيريوخشوت به طرف کوه خوانونت پرتاب گرديد ....

زين الاخبار مناسب جشن تيرگان را چنين آورده است :

تيرگان، سيزدهم ماه تير، موافق ماه است. واين آن روز بود، که آرش تير انداخت. اندر آن وقت که ميان منوچهر و افراسياب صلح افتاد و منوچهر گفت هر جا که تير تو برسد (از آن تو باشد). پس آرش تير بـيانداخت، از کوه رويان و آن تير اندر کوهي افتاد ميان فرغانه و تخارستان و آن تير روز ديگر بدين کوه رسيد، و مغان ديگر روز جشن کنند و گويند دو ديگر اين جا رسيد. و اندر تـيرگان پارسيان غسل کنند و سفالين ها و آتشدان ها بشکنند. و چنين گويند که : مردمان اندر ين روز از حصار افراسياب برستـند. و هر کسي به سر کار خويش شدند. و هم اندرين ايام گندم با ميوه بپزند و بخورند و گويند : اندر آن وقت همه گندم پختـند و خوردند که آرد نـتوانستـند کرد. زيرا که همه اندر حصار بودند.

و ابوريحان بيروني در التفهيم آورده است :

... بدين تيرگان گفتـند، که آرش تير انداخت از بهر صلح منوچهر که با افراسياب ترکي کرده است، بر تير پرتابي از مملکت؛ و آن تير گفـتـند : او از کوه هاي طبرستان بکشيد تا بر سوي تخارستان. ابوريحان پيدايش جشن تيرگان و شرح برگزاري آن را در آثارالباقيه به تفضيل آورده، و براي پـيدايي آن دو سبب نقل کرده است؛ يک سبب تيراندازي آرش براي مرز ايران و توران بود که : ... کمان را تا بنا گوش خود کشيد و خود پاره پاره شد. و تير از کوه رويان به اقصاي خراسان که ميان فرغانه و تخارستان است، به درخت گردوي بزرگي فرود آمد به مسافت هزار فرسنگ و مردم آن روز را عيد گرفـتـند (...) و چون در وقت محاصره کار بر منوچهر و ايرانيان سخت و دشوار شده بود، بقسمي که ديگر به آرد کردن گندم و پختن نان نمي رسيدند، گندم و ميوه کال مي پخـتـند. بدين جهت شکستن ظرفها و پختن ميوه کال و گندم در اين روز رسم شد.....

سبب دوم آن که " دهوفذيه " (دهيوپته) که معـناي آن نگهداري مُلک و فرمانروايي در آن و " دهقـنه" که معناي آن عمارت کردن و زراعت و قسمت کردن است و با هم تواًم اند و کتابت، به وسيله هوشنگ و برادرش در اين روز صادر شد ...

مقدسي، جغرافيادان نامي قرن چهارم، از برگزاري رسم و آيـيني " در روز تير از ماه تير " ( تيرگان) خبر مي دهد، که نشان دهندهً درخواست مردم از کوه براي برآورده شدن آرزوهايشان در اين روز است : در حومه کاشان کوهي است که آب مانند عرق از آن مي چکد، ولي جريان نيابد. و چون هر سال روز تير از ماه تير باشد، مردم در پاي کوه گرد آيند و ظرف ها بـياورند. پس هر دارنده ظرف يا يک دستک بر کوه کوبـيده، مي گويد: " براي فلان کار از آب خود به ما بـياشامان ". پس هر يک به اندازه نياز بر مي گيرد.

سندي کهن در دست داريم که از برگزاري جشن تيرگان در قرن دوم هجري حکايت دارد." پـيگولوسکايا " در کتاب شهرهاي ايران در روزگار پارتـيان و ساسانيان فصلي را به جشن شهر بگمود - تيرگان، اختصاص داده و به نقل از رويداد نامه سرياني اديابنه به داستاني پـيرامون برگزاري يکي از جشنها اشاره مي کند. شرح برگزاري اين مراسم که به آن جشن شهر بگمود گفته مي شده، به قلم معـلمي به نام " آبل " از سده دوم ميلادي برجا مانده است. آبل پـيرامون جشن مذکور چنين آورده است : اين جشن در ماه ايار برگزار مي شد و گروه کثيري مردم از اطراف و اکناف اديابنه، کنار چشمه و آبگير بزرگ آن گرد مي آمدند. آنها نخست، خود را در آبگير مي شستـند، آنگاه مي نشستـند و به تدارک ( خوراک ) ميپرداختند و آن خوراک را به بردگان خود مي دادند، ولي تا زماني که يکي از فرزندان خردسال خود را به درون آتش نمي افکندند، خود از آن خوراک نميخوردند. آنها جگر و قلوهاي قرباني خود را برمي داشتـند و به نشانه جشن از شاخه درختي مي آويختـند. بعـد تيرهاي بسياري از کمانهاي خويش به نشانه شادي و سرور به سوي آسمان رها مي کردند و پس آنگاه به سوي خانهً خود باز مي گشتـند.

پ. ج. مسينا ماجراي اين جشن را با نوشته ابوريحان بيروني پـيرامون جشن تيرگان مقايسه کرده است، و پـيگولوسکايا شرح اين مقايسه و مشابهت هاي "شست و شو"، "پرتاب تير"، "شکستن ظرف ها"، "قطعه قطعه شدن آرش"، "قرباني کردن کودک" و "تهيه خوراک" را اشاعه يک جشن مي داند. اين تحليل درخور توجه است، لذا قسمتي از آن عيناً نقل مي شود :

مراسم جشن تيرگان را مي توان با مراسم جشن شهر بگمود که ماه ايار در استان اديابنه برگزار مي شود مرتبط دانست. مراسم شست و شو در آبگير شايد با ماجراي کيخسرو در چشمه سار و عادت شست و شويي که بيروني از آن سخن داشت نزديک و مرتبط باشد، پرتاب تير به هوا، که به نشانه سرور و شادي صورت مي گرفت، شايد با

جشن تیرمه سینزه یا سیزده تیرماه گالشی

از ديگر مراسم سنتي و رسمي مازندران تيرماه سيزده است که در اواسط آبان هر سال برگزار مي‌شود. البته روايات مختلف در مورد تيرماه سيزده وجود دارد. مي‌گويند که شب تولد حضرت علي (ع) است و اينکه پيروزي کاوه بر ضحاک و جشن مهرگان است. در اين شب همه خانواده کنار هم جمع مي‌شوند و تا پاسي از شب به خوردن تنقلات و گوش دادن به قصه و افسانه‌هاي بزرگ ترها سپري مي‌کنند جوانان هم با در دست داشتن ترکه‌اي بلند که کيسه‌اي به انتهاي آن بسته شده است. همراه کودکان به در خانه‌ها رفته و با سر و صدا و کوبيدن چوب به درخانه‌ها و لال بازي از صاحب خانه تقاضاي هديه مي‌کنند به آنها پول، ميوه، شيريني داده مي‌شود.هنگامي که لال به همراه گروه خود در کوچه‌ها شروع به حرکت مي‌کند اين اشعار را مي خواند؛

« لال بيمو، لال بيمو

پارسال و پيرار بيمو

چل بزن ديگه بزن

لال انه لالک انه

پيسه گنده خوانه

سالو ماه ارزون نوه

لال مار رسوا نو

لال انه لالک انه

پار بورده امسال اِنه »لال آمده، لال آمده، پارسال و امسال امده، چرخ نخ ريسي را حرکت بده، به ديگ بزرم، لال آيد، لال کوچک مي‌آيد، کسي که شيريني پيس کنده مي خواهد مي‌آيد، سال و ماه ارزان نمي‌شود، لال بزرگ رسوا نمي‌شود، لال مي‌آيد، لال کوچک مي‌آيد، پارسال رفته امسال مي‌آيد.

جشن تيرگان وسالروز حماسه آرش در ایران و شمال

 

(بابک مغازه ای)

   به روز تير و مه تير عزم شادي کن        که از سپهر ترا فتح و صر آمد تير

ايرانيان سيزدهمين روز از تير  ماه را که در گاه شماري کهن ايران روز تير ناميده مي شده است را به عنوان جشن تيرگان  گرامي مي داشتند و مراسم مختلفي در اين روز و گاه روزهاي پس از آن برگزار مي نمودند که در ادامه بدانها اشاره خواهد شد  در مورد دلايل گرامي داشت اين جشن مطالب مختلفي وجود دارد که مهمترين آنها عبارتند از

1) باريدن باران توسط ستاره تيشتر:

بنا بر باورهاي پيشينيانيان در اين روز تيشتر( شباهنگ) ستاره و الاهه آب و زندگي بر اپوشه (اپوش , اپنوشه , قلب العرقب) ستاره خشکسالي پيروز شد بطوريکه برخي افسانه ها اين داستان را چنين بيان ميکنند:

که تيشتر ستاره باران براي آبياري گياهان  به درياي فراخ کرت ميرود تا آب بردارد ودر آسمان به شکل باران بر زمين ببارد در راه اپوشه ستاره خشکسالي راه را بر او مي بندد و جنگي ميان آن دو در مي گيرد که سه روز طول مي کشد (برخي منابع نبرد اين دو را به جنگ اسب سفيد زيبا واسب سيا ه خشمگين تشبيه کرده اند ) تيشتر در اين جنگ شکست مي خورد و افسرده به نزد هرمز رفته ازاو کمک مي خواهد پس از آن تيشتر به ياري هرمز و اهورا مزدا به جنگ اپوشه مي رود و اين بار پيروز مي شود و به درياي کرت ميرود و از آنجا آب برداشته و باران شروع به باريدن مي کند و جهان سراسر شادابي , زندگي وحيات مي گردد  و مردمان هر ساله اين روز را جشن ميگيرند

{در اين زمينه استاد مرادي غياث آبادي ارتباط اين داستان را با مسائل جغرافيايي چنين برسي ميکند  " ستاره تشتر (شباهنگ) ستاره‌اي سپيدفام و پرنورترين ستاره سراسر آسمان است و در صورت فلکي سگ بزرگ (کلب اکبر) قرار دارد. امروزه نخستين طلوع بامدادي اين ستاره در عرض‌هاي جغرافيايي ميانه ايران زمين، در اوايل مردادماه اتفاق مي‌افتد؛ اما در حدود چهار هزار سال پيش، نخستين طلوع بامدادي اين ستاره در اوايل تيرماه يا آغاز تابستان بوده است و نام ماه تير (گونه ديگري از تشتر) نيز از همين واقعه برگرفته شده است. ويژگي‌هاي تشتر به روشني و زيبايي در تشتر يشت اوستا سروده شده است: «مي‌ستاييم ستاره شکوهمند و درخشان تشتر را، آن افشاننده پرتوهاي سپيد و درخشان را، آن درمانگر بلندبالاي تيز پرواز را، آن بخشنده خانه آرام و خانه خوش را، آن درخشنده که افشاننده فروغ بي‌آلايش است، آن در بردارنده تخمه آب‌ها را.»

از سوي ديگر ستاره اپوش (قلب‌العقرب) ستاره‌اي پرنور و سرخ‌فام و در صورت فلکي کژدم (عقرب) قرار دارد. اين ستاره در سراسر تابستان‌هاي گرم و خشک ايران زمين در ساعت‌هاي آغازين و ميانه شب ديده مي‌شود. فاصله آسماني اين دو ستاره از يکديگر به اندازه سه برج فلکي و حدود 90 درجه است.

ويژگي‌هاي اين دو ستاره ما را به خاستگاه باورهاي مربوط به نبرد تشتر و اپوش راهنمايي مي‌کند. در تابستان ستاره اپوش حاکم بلامنازع آسمان شبانه است و مردمان باستان حضور او در آسمان تابستاني را با نبود باران در پيوند مي‌دانستند. به ويژه که حتي جانور صورت فلکي منسوب به آن (کژدم/ عقرب) نيز با مناطق بياباني و خشک ارتباط دارد. اما با گذشت هر روز از روزهاي تابستاني و نزديک شدن به فصل باران، ستاره تشتر اندکي بالاتر و ستاره اپوش اندکي پايين‌تر مي‌رود تا اينکه در آخرين روزهاي تابستان چهار هزار سال پيش، اپوش به آخرين مرحله آسمان سرشبي مي‌رسد و پس از آن ديگر ديده نمي‌شود و تشتر حاکم آسمان در فصل بارندگي مي‌شود.

نبرد کيهاني اين دو در تشتر يشت اوستا به تصوير در آمده است: «آنگاه تشتر درخشان و شکوهمند با پيکري به مانند اسبي سپيد و زيبا با گوش‌هاي زرين و لگام زرنشان به درياي فراخکرت فرو مي‌آيد و به رويارويي او ديو اپوش با پيکري به مانند اسبي سياه به در مي‌آيد. يک گر سهمگين! آنگاه تشر درخشان و شکوهمند و ديو اپوش هر دو به هم در مي‌افتند و هر دو با يکديگر نبرد مي‌کنند. سرانجام تشتر درخشان و شکوهمند بر ديو اپوش چيره مي‌شود و او را شکست مي‌دهد.

اين واقعه يک‌بار ديگر در بهار سال بعد و نزديک شدن به تابستان رخ مي‌دهد که در آنجا تشتر در افق غربي ناپديد و اپوش يکه‌تاز آسمان در فصل خشکي مي‌شود. غلبه اپوش با عباراتي غم‌انگيز در اوستا همراه مي‌شود: «آنگاه تشتر درخشان و شکوهمند و ديو اپوش سه شبانروز با يکديگر نبرد مي‌کنند. سرانجام ديو اپوش بر تشتر درخشان چيره مي‌شود و او را شکست مي‌دهد. پس آنگاه تشتر ناله و اندوه در خواهد داد که: واي بر من اي اهورامزدا، بدا به روزگار شما اي آب‌ها و اي گياهان.»

به گمان نگارنده، به دليل اينکه بالا آمدن تشتر با افزايش بارندگي و پايين‌رفتن آن با کاهش بارندگي توأم بوده، در باورهاي ايراني ستاره باران‌آور دانسته شده و هماورد او به نام اپوش به دليل اينکه بالا آمدن آن با کاهش بارندگي و پايين رفتن آن با افزايش بارندگي توأم بوده، ديو خشکسالي شناخته شده است.

به نظر مي‌آيد که آغاز تابستان، هنگام فرارسيدن سال نو نيز به شمار مي‌آمده است. چرا که پس از شرح غلبه تشتر بر اپوش در اوستا آمده است: «پس آنگاه تشتر درخشان خروش شادکامي سرخواهد داد که خوشا به شما اي سرزمين‌ها، اي آب‌ها و اي گياهان! اينک آب‌ها روانند در جويباران شما، روانند به سوي کشتزاران شما، روانند به سوي همه جهان . . . فرمانروايان خردمند و جانوران آزادي که در کوهساران به سر مي‌برند، چشم به راه بردميدن او هستند. او که پس از بردميدنش، سالي خوش يا سالي بد براي کشور مي‌آورد . . . آيا سرزمين‌هاي ايراني از سالي خوش بهره‌مند خواهند شد؟» (متن اوستا برگرفته از کتاب اوستاي کهن و نجوم‌شناسي بخش‌هاي کهن آن، از همين نگارنده، 1382.)

علاوه بر اين، اشاره‌هاي ياد شده بالا و شواهدي ديگر نشان‌دهنده اين است که گويا آييني براي انتظار و تماشاي نخستين طلوع بامدادي تشتر بر فراز کوهستان‌ها در دوران باستان وجود داشته و انجام مي‌شده است. آييني که با جشن تيرگان بعدي در سيزدهمين روز از تيرماه در پيوند بوده و امروزه کارکردهاي اصلي خود را از دست داده است.

در اوستا، ستاره‌اي ديگر به نام «سَـتَـويس» از ياوران تشتر دانسته شده است که با توجه به ويژگي‌هاي برشمرده براي آن، به نظر مي‌رسد با ستاره سهيل اين‌هماني داشته باشد. زاويه ساعتي سهيل تقريبا برابر با زاويه ساعتي تشتر، اما در عرض‌هاي پايين‌تر از حدود 33 درجه (در نيمه جنوبي ايران) ديده مي‌شود. ستاره ستويس در اوستا ياور تشتر و وظيفه رساندن آب به همه کشورها را بر عهده دارد: «او اين آب را به همه هفت کشور مي‌رساند، تا همه از سالي خوب بهره‌مند شوند.» چنان که ديده مي‌شود، ايرانيان در آرزوهاي خود، شادکامي و خوشبختي را براي همه مردم جهان مي‌خواسته‌اند."}

 

2)سالروز حماسه آرش پيکان دار آزادي خواهي ايران: 

همانطور که در بسياري از کتب تاريخي  و بارز تر از همه در شاهنامه آمده است  سيزدهم تير ماه مصادف است با سالروز حماسه آرش, براي درک اين حماسه بزرگ بهتر است لحظه اي  با چشم جان به البرز کوه بنگريم آنگاه  آرش را مي بينيم  که استوار و مصمم تير الماس پيکان در دست وکمان پهلوان ايران بر دوش از دامن کوه رويان بالا مي رود همگان در ايران نگرانند , منوچهر به آرش مي انديشد که آينده ايران به نيروي سرانگشتان او بستگي دارد و کارن فرزند  کاوه آهنگر   نگران است که او چند گز مي تواند تير را رهاسازد   .... اما  تورانيان در آن سو  ناآگاه از آينده شادماني مي کنند  که چه  شرط دشواري را براي صلح بر ايرانيان تحميل کرده اند آرش اما هيچ نگراني به دل راه نمي دهد زيرا او روز پيش پدر را در خواب ديده است که به او زنهار داده  فرزندم تو به ياري يزدان مي تواني تيري رارها سازي که در ساحل جيحون فرود آيد

گرسيوز برادر افراسياب و نوذر  پسر منوچهر  به نماينگي از ايرانيان آماده اند تا محل فرود تيررا مشخص سازند

آرش به بام کوه رسيد  , تنها,  اما مي دانست که همه ايرانيان دل  نگران اين تيرند,  باد آرام  مي وزيد و آماده بود  خورشيد به او مي نگريست

آرش لحظه اي انديشيد که جان را نگاه دارد يا وطن را پاس دارد اين سو ايران است آن سو  توران  تمام وجودش مملو از عشق ايران بود  پس فرياد زد يکتاي پاک تا جهان هست  ايران بماناد  هميشه آزاد, پيروز و آباد    , باد بر خود باليد که اين بار تيري را بر دوش خواهد داشت که به جاي جنگ و خون ريزي  پيام آور صلح و دوستي است  آرش جامه از تن برکند  و جان خويش  را بر چله کمان نهاد  و تير آزادي را رها شد

آناني که پس از او بر بام کوه به جستجويش رفتند جز يک کمان خسته چيزي نيافتند گويي آرش که پيکرش بر اثر پرتاب آن تير پاره پاره شده بود به کوه پيوسته بود  آري آنان کوه را چون آ رش وآرش راچون کوه مي ديدند و پس از آن در هر گوشه از البرز کوه مي توان طنين وطن خواهي آرش را به گوش جان شنيد

از آن پس سالهاست که ايرانيان  اين روز را به عنوان جشن تير گا ن وسالروز نجات  ايران و روز صلح و ا ستقلال جشن مي گيرند

اوج حماسه آرش که اين جانفشاني را به واقع در بلنداي داستانهاي دفاع يک پهلوان از تماميت ارضي ميهنش قرار داده است در  اين موضوع نهفته که تير آرش بدون شکافتن سينه اي  فرسنگها از مرز سرزمين او دفاع کرد وبدون خونريزي, صلح مابين دو امپراتوري را برقرارساخت و خود بدون چشم داشتي چون ققنوسي بر آتش شعله کشيد و به آيندگان خويش درس آزادگي  و وطن دوستي داد

3) آبريزگان(آب پاشان ) :

يکي از باورهاي ايرانيان در مورد اين روز به داستان کيخسرو باز مي گردد که هنگام بازگشت از جنگ با افراسياب در کنار چشمه اي به خواب رفت و پس از نگراني همراهانش از غيبت او پسرش  بيژن  به دنبالش رفته او را درکنار چشمه مي يابد و از آب چشمه بر او مي پاشد تا به خود باز آيد و از آن پس  همگان در اين روز  تن به آب چشمه مي شويند  و آب  بر هم ميپاشند  البته شايد  پاشيدن آب به هم  دليلي بر اهميت و احترامي است که ايرانيان به سبب نيمه خشک بودن اکثر مناطق ايران براي آب قائلند و باعث گرديده از ديرباز مردم اين سرزمين سکوتگاه هاي خود را که عموما در کنار منابع آب بنا مي شده است آبادي بنامند

4)جشن احترام به قلم

در داستانها آمده است که هوشنگ شاه پيشدادي در اين روز نويسنگان و کاتبان را به رسميت شناخت و مردم به احترام قلم اين روز را جشن ميگيرند

5)باريدن باران در خشکسالي

گويند درزمان فيروز جد انوشيروان خشکسالي بزرگي روي داد و مردم دست به دعا برداشتند و پس از آن باران آمد و مردمان شادمان  آب بر هم پاشيدند و  آن روز را هر    سا له به عنوان آبريزگان يا آب تيرگان جشن گرفتند

6)طولاني بودن روز

در تيرگان بر خلاف يلدا خورشيد در دور ترين نقطه شمالي از استوا قرار مي گيرد و روز به بيشترين حد خود مي رسد و شب وتاريکي را بيش از پيش کوتاه و ضعيف ميکند به همين دليل اين روز را به عنوان روز غلبه نور بر تاريکي جشن مي گرفتند

 

آيين ها و آداب جشن تيرگان

مردم در اين روز لباسهاي نو مي پوشيدند خانه را تميز مي کردند و شيرينيهاو غذا هاي مخصوص تهيه مي کردند ودر برخي نقاط به ياد محاصره منوچهر و مردم ايران توسط تورانيان که باعث شده بود مردم نتوانند گندم را آرد کنند گندم خام و ميوه خام را  مي پختند و مي خوردند و لباس روستاييان وکشاورزان را مي پوشيدند

 

تير  و  باد

يکي از مهمترين چيزهايي که براي جشن آماده ميشده بندي بوده است که معمولا با استفاده از هفت نخ ابريشمي به رنگهاي مختلف بافته مي شده و گاه با رشته اي از سيم زرين آن را مي بستند و به آن  ( تير و باد) مي گفتند و گاه آن را به خانه نو عروسان هديه مي فرستادند  در روز جشن نيز هر کسي يک رشته از اين بندها را  به مچ دست خود      مي بست يا به قسمتي از لباس خود آويزان  مي کرد  اين بند را معمولا  ده روز با خود نگاه  مي داشتند  و در روز باد (10 روز بعد) از بالاي بام يا نقطه بلندي در دشت به ياد تيري که آرش رها ساخت  به باد مي سپردند  واين شعر را مي خو انند

       تيربرو ,   باد بيا     غم برو ,شادي بيا

                  محنت برو , روزي بيا            خوشه مرواري بيا

 

فال کوزه (چکو دوله)

از آيين هاي ديگر اين جشن فال کوزه است بنا بر سنتهاي آن دوران يک روز قبل ازجشن دختر نابالغي کوزه اي را از آب چشمه پر ميکرد  وزير درختي (معمولا درخت سرو)مي گذارد و پارچه سبز رنگي را روي آن مي انداخنه وآينه اي را بر کوزه مي گذارد , در بعداظهر روز جشن کوزه را برداشته و در کنار درخت کهن سال جمع ميشدند و مسن تر ها اشعاري را مي خواندند يا فال حافظ مي گرفتند و در همين حال کودک نا بالغي که  لباس نو به تن کرده بود اشياءدرون کوزه را يکي يکي در مي آوردو هر کس  که شي مربوط به او از کوزه بيرون مي آمد نيت خود را  با فالي که خوانده مي شد تطبيق مي دادو به روايتي ديگر آن دختر بر سر گذر مي نشست وهر فردي که رد مي شد شعري مي خواند و دختر شئي را در مي آورد و فرد صاحب شئ فال خود را مي گرفت

برگزاري جشن در مناطق مختلف

جشن تيرگان در قرن هاي بعدي وحتئ پس از حملهء اعراب نيز در مناطق مختلف ايران وگاه به شکل هاي متفاوتي برگزار مي شده است

 

-در کرمان مردم  به کنار کوهي مي رفتند که آب همچون عرق از شيار هاي آن بيرون     مي آيد  در آنجا نيايش مي کردند و آب بر هم مي پاشيدند

-مردم آمل در اين روز به ياد کيخسرو که تن در آب چشمه شست به دريا ي کاسپين مي روند و همه روز را در آب بازي مي کنند

-در گيلان مردمان تا دوره صفويه و به ويژه در زمان شاه عباس اين مراسم را در کنار دريا خصوصأ در لنگرود و رودسر برگزار ميکردند وروز را در آب دريا مي گذراندند

-اسکندر بيک ترکمان مورخ شاه عباس مي گويد: رسم مردم گيلان است که بعد از انقضاء سه ماه بهار  در ميان اهل اجم روز آب پاشان است بزرگ و کوچک وموئنث ومذکر به کنار دريا آمده و در آن (پنج روز)به سرور مي پردازند وهمگي از لباس  تکليف(لباس رسمي)عريان گشته هر جماعت با اهل خود  به آب در آمده بايکديگر آب بازي ميکنند در واژه نامه طبري در مورد جشنهاي طبري چنين آمده است از جشن هاي باستاني که در اين گاهشماري باز مانده,پس از جشن نوروز از همه نامي تر ,تيرما سينزه(سيزده تير ماه)است و اين همان جشن تيرگان يا آبريزان است که در روز تير از ماه تير در سراسر ايران گرفته مي شده است

-در گيلان و مازندران آيين فال کوزه را به اين صورت انجام مي دهند که فرزند اول يک خانواده با فرزند آخر يک خانواده ديگر که با هم آشنا يي دارند بدون اينکه با هم حرف بزنند به پاي يک چشمه مي روند و با يک ظرف مسي استوانه اي شکل دسته داري را که در زبان محلي به آن قابدون يا آب قابدون ميگويند آب مي آورند و بر روي طاقچه اتاقي که مراسم تيرماسينزه در آنجا بر گزار ميشود مي گذارند و در زمان مراسم هرکس شي در آن مي اندازد و همراه با رباعي خواني که معمولا رباعي  هاي امير پازواري است کودک خردسالي اشيايي را از داخل ظرف بيرون مي آورد و فرد صاحب آن مرادش را از رباعي خوانده شده مي گيرد

-در بعضي از مناطق سيزده نوع خوردني آن منطقه را در اين جشن مي خوردند و عده اي از کودکان چوبي را برداشته و به عنوان (لال-شوش) وارد اتاقهاي خانه ها مي شوند و بدون اينکه حرف بزنند به هر کس که در خواب باشد چند ترکه مي زنند و آنها را به شرکت در جشن دعوت مي کنند

- در برخي مناطق نيز جوانان به بالاي پشت بامها رفته و جورا ب يا دستکشي را با طناب به داخل خانه مي اندازند تا ساکنين  آنجا چيزي از خوردني هاي مهماني را در آن بگذارند  در برخي دهستانهاي فيروز کوه اين کار با آويزان کردن شال از سوراخ بام صورت مي گيرد که به آن شال افکني مي گويند  در نور اين کار را با بستن دستمالي بر سر يک چوب و پرتاب آن به داخل خانه ها انجام مي دهند که اهل خانه دستمال را پر کرده و به خارج از خانه پرتاب مي کنند

- در داراب کلا (ساري)  پس از صرف شام سيزده نوع از خوراکيها و تنقلات را مصرف مي کنند

-در فرامرز کلا ( سواد کوه ) براي آن شب خوراکي به نام (پيسه - گنده ) درست مي کنند که ترکيبي از مغز گردو ,آرد, شکر يا عسل يا شيره خرمالوي جنگلي و کمي پرتغال  است  در آنجا پس از اين که لال به خانه آمد و اهل خانه را چوب زد ترکه او را که (توت شيشک ) مي گوييندرا گرفته و در بين چوبهاي سقف مي گذاشتند و اعتقاد داشتند که اين ترکه حيوانات موزي را دور کرده و برکت خانه را زياد مي کند

- در گيلان و مازندران  خوراکيهاي مختلفي در اين جشن مي خوردند که اغلب به آنها        ( خارچي ) گفته مي شد و نام برخي شيرينيهاي محلي ( شامي نون )و (بشتيزک) است در سنگسر علاوه بر تنقلات معمولي غذايي را با سيزده نوع ماده مختلف همچون گوشت ,آب ,سبزي,عدس ,نخود ,نمک,... تهيه مي کردند

مردم محلي در اين جشن اشعاري زيبايي مي خواندند که در اينجا به عنوان نمونه به يکي از آنها اشاره مي کنيم

ماه سيزده (جشن تيرگان)

از محمدرضا گودرزي

لال بامو، لال بامو    lāl bāmo, lāl bāmo

لال کاله بال با مو    lāle kāle bāl bāmo

لال آمد لال آمد

بال بدون دست آمد.

پار بارده امسال بامو    pār bārde , emsāl bāmo

عيد همه سال بامو       ēde hame sāl bamo

پارسال رفت و امسال آمد

عيد همه ساله آمد

عمر ده زمبه پِرِ بال     more de zambe pere bāl

زن زمبه پسر مار         zande zambe peser mār

عمر را (ترکه= شيش) مي زنم تا پربار شود

به زن مي زنم تا پسر دار شود (منظور ترکه را)

اسب زمبه کاره مار     asb zambe kāre mār

گوره زمبه گوگ مار      gore zambe guke mār

به اسب مي زنم تا کره وار

به گاو مي زنم تا گوساله وار

بووته سالێ يکبار     bavue sālē yekbār

لال بامو، لال بامو    lāl bāmo, lāl bāmo

بشود سالي يکبار

لال آمد لال آمد

پار بارده امسال بامو      pār bārde , emsāl bāmo

اسبي پشلوار بامو         esbē pašelvār bāmo

ون پي لالِ مار بامو       ven pe lāle mār bāmo

پارسال رفت و امسال آمد

با شلوار پشمي سفيد امد

همراهش لالِ مادر آمد

 

گفته هاي برخي بزرگان در مورد جشن تيرگان

 

زين الاخبار مناسب جشن تيرگان را چنين آورده است :

تيرگان، سيزدهم ماه تيراست. واين آن روز بود، که آرش تير انداخت. اندر آن وقت که ميان منوچهر و افراسياب صلح افتاد و منوچهر گفت هر جا که تير تو برسد (از آن تو باشد). پس آرش تير بـيانداخت، از کوه رويان و آن تير اندر کوهي افتاد ميان فرغانه و تخارستان و آن تير روز ديگر بدين کوه رسيد، و مغان ديگر روز جشن کنند و گويند دو ديگر اين جا رسيد. و اندر تـيرگان پارسيان غسل کنند و سفالين ها و آتشدان ها بشکنند. و چنين گويند که : مردمان اندر اين روز از حصار افراسياب برستـند. و هر کسي به سر کار خويش شدند. و هم اندرين ايام گندم با ميوه بپزند و بخورند و گويند : اندر آن وقت همه گندم پختـند و خوردند که آرد نـتوانستـند کرد. زيرا که همه اندر حصار بودند

و ابوريحان بيروني در التفهيم آورده است :

... بدين تيرگان گفتـند، که آرش تير انداخت از بهر صلح, منوچهر که با افراسياب ترکي کرده است، بر تير پرتابي از مملکت؛ و آن تير گفـتـند : او از کوه هاي طبرستان بکشيد تا بر سوي تخارستان. ابوريحان پيدايش جشن تيرگان و شرح برگزاري آن را در آثارالباقيه به تفضيل آورده، و براي پـيدايي آن دو سبب نقل کرده است؛ يک سبب تيراندازي آرش براي مرز ايران و توران بود که : ... کمان را تا بنا گوش خود کشيد و خود پاره پاره شد. و تير از کوه رويان به اقصاي خراسان که ميان فرغانه و تخارستان است، به درخت گردوي بزرگي فرود آمد به مسافت هزار فرسنگ و مردم آن روز را عيد گرفـتـند (...) و چون در وقت محاصره کار بر منوچهر و ايرانيان سخت و دشوار شده بود، بقسمي که ديگر به آرد کردن  گندم و پختن نان نمي رسيدند، گندم و ميوه کال مي پخـتـند. بدين جهت شکستن ظرفها و پختن ميوه کال و گندم در اين روز رسم شد.....

مقدسي، جغرافيادان نامي قرن چهارم: از برگزاري رسم و آيـيني (در روز تير از ماه تير  ياتيرگان) خبر مي دهد، که نشان دهندهً درخواست مردم از کوه براي برآورده شدن آرزوهايشان در اين روز است :  در حومه کاشان کوهي است که آب مانند عرق از آن مي چکد، ولي جريان نيابد. و چون هر سال روز تير از ماه تير باشد، مردم در پاي کوه گرد آيند و ظرف ها بـياورند. پس هر دارنده ظرف يا يک دستک بر کوه کوبـيده، مي گويد: " براي فلان کار از آب خود به ما بـياشامان ". پس هر يک به اندازه نياز بر مي گيرد.

 

سندي کهن در دست داريم که از برگزاري جشن تيرگان در قرن دوم هجري حکايت دارد."  پـيگولوسکايا " در کتاب شهرهاي ايران در روزگار پارتـيان و ساسانيان فصلي را به جشن شهر بگمود - تيرگان، اختصاص داده و به نقل از رويداد نامه سرياني اديابنه به داستاني پـيرامون برگزاري يکي از جشنها اشاره مي کند. شرح برگزاري اين مراسم که به آن جشن شهر بگمود گفته مي شده، به قلم معـلمي به نام " آبل " از سده دوم ميلادي برجا مانده است. آبل پـيرامون جشن مذکور چنين آورده است : اين جشن در ماه ايار برگزار مي شد و گروه کثيري مردم از اطراف و اکناف اديابنه، کنار چشمه و آبگير بزرگ آن گرد مي آمدند.  آنها نخست، خود را در آبگير مي شستـند، آنگاه مي نشستـند و به تدارک ( خوراک ) ميپرداختند و آن خوراک را به بردگان خود مي دادند، ولي تا زماني که يکي از فرزندان خردسال خود را به درون آتش نمي افکندند، خود از آن خوراک  نميخوردند. آنها جگر و قلوهاي قرباني خود را برمي داشتـند و به نشانه جشن از شاخه درختي مي آويختـند. بعـد تيرهاي بسياري از کمانهاي خويش به نشانه شادي و سرور به سوي آسمان رها مي کردند و پس آنگاه به سوي خانهً خود باز مي گشتـند. 

 در کتاب فرهنگ بهد ينان دربارهً مراسم تيروجشن آمده است :

... در اين جشن، از روز تـير (سيزدهم ماه) تا روز باد (بـيست و دوم ماه) بند الواني به دور دست يا به جايي از لباس مي بـندند و در روز باد، در محلي بلند آن را به باد مي دهند (...) ديگر از آداب اين جشن اين است که قبل از روز تير، دختر نابالغي کوزه خالي يا پر از آب را درو مجلس مي چرخاند و هر کسي به نيتي که دارد، چيزي در آن مي اندازد. اين کوزه را به خانه اي مي برند که در آن خانه، درخت (مورد) باشد، پارچهً سبزي روي کوزه مي اندازند و آيـيـنه اي روي آن مي گذارند و زير درخت(مورد) قرار مي دهند. عصر روز بعـد که روز تير است، دختر کُشتي نو مي کند و با منش پاک همان کوزه را بر مي دارد و باج  (ساکت و بي حرف) در سر گذر محله مي نشيند. راهگذران مي آيند و هر کدام شعري مي خوانند، آن دختر دست در کوزه مي کند و هر دفعـه يکي از چيزهايي را که در کوزه انداخته اند بـيـرون مي آورند. صاحب آن چيز نيت خود را با شعري که خوانده شده تطبـيق مي کند و اين شعر را به فال نيک مي گيرد ...

 

برخي منابع :

گاه شماري و جشنهاي ايران باستان    نوشته هاشم رضي     انتشارات بهجت

شناخت اساطير ايران   نوشته جان هيتلز ترجمه ژاله آموزگار –احمد تفضلي انتشارات چشمه

مقاله تيرگان شاداب  به قلم دکتر احمد پناهنده

واژه نامه طبري   نوشته دکتر صادق کيا

مقاله  دکتر روح الاميني در تارنماي فرهنگ سرا

گاه‌شماری و سال‌شماری ديلمی و گالشی

 
امين حسن‌پور
اشاره
در نگارش اين مقاله، تلاش شده است که از نتايج تحقيقات و آراء استادان و محققانی که درباره گاه‌شماری باستانی مردمان کوه‌نشين گيلان و مازندران دست به تحقيق و گزارش زده‌اند، جمع‌بندی به دست داده و مجموعه‌ای مدون و سازمان‌دهی‌شده زير عنوان "گاه‌شماری و سال‌شماری ديلمی" آماده گردد که با رجوع به آن بتوان به پرسش‌های امروزی نسلی پاسخ داد که نگارنده نيز خود متعلق به آن می‌باشد. نسل جوانانی که حال به هر دليل از ريشه‌های هويتی خويش دور مانده‌اند و سودای بازگشت به خويش را در سر دارند.
نگارنده پيش از آن‌که جرأت نگارش اين مقاله و طراحی تقويم ديلمی را بيابد، منابع زير را چندين و چند بار مطالعه نموده است:
1- دامون (نشريه)، مديرمسئول: پوراحمد جکتاجی.
2- فرهنگ گيل و ديلم (فارسی به گيلکی)، محمود پاينده لنگرودی.
3- گيلان‌نامه، مجموعه مقالات گيلان‌شناسی، جلد اول، مقاله: گاه‌شماری ديلمی، محمدولی مظفری.
4- سومين کنگره تحقيقات ايرانی، جلد اول، مقاله: واژه‌هايی از گاه‌شماری کهن ديلمی، عبدالرحمن عمادی.
5- تقويم ديلمی، گيله‌وا، شماره 22 و 23، تير و مرداد 1373، عبدالرحمن عمادی.
6- گاه‌شماری باستانی مردمان مازندران و گيلان، نصرا... هومند.
در ضمن، پس از گفت‌وگو با برخی از معمرين مناطق کوهستانی، در مرداد ماه 1385 شمسی گفت‌وگويی نيز با جناب عبدالرحمن عمادی، محقق و نويسنده مطالب بسياری در باب گاه‌شماری ديلمی داشته‌ام، تا هرچه بيش‌تر از نقاط ضعف اين مقاله و تقويم بکاهم. نوار اين گفت‌وگو نيز نزد نگارنده محفوظ است.
از تمام عزيزانی که اين مقاله را مطالعه می‌کنند، خواهش می‌کنم که نقد آن را از ياد نبرند.
 

مقدمه و معرفی
گاه‌شماری رايج، ميان مردم ديلمان ـ گيلان1 از بن و ريشه وابسته به گاه‌شماری باستانی ايرانی (يزدگردی قديم) بوده است و سال‌شماری يزدگردی قديم، بنا بر روايات ايرانی و همچنين بر اساس محاسبات نجومی، کهن‌ترين سال‌شمار ايرانی محسوب می‌شود. گاه‌شماری باستانی ديلمی، از دوران کهن تا زمان انتخاب يک روز کبيسه با نام ويشک (vishak) و نگه‌داشتن آن گاه‌شمار مورد استفاده مردم و حاکمان اين منطقه بوده و سالی "گردان" محسوب می‌شد. يعنی آغاز سال آن‌که در ابتدای اعتدال بهاری قرار داشت، در هر 1315068/4 سال، يک روز از مبداء (اعتدال بهاری) فاصله می‌گرفت. اين چرخش تا 929 سال ادامه داشت و سرِ سال، 225 روز از مبداء فاصله گرفت و به نيمه تابستان و زمان خرمن و برداشت فرآورده‌های کشاورزی و دامی رسيد. اين هنگام مناسب‌ترين زمان برای پرداخت ماليات و خراج به حاکمان بود. از اين روی با انتخاب يک روز کبيسه به نگاه‌داشت سال مبادرت ورزيدند و انجام اين کار، نخستين تجربه و اقدام در انتخاب سال و مبداء خراجی در گاه‌شماری‌های ايرانی است.
با توجه به آن‌چه که گفته شد، مردم ديلمان، وقتی که سر ِ سال (آغاز سال) باستانی به نيمه‌های تابستان رسيده بود، با انتخاب يک روز کبيسه در هر چهار سال با نام "ويشَک" سال را در همان‌جا که بود نگاه داشتند و زمان اين اقدام، مبداء جديد سال‌شماری ديلمی گشت، که اين مبداء دقيقاً برابر است با: روز دوشنبه، هرمزد روز (اولين روز) از سال 5454 باستانی (يزدگردی قديم) و 71082 روز پيش از مبداء شمسی هجری. (چگونگی محاسبه و به‌دست آوردن دقيق اين زمان را آقای هومند در کتاب گاه‌شماری باستانی مردم مازندران و گيلان نشان داده‌اند)
آقای عبدالرحمان عمادی، محقق و نويسنده مقالات متعددی در باب گاه‌شماری، به‌ويژه سال‌شماری ديلمی، در گفت‌وگويی که با ايشان داشته‌ام خاطرنشان می‌سازند که در گذشته، در مناطق کوهستانی، تنها تقويم مورد استفاده مردمان آن‌جا، همين تقويم ديلمی يا ديلمی بوده است و تنها برای دانستن زمان درست ايام مذهبی، از روحانيان منطقه سئوال می‌شده است.
مراسم آغاز سال جديد (نوروزِبَل) به‌طور متغير، وابسته به محل برگزاری و نحوه قرار دادن پنج روز کبيسه، بين سيزدهم تا هفدهم مرداد ماه برگزار می‌شد. اما طبق محاسبات علمی آقای نصرا... هومند در کتاب "گاه‌شماری باستانی مردمان گيلان و مازندران" روز دقيق آغاز سال ديلمی، همان 17 مرداد ماه سال هجری شمسی است.

درباره مبداء سال‌شماری ديلمی
مبداء سال‌شماری ديلمی، تاريخی است که مردم ديلمان با انتخاب و اجرای يک روز کبيسه به نام ويشَک (vishak) آغاز سال را در همان‌جايی که قرار داشت، ثابت نگاه داشتند.
نکته مثبت در اين واقعيت اين است که، مبداء تاريخی اين مردم، نه يک رخداد سياسی يا مذهبی، که يک رخداد کاملاً علمی و البته مردمی است؛ زيرا آن‌گونه که گفته شد، دليل اصلی‌اش، راحتی مردم کشاورز و دام‌دار و صنعت‌گر در دادن خراج و ماليات ساليانه بوده است. بنابراين، اين مبداء، متعلق به انديشه يا مذهب يا تفکر سياسی خاصی نبوده و تنها بر پايه مناسبات توليد به‌وجود آمده و می‌تواند مورد وفاق تمام گيلکان، از هر انديشه و مذهبی قرار گيرد.
شايد خرده‌گيران اشکال بگيرند که چرا آغاز سال ديلمی، از ميانه تابستان است، درحالی که نوروز ايرانی در اعتدال بهاری واقع شده است. در پاسخ به اين اشکال، دو پاسخ می‌توان داد: اول اين‌که، آغاز سال درصد بسيار بالايی از مردم کره زمين، يعنی مسيحيان، در سوز و سرمای زمستانی است و اين‌که آغاز سال در چه فصلی، باشد، درگير هيچ قاعده‌ای نيست. دوم هم آن‌که، نوروزی که در اعتدال بهاری (آغاز سال هجری شمسی) توسط تمام کشورهای منطقه نوروز (ايران، افغانستان، تاجيکستان، هند و ...) جشن گرفته می‌شود، با نوروزِبل ديلمی که آغاز سال ديلمی است تفاوت داشته و اين دو، دارای دو هويت متفاوت‌اند. اولی، جشن طبيعت و اعتدال بهاری و ريشه در اساطير آريايی ايران دارد. می‌تواند مبداء تحويل سال قرار گيرد يا نگيرد، چنان‌که در هند يا تاجيکستان يا ترکيه، مبداء سال، همان اول ژانويه است، نه نوروز. اما نوروز هم جشن گرفته شود. و دومی، جشنی برای آغاز سال ديلمی است که ريشه در فرهنگ و باور کهن اقوام بومی منطقه و بعدتر، مناسبات توليدی منطقه جنوبی دريای کاسپين دارد.
در تمام طول تاريخ مناطق گيلک‌نشين، کوه‌نشينان گيلک (گالش‌ها)، هم نوروز را جشن می‌گرفتند و هم در ميانه تابستان، نوروزِبل را برمی‌افروختند و اين نشان‌دهنده استقلال هويت اين دو جشن از هم، در تفکر گيلک است.

تبديل سال‌های مختلف به ديلمی
با توجه به آن‌چه که گفته شد، برای تبديل سال هجری شمسی به ديلمی، کافی است که عدد 195 و يا دقيق‌تر، عدد 616/194 را به سال هجری شمسی اضافه کنيد. برای مثال، سال 1385 هجری شمسی، برابر است با 1580 ديلمی: 1580=195+1385.
برای تبديل سال ميلادی به ديلمی نیز، عدد 426 را از سال میلادی کم کنيد؛ که با توجه به اين نکته، سال 2006 ميلادی، برابر است با سال 1580 ديلمی: 1580=426-2006.

ماه‌ها و روزهای سال‌شماری ديلمی
سال ديلمی، دوازده ماه 30 روزه دارد، به‌علاوه 5 روز اضافه به نام پنجيک (Panjik) که به پايان ماه هشتم اضافه می‌شوند که روی هم رفته، سيصد و شصت و پنج روز است. هر چهار سال يک‌بار نیز، يک روز به عنوان کبيسه به نام ويشَک بر پنج روز پنجيک اضافه می‌شود.
اين‌جا لازم است به نقل از آقای عمادی تذکر دهيم که در تمامی گاه‌شماری‌های ايرانی، ما با ماه‌های سی روزه سر و کار داشتيم و ماه‌های سی و يک روزه که در سال‌شماری فعلی مورد استفاده در ايران وجود دارد، هرگز در گاه‌شماری‌های ايرانی سابقه نداشته و اختراع دوران پهلوی اول است.
برای اطلاع بيشتر از ماه‌ها و روزهای سال‌شماری ديلمی، در اين‌جا به معرفی آن‌ها می‌پردازيم با اين تذکر که پسوند "ما" که در بيشتر اسامی ماه‌های ديلمی وجود دارد، به معنی "ماه" است. شایان ذکر است، در مقايسه روزهای هجری شمسی با ديلمی، فرض بر سال‌های 365 روزه است. در سال‌های با يک روز کبيسه، از آن‌جايی که يک روز به اسفند ماه هجری شمسی اضافه می‌شود و يک روز به پنج‌ روز پنجيک در پايان ماه هشتم ديلمی، مقايسه اندکی تفاوت خواهد کرد.

اول: نوروز ما noruz mä
از 17 مرداد شمسی هجری آغاز می‌شود و تا 15 شهريور ماه ادامه دارد. اين ماه و روز اول آن، آغاز سال ديلمی است و در بزرگداشت آن، شعله نوروزی (نوروزِ بل noruzə bal) می‌افروختند و جشن آغاز سال می‌گرفتند.

دوم: کورچ ما kurc mä
از 16 شهريور تا 14 مهر ماه هجری شمسی می‌باشد. در اين ماه، کوه‌نشينان کم‌کم از کوه‌ساران سربلند به سوی جلگه‌ها سرازير می‌شوند.

سوم: اريه ما arye mä
از 15 مهر تا 14 آبان ماه هجری شمسی.

چهارم: تير ما tir mä
از 15 آبان تا 14 آذر ماه طول می‌کشد. صاحب فرهنگ اسدی، يکی از معانی تير را فصل خزان نوشته است. شايد استعمال "تير" و "تير ماه" در معنی فصل خزان، يادگار باقی‌مانده نوعی از گاه‌شماری قديمی‌تر (پيش از مبداء سال‌های باستانی ايرانی) باشد که تحويل سال را از اول تابستان می‌گرفتند.
در روز سيزدهم از ماه تير ِ ما، جشن تيرما سينزه (سيزدهم تير ماه) برگزار می‌شود. در اين جشن، اعضای خانواده نيت می‌کنند و گوشوار، انگشتر، دکمه يا هرچيزی که می‌شناسند را در ظرف آبی که از پيش آماده شده می‌اندازند و دختر نابالغی در کوزه دست می‌کند و اشياء را به‌طور تصادفی، يکی‌يکی بيرون آورده و به بقيه نشان می‌دهد و رباعی‌خوان، يک دوبيتی گيلکی (گِلِکی) می‌خواند و بقيه گوش می‌دهند و صاحب آن چيز از محتوای دوبيتی درمی‌يابد که نيتش برآورده می‌شود يا نه. رباعی‌خوان يا تبری‌خوان، برای گرم شدن مجلس و شادی بيشتر، ترانه‌ها و دوبيتی‌ها را با موقؤم (Muqöm) در مايه‌ای از موسيقی ايرانی می‌خواند. بيشتر رباعی‌ها و دوبيتی‌ها ترکيبی از واژه‌های گيلکی تبری و گيلکی شرق گيلان است و آن‌ها را اميری می‌نامند و بيشترشان منسوب به امير پازواری، شاعر گيلک‌سرای مازندرانی است.

پنجم: موردال ما murdäl mä
15 آذر تا 14 دی ماه هجری شمسی. کوه‌نشينان، لاشه گوسفند و گاو را مردال گويند. در موردال ‌ما، اواخر پاييز به سبب بارند‌گی، نوعی گياه به نام tijə در کوهستان‌ها می‌رويد که گوسفند با خوردن آن دچار مرگ و مير می‌شوند.

ششم: شرير ما šarir mä
15 دی تا 14 بهمن ماه هجری شمسی.

هفتم: امير ما amir mä
15 بهمن تا 14 اسفند ماه. به معنی نمير ماه، يا جاودان يا مهر ماه ديلمی است. شانزدهم اين ماه، امير ِ مای هشت و هشت، يعنی 16 مهر ماه است که همان مهرگان معروف می‌باشد.

هشتم: آوَل ما äval mä
از 15 اسفند تا 15 فروردين هجری شمسی (چون اسفند ماه در سال‌شماری هجری شمسی 29 روزه است) طول می‌کشد. اين ماه مقارن با اسفند و فروردين هجری شمسی است و در آن آيين کول‌کول چارشمبه (چهارشنبه‌سوری) اجرا می‌شود.
در پايان همين ماه، 5 روز اضافه بر 360 روز با نام پنجيک (Panjik) جا می‌گيرد. هر چهار سال، يک روز به نام ويشَک نيز به اين پنج روز اضافه می‌گردد. اگر سال 365 روزه باشد، روزهای پنجيک به ترتيب: شانزدهم، هفدهم، هجدهم، نوزدهم و بيستم فروردين هجری شمسی خواهد بود و اگر سال 366 روزه باشد، پانزدهم فروردين ويشک نام می‌گيرد و روزهای شانزدهم تا بيستم، باز هم پنجيک خواهند بود. در قديم، در روزهای پنجيک، جشن می‌گرفتند و شخم زدن زمين و خيس نمودن شلتوک و بذر افشاندن را درست نمی‌پنداشتند.
نوروز اعتدال بهاری (اول فروردين هجری شمسی) نيز در اين ماه واقع شده است که در مناطق ديلمان ـ گيلان دارای هويتی به‌طور کامل جدا از نوروز ديلمی می‌باشد. گيلکان نيز از ديرباز، همگام با ساير اقوام، با خانه‌تکانی و خريد پوشاک نو و شيرينی و آجيل خود را آماده نوروز بهاری می‌کردند و هدايايی از قبيل پوشاک، کفش، شام و يا پول به مستمندان می‌دادند.

نهم: سيا ما seyä mä
از 21 فروردين تا 19 ارديبهشت ماه هجری شمسی.

دهم: ديا ما deyä mä
از 20 ارديبهشت تا 18 خرداد ماه هجری شمسی.

يازدهم: ورفًنه ما varfəna mä
از 19 خرداد تا 17 تير ماه هجری شمسی. ماهی که برف نمی‌آيد، اوج گرما.

دوازدهم: اسفندار ما esfandär mä
18 تير تا 16 مرداد ماه هجری شمسی.

گريزی به واژ‌گان گيلکی مربوط به گاه‌شماری
1- فصل‌ها در گيلکی:
- وهار (vahär) / بهار (bahär)
- تاوَسُؤن (tävasön)
- پئيز (paiz)
- زِمِسان (zemessän) / زمسُؤن (zemessön) / زوموسُؤن (zumussön)
2- زمان‌های شبانه‌روز در گيلکی:
- شبانه‌روز: شبنده‌روز (šabandə ruz) / شؤاروز (šowä ruz)
- صبح‌دم و صبح‌گاه: صوب (sub) / سواين‌سر (suväyn-sar)
- پيش از ظهر: پيش‌چاشت (piš cäšt)
- ظهر: چاشت (cäšt)
- عصر: ورچاشت (var cäšt)
- نزديک غروب و هنگام فرونشستن خورشيد: پس‌چِم (pas cem) / مغريب‌ دم (maqrib dam)
- غروب: اَفتؤ پر دچين (aftow par dacin)، يعنی هنگامی که آفتاب، چون پرنده، پرهايش (اشعه خود) را جمع می‌کند.
- تاريک ‌روشن غروب: چِماليم (cemä lim)
- شبانگاه: شانه‌سر (šäne sar)
- روز: روج (ruj)
- شب: شؤ (šow)
- امروز: امرو (emru)
- ديروز: ديرو (diru)
3- جهت‌های جغرافيايی در گيلکی:
- شمال: کلسيا (kalseyä)
- جنوب: نِسا (nesä) / نسوم (nasum)
- شرق: خوراسون (xuräson) / خورتاب (xurtäb) / افتؤ وَرَس (aftow-varas). ورس، يعنی برخيز. سويی که آفتاب بر‌خيزد.
- غرب: افتؤ زردی (aftow zardi)

پی‌نوشت
1- در گذشته، به نواحی کوهستانی "ديلمان" می‌گفتند و مناطق دشتی و جلگه‌ای را "گيلان" می‌خواندند. در زمانی نيز، به کل مناطق گيلان و غرب و مرکز مازندران و حتی نواحی جنوبی رشته‌کوه البرز، ديلمان گفته می‌شود و گرچه، گالش‌های کوه‌نشين، هنوز مناطق جلگه‌نشين را گيلان می‌نامند، امروزه به هردو مناطق کوهستانی و جلگه‌ای استان گيلان، گيلان گفته می‌شود. به‌طور کلی، گيلکان (گيلک‌زبانان) به دو گروه گيله‌مرد و گالش (جلگه‌نشين و کوه‌نشين) تقسيم می‌شوند.

گزارش تصویری از جشن تیرمه سینزه در رامسر

 

" تو بهت دن، ام پرمارشن، دیبار دیبار، خیلی رسم رسوم دشتن، جشن خیلی گیتن.
امجال آدم خیلی کم ب ، "اتول" و "بالانم" در نماب، وخ دشتن، رسم رسوم بجا هردن، ام، الان دنیا وگرس، رسم رسوم امرر یداش، مثل :
نوروز خونی – مرغنه جنگ – آینه مچد گل کار و ...
دنیم آداب رسوم ام "سجل" حساب بون، حفظ و ید دشتن آن باعث هم دلی و هم زونی ویشتر مردم وکن . "
نیم ساعت از نیمه شب گذشته، تک و تنها کنار میدون اصلی کوچیک رامسر منتظر خودروهای عبوری احتمالی به مقصد رشت وایسادم. سکوت شب روی شهر سایه انداخته، پرنده هم پر نمی زنه. تو سورت سرمایی که به مغز استخونم سرایت کرده از خودم می پرسم آیا حضور در مراسم تیرماه سیزده ارزشش رو داشت که از رشت بکوبم و به رامسر بیام و حالا این ساعت شب تو این سرما در برزخ گیر آوردن یک ماشین برای برگشت گرفتار بشم ؟
جواب مثبت هست.
ارزشش رو داشت. حتی اگه تا صبح هم ماشین گیرم نیاد، حتی اگه تو این سرما تلف بشم باز هم ارزشش رو داشت.
""" به نظر می رسد جشن تیرمه سینزده که مردم گیلان و مازندران به انجام آن مبادرت می ورزند، ریشه در یکی از آیین های کهن ایران باستان داشته باشد. اجداد و نیاکان ما، بجز جشن نوروز، جشن مهرگان، جشن سده و ... جشن دیگری داشتند که به آن جشن تیرگان می گفتند. در کتاب "آثارالباقیه" اثر ارزشمند ابوریحان بیرونی، علت و زمان پیدایش جشن تیرگان را به پرتاب تیر توسط قهرمان اسطوری ایران، آرش کمانگیر نسبت داده اند. چنین آورده لند که بعد از سالها جنگ و درگیری بین منوچهر پادشاه ایران و افراسیاب پادشاه توران، صلح برقرار گردید، با این شرط که قرار شد افراسیاب به اندازه پرتاب یک تیر، سرزمین خود را به منوچهر واگذارد. آرش، قهرمان ملی ایرانیان داوطلب پرتاب این تیر می گردد و او در وقت طلوع آفتاب و از ستیغ کوه های مازندران و با تمام توان و نیروی خویش، تیر را به طرف مشرق زمین رها می سازد و جان خویش را در راه سرافرازی میهن فدا می کند. چند روز بعد تیر او را در ماوراء النهر در کنار آمودریا بر روی تنه پهناور درخت گردویی پیدا می کنند و از آن روز به بعد، آنجا را مرز ایران و توران نامیدند و ایرانیان قدرشناس و میهن پرست، به یاد فداکاری آرش که برای عظمت ایران، جان خویش را ایثار کرده بود هر ساله در روز سیزدهم تیرماه دیلمی دور هم جمع می شدند و جشن و شادمانی برپا می کردند و آن آئین کهن و دیرین، در طی چند هزار سال از نسلی به نسل دیگر منتقل گردید و در طی گردش روزگار تغییراتی در آن پدید آمد تا به ما رسید.
"تیرمه سینزه" در ماه چهارم گالشی یعنی تیرماه طبری برگزار می شود و چون این جشن در شب سیزدهم از تیرماه گالشی برپا می گردد لذا به آن "تیرمه سینزه" می گویند.
در گذشته رسم بر این بود که مردم هر روستا یا محله از روز قبل خود را برای جشن آماده کرده و هر چند خانواده همسایه و فامیل به منزل یکی از خانواده ها که شاخص تر باشد می روند در این شب همه خانواده ها زودتر از شب های دیگر شام می خورند و به خانه ای که از قبل به عنوان میزبان تعیین شده میروند. خانواده ی میزبان هم با میوه و چای و شیرینی خانگی و تنقلات دیگر از مهمانان پذیرایی می کند.
در این جشن مردان و زنان، بخصوص دختران جوان حضور فعال دارند. پسر یک خانواده بهنگام غروب بصورت مخفیانه ظرف آبی را از خانه یکی از همسایگان می دزدد و بهمراه پسر دیگری از خانواده ای دیگر به چشمه رفته و آن را از آب پر کرده و به منزل می آورند.
پس از این که همه مهمانان جمع شدند کوزه یا ظرف آب مسی را که به آن "ایورخ" می گویند در وسط اتاق قرار داده و زنان و مردان هر یک نیت می کنند و نشانه هایی مثل انگشتر، النگو، گوشواره، سنجاق قفلی و ... را در داخل ظرف آب انداخته و دور آن می نشینند.
ظرف آب محتوی اشیاء نیت شده را در میان می نهند و دختر نابالغی را بر می گزینند و در کنار ظرف آب می نشانند. مراسم آغاز می شود و طبری خوان ( رباعی خوان ) که باید به تعداد شرکت کنندگان در جشن، دست کم یک دوبیتی بخواند شروع به خواندن می کند. بیشتر اشعاری که در این مراسم خوانده می شود منسوب به "امیر پازواری" عارف دلسوخته ی قرن نهم مازندران است.
در این جشن بجز اشعار امیر پازواری، دو بیتی های باباطاهر و رباعیات خیام و اشعار و سروده های شاعران محلی نیز خوانده می شود.
هر بار که طبری خوان یک رباعی می خواند، دخترک دست خویش را در ظرف آب فرو می برد و یکی از اشیای درون آن را برمی دارد. به هنگام خواندن رباعی همه بدقت به معنی و مفهوم آن گوش فرامی دهند و پس از این که شیئ از ظرف بیرون آورده شد به همه نشان می دهند. صاحب شیئ با توجه به نیتی که کرده بود و شعری که قبل از بیرون آوردن نشانه او خوانده شد می فهمد که آیا به آرزوی خویش خواهد رسید یا نه ؟!
طبری خوان آن قدر رباعی و شعر طبری می خواند تا همه ی اشیاء درون ظرف یکی یکی بیرون آورده شود تا افرادی که نیت کرده اند بدانند که آیا نیت آنان برآورده خواهد شد؟ لذا این مراسم تا دیروقت ادامه می یابد و همزمان نیز توسط صاحبخانه پذیرایی می شوند و در نیمه شب با شادی و خوشحالی جشن را به پایان رسانیده و راهی خانه های خود می گردند. هر چند ساکنین مناطق شهری در شمال کشور این مراسم را بندرت انجام می دهند ولی در میان روستائیان جنگل نشین و کوه نشین شاهد اجرای وسیع تر این جشن هستیم. """
تهیه و تدوین پیشنیه مراسم : عیسی خاتمی ( دبیر انجمن دوستداران میراث فرهنگی رامسر )
ساعت 8 شب یکشنبه 12 تیرماه 1582 دیلمی (گالشی – طبری) برابر با 12 آبان ماه 1387 هجری خورشیدی مراسم تیرمه سینزه در سالن هتل رستوران خلج (خلیج) واقع در انتهای خیابان طالقانی شهرستان رامسر برگزار شد.
این مراسم که سال گذشته برای اولین بار به همت و هزینه ی شخصی آقای میثم نوائیان از اهالی فرهنگ دوست رامسر و کارشناس میراث فرهنگی در منزل شخصیشان در رامسر برگزار شده بود این بار توسط آقای نواییان و انجمن دوستداران میراث فرهنگی سخت سر(رامسر) و به هزینه ی آقای خلج صاحب هتل رستوران خلج و رستوران خلیج رامسر برگزار شد. از گیلان آقایان بشری، جکتاجی و عباسی دعوت بودند که هر کدام بنا به مشکلی که برایشان پیش آمده بود موفق به حضور در مراسم نشدند. بنده هم به لطف آقای نوائیان با وجود جای کم در این مراسم حضور پیا کردم که جا داره ازشون بابت همه چیز تشکر کنم.
تصاویر و شرح مختصر برنامه در ادامه آورده شده :



آقای میثم نوائیان که در برنامه ی دیرون نقش مجری را هم در کنار سایر امور بر عهده داشتند
.

انداختن انگشتری و دسته کلید پس از نیت کردن در آفتابه ی آب



بیرون کشیدن انگشتری ها از ظرف در حین طبری خوانی و بازگردان به صاحبانشان



گروه طبری خوانی



سالن، گنجایش جمعیت چند صد نفری که با وجود تاکید فراوان، اکثرا دوستان و خانواده شان را به همراه آورده بودن را نداشت.




صفرعلی رمضانی و کمانچه ی پنج سیم اش




ناصر وحدتی وقتی چشمهایش را می بندد و می خواند می توان نت های موسیقی و تمام عمق ترانه را در پیچ و خم و بلندی ها و گودهای چهره اش خواند. لطیفه های فولکلوریک اش هم لبخند را میهمان لب هایمان کرد. آن طور می گفت فصد دارد بصورت کتابی منتشرشان کند.
خلعتبری با شعرهای زیبایش حضار را به وجد آورد.
پیرمرد، فکر کنم اسمش غلامحسین بود، با قدی که به زحمت به یک و متر و نیم می رسید و آن ویولون رنگ و رو رفته با جعبه ی پوسیده اش، تلخ ترین لحظه ی دیشب برایم او بود. ( خودمونیم، عجب پرتره ای گرفتم ! )
(برای مشاهده ی تصاویر در قطع اصلی بر رویشان کلیک کنید.)
مازیار سیدنژاد- 12 آبان 1387

جشن تیرمه سینزه تبری و آرش کمانگیر

باید اکنون پهلوانی از شما تیری کند پرتاب
گر به نزدیکی فرود آید،
مرزهاتان تنگ!
خانه هاتان کور!
ور بپرّد دور...
آه...

***

افسانه و تاریخ:

بخش بزرگی ازاساتیر و داستان‌های  آمده در کتاب‌های مذهبی از آمد و شد و شناخت و باورها و گمان های بشر از ستارگان گرفته شده است. تاریکی شب و درخشانی ستارگان، برآمدن و ناپدید شدن آن ها، شکل های شگفت انگیزشان و پیوند این شکل‌ها با طبیعت و ماجراهای ناشناخته‌ی آن، بنمایه‌ی اساتیر بوده است. حتا بسیاری از پهلوانان حماسی نیز از دنیای اساتیر و از جهان ستارگان آمده‌اند.  ستارگان در دشت ها و کویر ها؛ در میاندورود و نیل و فرارود؛ بهتر و بیشتر دیده می‌شدند. پس بخش بزرگی از اساتیر از همین سرزمین‌ها پیدا شد. چنین است داستان آرش نیز.
آرش قهرمان استوره‌ای ایرانیان است كه از او با صفات آرش شیواتیر و آرش كمانگیر یاد شده است.
 بنا بر اساتیر،وی در زمان جنگ میان ایران و توران و در دوران پادشاهی منوچهرو افراسیاب جزو سپاهیان ایران بود و با پرتاب تیر، مرز میان ایران و توران را مشخص می‌كند.

از آرش در شاهنامه یاد شده اما داستان وی  در شاهنامه نیامده است. اشکانیان را از نژاد او می‌داند:

بزرگان که ازتخم آرش بدند

دلیر و سبکسار و سرکش بدند

و در باره‌ی اردوان:

دو فرزند او هم گرفنار شد

از او تخمه‌ی  آرشی خوار شد

 در کتاب آثار الباقیه ی ابوریحان بیرونی هنگام بیان جشن تیرگان، داستان آرش بازگویی می شود و ریشه این جشن را حماسه ی آرش می‌داند.

ابوریحان بیرونی در مورد آرش کمانگیر چنین می گوید:
پس از آنکه افراسیاب بر منوچهر چیره شد و در تپورستان ( تبرستان ) گرداگرد او را گرفت بر این پیمان شدند که مرز ایران و توران با پرتاب تیری نشانه شود. دراین هنگام فرشته اسفندارمذ نمایان شد و فرمان داد تا تیر و کمانی چنان که در اوستا بیان شده است برگزینند. آنگاه آرش را برای انداختن تیر بیاوردند.آرش برهنه شد و بدن خویش رابه کسان نمایاند و گفت:  ای مردم به تنم بنگرید. مرا زخم و بیماری نیست ولی می دانم که پس ازانداختن تیر، پاره پاره شوم. پس از آن دست به  کمان برد و  تیراز شست رها کرد و خود جان داد. اهورمزدا به باد دستور داد تا تیر را نگاهداری کند.آن تیر از کوه رویان به دورترین مکان خاور به فرغانه رسید وبه ریشه درخت گردکانی  نشست. آنجا را مرز ایران و توران شناختند. گویند ازآن جا که تیر پرتاب شد تا بدان جایی که فرونشست شست هزار فرسنگ درازا است. از آن پس جشن تیرگان به مناسبت این پیمان آشتی میان ایران و توران برپا شد. باید اشاره کنیم در تاریخ طبری و بلعمی این افسانه با اندکی دگرگونی آمده است.


در تیشتر یشت، تیشتر ایزد باران در چستی و چالاكی به تیر آرش تشبیه شده است.  دو صفتی که همیشه از برای تیشتر آمده اولی رایومند (دارای شکوه و فروغ) و دومی فرهمند است

در تیریشت  شتاب تیرش به شتاب ایزد باران تشبیه شده است.

در ارمنی واژه آرشین و آرسن هر دو از همین ریشه (آرش) و به معنی مرد و پهلوان است"

صورت اوستایی نام او رخشه است و همراه با صفات تیرتیز و تیرتیزترین ایرانیان از او یاد شده است.

در مورد روز انداختن تیر دو روایت در دست است. یكی روز خرداد از ماه فروردین است و دیگری به روایت آثارالباقیه روز سیزدهم از تیرماه.

در فرهنگ دهخدا  در مورد آرش داریم: اوستا بهترین تیرانداز را ارخش نامیده و گمان می‌رود كه مراد همان آرش است.

هم چنین: نام پسر دوم کیقباد برادر کیکاوس ، و او را کی آرش گفتندی .

به روایت پیرنیا در تاریخ ایران باستان: رب النوع زمین (اسفندارمذ) تیر و کمانی به آرش داد و گفت این تیر دورپرتاب است لکن هرکه آن را بیفکند بجای بمیرد. و آرش با این آگاهی تن بمرگ درداد و تیر اسفندارمذ را برای گسترش مرز ایران بدان صورت که گفتیم بیفکند و درحال بمرد.
چون کار به قفل و بند تقدیر افتد
از جیب خرد کلیدتدبیر افتد
آرش گهرم ولی چو برگردد بخت
در معرکه پیکان و پر از تیرافتد.

خسروی .
از آن خوانند آرش را کمانگیر
که از آمل بمرو انداخت یک تیر
ترا زیبد نه آرش را سواری
که صد فرسنگ بگذشتی ز ساری .

ویس و رامین.

در مجمل التواریخ آمده است:
و افراسیاب تاختن ها آورد و منوچهر چند بار زال را پذیره فرستاد تاایشان را از جیحون زانسوتر کرده ، پس یک راه افراسیاب با سپاهی بی اندازه بیامد و چند سال منوچهر را حصارداد اندر طبرستان و سام و زال غائب بودند و در آخر صلح افتاد به تیر انداختن آرش و از قلعه ٔ آمل با عقبه ٔ مزدوران  برسید و آن مرز [ را ] توران خوانده اند.

برخیآرش را همان حاکم پارت گرگان می دانند که به زور تیر و کمان دشمن را از مرزهای ایران دور کرده است.

نام آرش:

تبری این كماندار را آرش شاتین می‌نامد و نولدكه حدس می‌زند این كلمه تصحیف جمله اوستایی خشووی ایشو باشد چه معنی آن خداوند تیر شتابنده است كه صفت یا لقب آرش بوده است.

در كتاب دانشنامه‌ی مزدیسنا در زیر واژه ارخش آورده شده:
 آرش. بهترین تیرانداز آریایی‌ها.
واژه آرچ در زبان انگلیسی به معنای قوس و كمان است. واژه آرچر به معنای تیرانداز، آرچری به معنای تیر‌اندازی است. هم چنین واژه آرشیتکت  به معنای معمار است.  واژه  معماری  در واقع در ترجمه دقیق‌تر به معنای فن و هنر كمان‌زنی است.
از طرفی قوس و كمان و تاق از مفاهیمی هستند كه بارها در ادبیات به عنوان صفتی از آسمان ذكر شده‌اند. پس این موضوع دور از ذهن نیست كه بتوانیم پیوندی میان واژه‌های آسمان و آرچ و آرش پیدا كنیم.
واژه آسمان به زبان عربی عرش است.که باز به آرش می‌رسیم.
آسمان و عرش و آرش و تیشتر همه ما را بدانجا می رساند که این استوره ها از راه و روش ستارگان برگرفته ساخته شده است.
آرجون نام یكی از قهرمانان تیراندازی هندی است كه شباهتی به آرش دارد و باز هم می‌بینیم كه حروف اول و دوم این اسم نیز با حروف اول و دوم آرش یكی است.
در استوره‌های فرهنگ‌های دیگر هم قهرمانی كه بسان آرش كماندار است و تیراندازی می‌كند، دیده می‌شود. آرتمیس  و آپولو یونانی، یی  چینی، آگیلاز  آلمانی، هایك ارمنی، مردوك  بابلی و آرجون  هندی از این جمله‌اند. 
تیشتر:

تیشتر یا تشتر  با تیر و آرش چه پیوندی دارد؟

در باره‌ی تشتر در یشت ها آمده است:

تشتر، ستاره­ی رایومند فره­مند را می­ستاییم.
آن که همه­ی آفریدگان سپند مینو، آرزومند دیدار اویند :
آن­ها که در زیر زمین بسر می­برند،
آن­ها که روی زمین بسر می­برند،
آن­ها که در آب و آن­ها که در خشکی می­زیند،
آن­ها که پرنده و آن­ها که خزنده­اند،
آن­ها که کـُنامی آزاد دارند و آن­ها که در جهان زَبَرین­اند و از آفرینش بی­آغاز و انجام «اَشَه» به شمار می­آیند.
برای فر و فروغش من او را با نماز [ی به بانگ ] بلند و با زَور می­ستایم.
آن ستاره­ی تشتر را، تشتر ستاره­ی رایومند فره­مند را می­ستاییم، با هوم آمیخته به شیر با بَرسَم، با زبان خرد و «منثرَه»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زور و با سخن رسا.
در كتاب دانشنامه‌ی مزدیسنا در رابطه با واژه تشتر ( تیر) آمده است:
همان ایزد تیر و تشتر است كه در پهلوی تیشتر و در اوستا  تیشتریه آمده و یشت هشتم یا تشتر یشت اوستا كه  تیریشت گویند به او منسوب است.
چهارمین ماه سال و سیزدهمین روز هر ماه را به نام ایزد تیشتر، تیرماه و تیر روز گویند.

همچنین تیشتر نام ایزد باران و نام ستاره‌باران‌زا را بر خود دارد. نام‌های دیگر ستاره باران‌زای مذكور، شعرای یمانی و سیریوس است.

این اعتقاد نیز در مورد تیشتر وجود دارد كه: هرگاه تیشتر از آسمان سر بزند و بدرخشد مژده ریزش باران می‌دهد.

در بندهش تیشتر پدید آورنده آغازین باران، دریاها و دریاچه‌هاست.

در فرهنگ دهخدا آمده است:  تشتر در فرهنگ‌ها به معنی فرشته باران ضبط شده و بسا او را با میكاییل تطبیق كرده‌اند. لابد به مناسبت آنكه تشتر فرشته باران و بالنتیجه ایزد ارزاق است و میكاییل هم فرشته روزی است.

در تیر یشت همانند آرش توصیف شده است:

تشتر، ستاره­ی رایومند فره­مند را می­ستاییم که شتابان به سوی دریای «فراخ کرت» بتازد، چون آن تیر در هوا پَران که آرش تیرانداز - بهترین تیرانداز ایرانی - از کوه «اَیریو خشتوثَ» به سوی کوه «خوانونـَت» بیانداخت ...

تشتر  شکل های مختلف به خود می گیرد. نخست:

تشتر رایومند فره­مند، در نخستین ده شب، کالبَد استومند پذیرد و به پیکر مردی پانزده ساله، درخشان، روشن چشم، بُرزمند، بسیار نیرومند، توانا و چابُک در فروغ پرواز کند.

سپس:

تشتر رایومند فره­مند، در دومین ده شب، کالبَد ِاستومند پذیرد و به پیکر گاوی زرین شاخ در فروغ پرواز کند.

و آنگاه:

تشتر رایومند فره­مند، در سومین ده شب، کالبَد ِاستومند پذیرد و به پیکر اسب سپید زیبایی با گوش­های زرین و لـُگام زرنشان در فروغ پرواز کند.

اما اپوش دیو بدینگونه رخ می نماید:

ر برابر او «اَپوش» دیو به پیکر اسب سیاهی بدر آید؛ اسبی کـَل با گوش­های کـَل، اسبی کـَل با گردن کـَل، اسبی کـَل با دُم کـَل، یک اسب گـَر ِ سهمناک.

آنگاه اهورامزدا به یاری تشتر می آید و:

من نیروی ده اسب، نیروی ده شتر، نیروی ده گاو، نیروی ده کوه و نیروی ده آب ناوتاک بدو بخشم.

و سرانجام:

هر دوان با یکدیگر بجنگند تا هنگام نیمروز که تشتر رایومند فره­مند بر اَپوش دیو چیره شود و او را شکست دهد.
از آن پس، او را یک «هاسر» از دریای فراخ کرت دور براند.
تشتر رایومند فره­مند خروش شادکامی و رستگاری برآورد :
- خوشا به روزگار من ای اهوره­مزدا !
- خوشا به روزگار شما ای آب­ها، ای گیاهان !
- خوشا به روزگار تو ای دین مزدا پرستی !
- خوشا به روزگار شما ای کشورها !
از این پس - بی­هیچ بازدارنده­ای -  آب در جوی­های شما با بذرهای درشت دانه به سوی کشتزارها و با بذرهای ریزدانه به سوی چراگاه­ها، به همه سوی جهان استومند روان گردد.برخی نیز تشتر را با تیر(عطارد) یكی دانسته‌اند ولی معلوم نیست كه تشتر و تیر هر دو دارای یك ریشه لغوی باشند، اگرچه "تیشتریه" اوستایی در پارسی "تیر" گفته می‌شود. در فرهنگ دهخدا آمده است:
...در بندهش فصل پنج آمده كه سبعه سیاره با سبعه ثابته در جنگ و ستیز است، تیر (عطارد) بر ضد تشتر ...

 تیر یا تیشتر که درخشانترین ستاره آسمان است راشباهنگ، ستاره کاروان‌کش، وَراهَنگ، شب‌کش، نیز نامیده‌اند.

تا اینجا به این نکته می‌رسیم که آرش و تشتر هر دو از دنیای ستارگان آمده اند و با آب و باران و اسمان در پیوندند.رد پای بسیاری از افسانه های آفرینش و اساتیر طبیعت در ستارگان آسمان دیده می‌‌شود:

«تیشتَر»، ستاره ی باران آور است در باورهای مردمی،  که در نیمه ی دوم سال، همزمان با افزایش بارندگی‌ها، در آسمان سر شبی دیده میشود. ستاره تشتر، ستاره‌ای سپیدفام  است و در صورت فلکی سگ بزرگ (کلب اکبر) قرار دارد. امروزه نخستین طلوع بامدادی این ستاره در عرض‌های جغرافیایی میانه ایران زمین، در اوایل مردادماه اتفاق می‌افتد؛ اما در حدود چهار هزار سال پیش، نخستین طلوع بامدادی این ستاره در اوایل تیرماه یا آغاز تابستان بوده است و نام ماه تیر (گونه دیگری از تشتر) نیز از همین واقعه برگرفته شده است. از سوی دیگر ستاره اپوش (قلب‌العقرب) ستاره‌ای پرنور و سرخ‌و در صورت فلکی کژدم (عقرب) قرار دارد. این ستاره در سراسر تابستان‌های گرم و خشک ایران زمین در ساعت‌های آغازین و میانه شب دیده می‌شود. ویژگی‌های این دو ستاره ما را به خاستگاه باورهای مربوط به نبرد تشتر و اپوش راهنمایی می‌کند. در تابستان ستاره اپوش سلطان آسمان شبانه است و مردمان باستان حضور او در آسمان تابستانی را با نبود باران در پیوند می‌دانستند.  جانور صورت فلکی منسوب به آن (کژدم/ عقرب) نیز با مناطق بیابانی و خشک پیوند دارد. اما با گذشت هر روز از روزهای تابستانی و نزدیک شدن به فصل باران، ستاره تشتر اندکی بالاتر و ستاره اپوش اندکی پایین‌تر می‌رود تا اینکه در آخرین روزهای تابستان چهار هزار سال پیش، اپوش به آخرین مرحله آسمان سرشبی می‌رسد و پس از آن دیگر دیده نمی‌شود و تشتر حاکم آسمان در فصل بارندگی می‌شود.

تیر:

اما تیر نه تنها با آرش که با تشتر و هم با آسمان و هم با ستاره در پیوند است.

عطارد، آن که نخوانیش جز دبیر

یک نام او عطارد و یک نام اوست تیر

رودکی.
در فرهنگ دهخدا آمده است:
نام ستاره عطارد است او را دبیر فلك خوانند و گویند مربی علما و مشایخ و قضاوت و ارباب قلم باشد.
ستاره‌ای است كه جایش بر فلك دوم است و آن را دبیر فلك گویند. چه آن ستاره‌ علما و مشایخ و قضاوت است و به تازیش عطارد نامند. (فرهنگ جهانگیری)(از شرفنامه منیری).

تیر نام فرشته‌ای است كه بر ستوران موكل است و تدبیر و مصالحی كه در روز تیر از ماه تیر واقع شود به او تعلق دارد .(برهان ) (از فرهنگ جهانگیری) (از فرهنگ رشیدی) (از انجمن آرا) (از آنندراج) (از ناظم الاطبا)
به این معنی در اوستا تیشتریه و در پهلوی تیشتر ... كه به ستاره یمانی و یكی از ایزدان اطلاق شده فرشته مزبور نگهبان باران است و به كوشش او زمین پاك از باران بهره‌مند گردد و كشتزارها سیراب شود.

در پهلوی علاوه بر تیشتر، تیر هم آمده است... و این كلمه را با تیر به معنی سهم عربی نباید اشتباه كرد.
  نام چهارمین ماه سال در تقویمهای مختلف ایرانی از جمله تقویم فعلی ، نیز نام سیزدهمین روز هر ماه در پاره ای از دیگر تقویمهای رایج ایران.

 فرض یکی بودن تیشتر و عطارد بویژه با افسانه هایی که ابوریحان بیرونی  در باره یکی بودن تیر و عطارد ذکر کرده است ، تقویت می شود؛ اما مشخصات نجومی تیشتر که در نوشته های پهلوی به عنوان درخشانترین ستاره ای که در ایران مشاهده می شده  از آن یاد شده است ، با عطارد برابر نیست . بسیاری از پژوهشگران ، تیشتر را روشنترین ستاره آسمان ، یعنی شِعرای یمانی دانسته اند. از دیگر سو، افرادی چون پورداود و مکنزی مخالف یکی دانستن تیربا تیشتر بوده اند.
کهن ترین اشاره به نام ماه های ایرانی و نام روزهای ماه ، گذشته از اوستا و متون پهلوی،بر روی سفال شکسته های خُمخانه شاهی در شهر نَسا از اوایل دوره اشکانیان آمده است. بر روی پوست نبشته شماره سه اورامان از همان دوره، از اسناد شهر نسا،نام ماه اورتات (هئوروتات / خرداد) ضبط شده است که حاکی از رواج نامهای ایرانی ماهها و روزها در دوره اشکانیان است . در بندهش تیر چهارمین ماه سال و نخستین ماه فصل تابستان یاد شده است .

پس تیر و آرش و تشترو کمان در سرزمین ما با ستاره و باران و آسمان در پیوند است. در دیاری که آسمان بخیل بوده است و شب ها پر از ستاره، مردم دست اندرکار بافتن داستان هاس بسیار شده‌اند و نبردی را که روزانه  بر زمین و بین ایشان و خان و خدیو و خاک در گیر بوده است، شباهنگام بر آسمان و در میان ستارگان پی می‌گرفته‌اند. چون سرانجام باران می‌باریده و خاک و آدمی سیراب می‌شده است به دست فشانی و پایکوبی پرداخته و یزن یا یسن یا جشن می‌کرده‌اند.چونان جشن تیرگان:

ماه تیر و جشن تیرگان:
چهارمین ماه سال شمسی، تیر نام دارد كه از واژه  تیری گرفته شده است. تیری یكی از خدایان قدیم ایرانی بوده است كه آیین‌های او با آیین‌های "تیشتر" در آمیخته است.  جشن تیرگان هم با استوره آرش در آمیخته است و هم با جشن آب‌پاشان یا آبریزگان.

تیرگان ، جشن باستانی ایرانیان در سیزدهم تیر بوده است. نزدِ ایرانیان باستان ، هر یک از روزهای ماه نامی داشت و تطابق نام روز و ماه ، مناسبتی بود برای برگزاری جشنی که نام آن با افزودن پسوند «گان » به آخر نامِ روز به دست می آمد.
به باور برخی(لاگارد و کوهوت به نقل از تقی‌زاده) ، تَلْمود قدیمترین منبعی است که در آن ، در شمار اعیاد کافران ، از تیرگان نیز سخن به میان آمده و مراعات آن حرام شمرده شده است.

علاوه بر مناسبت عمومیِ برابری نام ماه با نام روز، سبب‌های دیگری نیز برای نام تیرگان آمده که معروفترین آنها تیراندازیِ آرشکمانگیر برای تعیین مرز ایران و توران است . پژوهشگران پیوند تیرگان را با تیراندازی آرش ، از اشاره های تیریشت / تیشتریشتِ اوستا بر گرفته اند. در این یشت ، شتافتن ستاره تیشتر به سوی دریای فَراخکَرت، به شتافتنِ تیری تشبیه شده که آرش ، بهترین تیرانداز آریایی ، از کوه اَئیریوخْشوُث به کوه خَوانْوَنْتْ انداخت:

تشتر، ستاره ی رایومند فرهمند را می ستاییم؛ که شتابان به سوی «فراخکرت» بتازد
چون آن تیر ِدر هوا پَران که آرش تیرانداز - بهترین تیرانداز ایرانی -
از کوه «اَیریو خشتوثَ» به سوی کوه «خوانونـَت» بیانداخت ...

آنگاه آفریدگار اهوره مزدا بدان دمید، پس آنگاه [ ایزدان ] آب و گیاه، مهر فراخ چراگاه، آن [ تیر ] را راهی پدید آوردند.

اوستا - تشتر یشت، کرده ی چهارم

تیشتر به شکل اسب زیبای سفید زرین گوشی، با ساز و برگ زرین، به دریای کیهانی فرو می­رود. در آنجا با دیو خشکسالی «اپوش» که به شکل اسب سیاهی است و با گوش و دم سیاه خود، ظاهری ترسناک دارد، روبرو می­شود. این دو، سه شبانه روز با یکدیگر به نبرد برمی­خیزند و تیشتر در این نبرد شکست می­خورد، به نزد خدای بزرگ آمده و از او یاری و مدد می­جوید و به خواست و قدرت پروردگار این بار بر اهریمن خشکسالی پیروز می­گردد و آب­ها می­توانند بدون مانعی به مزرعه‌­ها و چراگاه­ها جاری شوند. باد ابرهای باران زا را که از دریای گیهانی برمی­خواستند به این سو و آن سو راند، و باران­های زندگی بخش بر هفت کشور زمین فرو ریخت و به مناسبت این پیروزی ایرانیان این روز را به جشن پرداختند.

افسانه های فراوانی در باره دلیل برگزاری تیرگان در آثار قدما آمده است  که در همه آنها آب و زمین دو موضوع اصلی هستند، اما به تقارن تیرگان با روزهای جشن دومین گاهنبار و جشن آفرینش آب کمتر توجه شده است .اگر چه مراسم آب بازی و غسل و اعتقاد به جنگ تیشتر با اپوش ، دیو خشکسالی ، با افسانه کیخسرو و بیژن و کم آبی و سپس بارانی که هر قطره آن به بزرگی تشتی بود  ارتباط داده شده است ، ولی با جشن پایان خلقت آب در پایان گاهنبار دوم سازگارتر است .

امروزه در مازندران تیرگان در شب سیزدهم تیر و سپس در روز سیزدهم تیر در گاه شماری محلی به نام نوروز طبری  جشن گرفته می شود و تیر در گاه شماری محلی آنجا مقارن با آبان در گاه شماری رسمی ایران است . این همان تفاوتی است که پس از اِعمال کبیسه مضاعف در 461 و سپس در 632 میلادی (مبدأ گاه شماری یزدگردی ) به وجود آمده است.
در نجوم ، تیر ماه ( برج سرطان یا خرچنگ ) از جمله برجهای شمالی ، آبی، مادینه و شبی (در مقابل روزی )و همچنین مستقیم الطلوع (در مقابل معوج الطلوع ) شمرده می شد. کدخدای این برج به روز، زهره و به شب ، مریخ و ماه شریک این دو است. ابوریحان بیرونی ، گردیزی  و قَلقَشَنْدی  از این جشن یاد کرده‌اند.برخی نیزجشن تیرگان را با فروردگان اشتباه کرده و بازگشت روانهای مردگان و تکریم آنان را مناسبت این جشن انگاشته اند.
 در رساله پهلوی بر خلاف مآخذ دیگر روز تیراندازی آرش به جای سیزدهم تیر، ششم فروردین آمده است . به باور احمد تفضلی در دانشنامه اسلام، به گمان بسیار روایت این رساله ، قدیمتر است و روایات مآخذ دیگر، بر اثر تشابه اسمی تیر (اندازی ) با روز و ماه تیر و ذکر تیراندازی آرش در تیریشت / تیشتریشت پدید آمده است .در واقع ، تیر به معنای ابزار جنگی ، معادل سَهم در عربی ، از ریشه تیغری اوستایی و تیگرایِ پارسی باستان به معنای تیز یا نوک تیز است و با تیر به معنای ستاره شعرای یمانی ، که از ریشه تیشتریه اوستایی / تیشتر پهلوی است ، هیچ ارتباطی ندارد. از سوی دیگر، در گذشته گمان می شد که نام ماه تیر و روز تیر، یعنی روز سیزدهم هر ماه ، بر گرفته از نام تیشتر است که در یشتِ مخصوص آن ، از تیراندازی آرش سخن به میان آمده است ، ولی امروزه بنا بر پژوهشهای محققانی چون مولتون و اشپیگل  اینهمانیِ تیر و تیشتر پذیرفته نیست . پورداوود  نیز باوجود آنکه معتقد است بحث در این باره به نتیجه رضایت بخشی نخواهد انجامید، بر دوگانگیِ تیر (سیاره عطارد) و تیشتر ( ستاره شعرای یمانی ) اشاره کرده است .
افزون بر بزرگداشت ستاره تیشتریه که ستاره باران است و در تیر طلوع می کند و تیراندازی آرش ، مناسبت دیگر جشن تیرگان را تعظیم و تکریم دبیران و کاتبان دانسته اند، زیرا سیاره تیر/ عطارد دبیر فلک است ، هر چند که به این مناسبت کمتر توجه شده است . به عقیده اذکائی در چیستا، در جشن تیرگان علاوه بر بزرگداشت کاتبان و دبیران ، از منجمان که در ایران باستان از طبقه دبیران بودند، نیز تجلیل می شده است . وی احتمال می‌دهد که تیرگان را هم مُغانِ اخترشناس ماد بنیاد نهاده باشند. در این صورت ، تیرگان نه یک جشن زردشتی که در واقع با سابقه ای بیشتر، جشنی مرتبط با سنّت ایرانی غربی خواهد بود و این نیز دلیل دیگری است بر این که این داستان ها از نگاه و باور به ستارگان آمده است.
برجسته ترین عنصر در جشن تیرگان ، آب و بزرگداشت آن و نیز اجرای مراسمِ اغتسال و آب پاشی مردم به یکدیگر است. زمان برگزاری جشن مَیدیُوشِم ، گاهنبار دوم زردشتی که در بزرگداشت سالگرد آفرینش آب به دست اهورامزدا برگزار می شود، نیز پانزدهم تیر است.
به نوشته‌ی ابوریحان بیرونی ایرانیان در روز تیرگان غسل می کرده اند، زیرا که کیخسرو در بازگشت از جنگ با افراسیاب و پس از رویارویی با فرشته ای بی هوش در کنار چشمه‌ای افتاد و بیژن ، پسر گودرز، با پاشیدن آب به روی او، بیدارش کرد. از آن پس ، اغتسال در آن چشمه و چشمه های دیگر رسم شد .سفالینه شکستن و گندم و میوه پختن را نیز از رسوم تیرگان دانسته است . ابوریحان بیرونی از جشن آفریجکان / آبریزگان یاد کرده که در سی ام بهمن ، به یاد باران عظیمی که پس از یک خشکسالی طولانی در عهد فیروز اول ساسانی  فرو بارید، برگزار می شود. او از این جشن با نام آبریزگانِ اصفهان یاد کرده است.
زین الاخبار مناسب جشن تیرگان را چنین آورده است : تیرگان، سیزدهم ماه تیر، موافق ماه است. واین آن روز بود، که آرش تیر انداخت. اندر آن وقت که میان منوچهر و افراسیاب صلح افتاد و منوچهر گفت هر جا که تیر تو برسد (از آن تو باشد). پس آرش تیر بـیانداخت، از کوه رویان و آن تیر اندر کوهی افتاد میان فرغانه و تخارستان و آن تیر روز دیگر بدین کوه رسید، و مغان دیگر روز جشن کنند و گویند دو دیگر این جا رسید. و اندر تـیرگان پارسیان غسل کنند و سفالین ها و آتشدان ها بشکنند. و چنین گویند که : مردمان اندر ین روز از حصار افراسیاب برستـند. و هر کسی به سر کار خویش شدند. و هم اندرین ایام گندم با میوه بپزند و بخورند و گویند : اندر آن وقت همه گندم پختـند و خوردند که آرد نـتوانستـند کرد. زیرا که همه اندر حصار بودند.

 ابوریحان بیرونی در التفهیم آورده است : … بدین تیرگان گفتـند، که آرش تیر انداخت از بهر صلح منوچهر که با افراسیاب ترکی کرده است، بر تیر پرتابی از مملکت؛ و آن تیر گفـتـند : او از کوه های طبرستان بکشید تا بر سوی تخارستان. ابوریحان پیدایش جشن تیرگان و شرح برگزاری آن را در آثارالباقیه به تفضیل آورده، و برای پـیدایی آن دو سبب نقل کرده است؛ یک سبب تیراندازی آرش برای مرز ایران و توران بود که : … کمان را تا بنا گوش خود کشید و خود پاره پاره شد. و تیر از کوه رویان به اقصای خراسان که میان فرغانه و تخارستان است، به درخت گردوی بزرگی فرود آمد به مسافت هزار فرسنگ و مردم آن روز را عید گرفـتـند (…) و چون در وقت محاصره کار بر منوچهر و ایرانیان سخت و دشوار شده بود، بقسمی که دیگر به آرد کردن گندم و پختن نان نمی رسیدند، گندم و میوه کال می پخـتـند. بدین جهت شکستن ظرفها و پختن میوه کال و گندم در این روز رسم شد….. سبب دوم آن که  دهوفذیه (دهیوپته) که معـنای آن نگهداری مُلک و فرمانروایی در آن و  دهقـنه که معنای آن عمارت کردن و زراعت و قسمت کردن است و با هم تواًم اند و کتابت، به وسیله هوشنگ و برادرش در این روز صادر شد …

 مقدسی،جغرافیادان قرن چهارم، از برگزاری رسم و آیـینی در روز تیر از ماه تیر( تیرگان) خبر می دهد، که نشان دهند درخواست مردم از کوه برای برآورده شدن آرزوهایشان در این روز است : در حومه کاشان کوهی است که آب مانند عرق از آن می چکد، ولی جریان نیابد. و چون هر سال روز تیر از ماه تیر باشد، مردم در پای کوه گرد آیند و ظرف ها بـیاورند. پس هر دارنده ظرف یا یک دستک بر کوه کوبـیده، می گوید: برای فلان کار از آب خود به ما بـیاشامان . پس هر یک به اندازه نیاز بر می گیرد.
برخی فرهنگهای فارسی ، مثل برهان قاطع جشن آبریزگان را همان تیرگان دانسته و تاریخ برگزاری آن را در سیزدهم تیر نوشته اند. برخی رواج و تداوم این رسم را در اصفهان ناشی از تأثیر حکومتِ زیاریان مازندرانی (یا حکامِ دیلمی  انگاشته اند. ایرانیکا ، ذیل «آبریزگان ») نیز آمده است که آبریزگان ، که در اَنیران روزِ ( سی امِ) بهمن برگزار می‌شد، همان تیرگان بوده و این روز در گاه شماریهای دیلمی و گریگوری در موسم تیرگان (سیزده تیر) واقع می شده است .

 به نوشته اسکندرمنشی در عهد شاه عباس اول ، مراسم آب پاشیِ مربوط به پنجه دزدیده در گیلان ، به حساب منجمان آن ناحیه ، در تیر برگزار می شد.

 از سوی دیگر نزدیک همین دوره عبدالحمید لاهوری  در پادشاه نامه از برگزاری جشنی در تیر روز تیرماه یاد کرده و محمدصالح کنبو (از مرسوم بودن برگزاری عید گلابی در سیزدهم تیر در دربار شاهجهان  سخن گفته و توضیح داده که نام این عید به فارسی ، ترکان و تیرگان ؟  است.
بنا بر روایات ابوریحان بیرونی و گردیزی ، منشأ و علت آب پاشی در تیرگان با آبریزگان / آفریجکان یا نوروز * یکی نیست ، هرچند زمان جشن ها بر هم منطبق شده باشد. در واقع ، آبریزگان جشنی مستقل و اساس و محور آن ، آب پاشی به یکدیگر بود،در حالی که، آب پاشی در نوروز یا تیرگان ، جزوی از مراسم بوده است .
 اسکندر بیک ترکمان، وقایع نگار ِ شاه عباس می نویسد:
 رسم مردم گیلان است که در ایام ( خمسه مسترقه ) هر سال که به حساب اهل تنجیم ِ آن مُلک، بعد از انقضای سه ماه بهار قرار داده اند و در میان ِ اهل عجم  روز آب پاشان است. بزرگ و کوچک و مذکّر و مؤنث به کنار دریا آمده و در آن ( پنج روز ) به سور و سرور می پردازند و همگی از لباس تکلیف ( یعنی لباس رسمی ) عریان گشته، هر جماعت با اهل خود به آب در آمده با یکدیگر آب بازی کرده، بدین طرب و خرمی می گذرانند و الحق تماشای غریبی است …

محمود پاینده لنگرودی در کتاب آداب و رسوم گیل و دیلم مطالب  بسیاری در باره این جشن دارد. از جمله می نویسد:

 در گاه شماری دیلمی ،تیر ما یا  تیر ماه دیلمی ،مقارن با آبانماه خورشیدی است .کوه نشینان در ستایش از آب ، آیین دل انگیزی دارند.شب سیزدهم تیر ماه دیلمی ، فرزند اول یک خانواده با فرزند آخر یک خانوادۀ دیگر –دختر یا پسر یک آبادی که باهم آشنای دیرینه اند-با همدیگر حرف نمی زنند وبه پای یک چشمه میروند ویک [قابدون یا ظرف مسی استوانه ای و دسته دار] آب برمی دارند و روی طاقچۀ اطاق خانه ای که باید مردم، آن جا جمع شوند و مراسم تیرما سینزه را برگزار کنند ، میگذارند.(به روایت دیگر ، هنگام برگشتن، بچۀ بزرگتر بچۀ کوچکتر را  به دوش می کشد و به خانه می آورد.)
غروب روز سینزدهم - شب چهاردهم - همۀ کسانی که در جشن شرکت می کنند ، در خانه ای که «آب قابدون »در آنجاست جمع می شوند و نیت می کنند و چیزی از قبیل : انگشتر ، دکمه ، گردن بند و…را در آن ظرف آب می اندازند. ظرف را وسط اطاق می نهند و خود حلقه وار می نشینند.
کودک خردسالی که نمی داند اشیاء داخل ظرف ِ آب از آن چه کسی است، در ظرف آب دست می کند ویکی از آن ها را بیرون می آورد و به حاضرین نشان می دهد - صاحبش آن را میشناسد- در این هنگام رباعی خوان مشغول خواندن شعرهای خاص تیرما سینزه است.صاحب آن انگشتری یا گوشوار و… از بافت کلام رباعی می فهمد که مرادش برآورده می شود یا نه؟رباعی خوان به تعداد افراد شرکت کننده در این جشن رباعی می خواند و این رباعی ها که وزن و آهنگ خاصی غیر از «لاحول ولا قوه الا بالله » ندارند منسوب به امیر پازواری ،شاعر و عارف دلسوختۀ مازندران است که «آهنگ امیری »آن بسیار معروف می باشد.

 در پاره ای از آبادی های دیلمستان، همانند ِ اشکور جشن ِ ( تیر ما سینزه ) با ویژگیهای دلپذیر ِ دیگری همراه است:
سفره ای از انواع ِ خوردنی های ِ زمان می چینند و در آن شب، سیزده گونه خوردنی، می خورند. بر و بچه های ِ آبادی که با همگان آشنایی دیرینه دارند، شوش یا ترکه یا چوب ِ باریکی را بنام ( لال ِ شوش ) به دست می گیرند و وارد اطاق های ِ خانه ها می شوند و بی آنکه سخنی بگویند ( لال لالکی ) به خواب فرو رفتگان، چند ترکه یا شوش می زنند و آنان را بیدار می کنند تا شرکت در برگزاری ِ آئین ِ تیر ماه سیزده را از یاد نبرند. آنگاه جوانان، با شور ِ بی پایان، بر فراز ِ بام ها می روند و از
( روزن بام یا لوجون )، دستکش ( دس جوروف یا جوراب ِ دست ) و … به پائین می آویزند و خدایان خانه، انواع خوردنی ها را در آن می ریزند و آن آشنایان ِ ناشناس، به بالای ِ بام می کشند.
گاهی نیز به نشانه مطایبه و شوخ طبعی، زغال و دیگر چیزهای ِ خنده آور، در دستکش یا جوراب می گذارند.
این شادمانی ها تا دیرگاه ِ شب ِ تیرماه سیزده یا سیزدهم تیر ماه ِ دیلمی، ادامه می یابد.
تیروُجَشن: جشنی که با ویژگیهای تیرگان میان زردشتیان ایران مرسوم است و به مدت ده روز، از سیزدهم تا بیست و دوم تیر، برگزار می شود. در این جشن ، زردشتیان ضمن پاکیزه ساختن خانه ، بامدادان غسل می کنند، لباس نو می پوشند و شیرینیها و خوراکهای گوناگون فراهم می سازند. آنان معمولاً در این ایام به خواندن خورشیدْنیایش و ماهْنیایش می پردازند و در بند هشتم خورشیدنیایش این عبارت را چندین بار تکرار می کنند: «تشترِ را یومندِ فره مند را می ستاییم ». بچه ها بندِ رنگینی به نام تیر و باد به مچ دست یا دگمه لباسشان می بندند و در کوچه ها و بامها می دوند و ترانه می خوانند و در پایان روز بیست و دوم تیر آن را باز کرده به باد می سپارند. گفته اند این عمل کنایه ای از تیراندازی آرش است که تیر را رها کرد و به باد سپرد و باد/ ایزد باد، آن را به مسافتی بسیار دور برد.  زردشتیان به همین مناسبت ، آغاز این جشن را در تیر روز (سیزدهم ) و پایان آن را در باد روز (بیست و دوم ) قرار داده اند . هاشم رضی تیر و باد را نماد رنگین کمان به هنگام بارندگی دانسته است . تیر و باد را گاه به دور کله قندهایی که در کاغذهای سبز رنگ پیچیده اند، می بندند و به خانه نوعروسان و تازه دامادان پیشکش می فرستند.
یکی دیگر از آداب این جشن ، فال کوزه است که در روزهای دوازدهم و سیزدهم تیر برگزار می شود. هم‌چنین به رسم آب پاشی زردشتیان به یکدیگر در اول تیر، در جشنی به نام آب تیرماهی ، اشاره شده است .
تیرماسیزّه شو: جشن تیرماسیزّه شو ( شبِ سیزدهم تیرماه )، از معدود جشن های باستانی است که هنوز در بخش هایی از مازندران برگزار می شود و در گاه شماریِ طبری ، پس از نوروز، دومین و در سوادکوه مازندران ، پس از نوروز و عَید مابیستا شِش  بیست وششم عَیْدِ ماهِ طبری )، سومین جشن مهمِ محلی شمرده می شود. این جشن علاوه بر مازندران ، با تفاوت هایی ، در گیلان و برخی شهرهای دیگرِ کوهپایه جنوبی البرز نیز برگزار می گردد. مراسم این جشن ، که بر خلاف تیرگان و آبریزگان در شب برگزار می شود، در مناطق گوناگون کمابیش هماننداست . روز قبل از جشن ، خوراک های ویژه آن تهیه می شود: حلواها، شیرینی های محلی ، نانِ شامی ، گندم برشته و سنجد و انواع مرکّبات که در مجموع باید شامل سیزده خوراکی باشد. صبح روز جشن ، خروسی را سر می برند و با آن ته چین می پزند. خوراک اختصاصیِ این جشن پیسّه کِندِه است که به صورت گلوله ای از برنج سرخ کرده ، آرد برنج ، مغز گردوی خرد شده ، کنجد و شکر تهیه می شود. در تیرماسیزّه شو، مانند جشن های دیگر، با دیوان حافظ  و گاه با تعدادی گردو به شماره افراد خانواده یا حاضران در مجلس فال می گیرند.
در مهمترین آیین تیرماسیزّه شو، تعدادی از نوجوانان و جوانان با افکندن پارچه ای بر سر و صورت ، خود را به گنگی می زنند و «لال » می شوند. جوانانی که قصد اجرای این آیین را دارند، در روز دوازدهم، از شاخه های درخت توت ، ترکه های بلندی تهیه می کنند که به آنها لال شیش / لالِ شیش ( ترکه لال ) می گویند. در ابتدای شبِ سیزده ، لال به همراه عده ای که آوازی ویژه به نام لال اِنه ( لال می آید) می خوانند، به در خانه های مردم می رود، سپس به تنهایی وارد خانه ها می شود و با یک ترکه به آرامی بر سر و تن اعضای خانواده ضربه ای می زند، آنگاه ترکه را در خانه می اندازد و بیرون می آید. اهل خانه مقداری خوراکیِ جشن و گاه از هر سیزده گونه آن در دستمالی پیچیده به یکی از همراهان لال به نام لالِ مار می دهند. در برخی مناطق رسم شال اینگِن وجود دارد که در آن افراد به طور ناشناس ، شال ، دستمال یا جورابی را با طناب از روزن بام به درون خانه می فرستند تا صاحبخانه آن را از خوراکی ها پُر کند. در پایان شب ، لال و همراهانش اندوخته های خود را تقسیم می کنند. باور مردم بر آن است که ترکه لال ، متبرک است و بویژه برای شفای بیماران ، باروریِ زنان و حیوانات و درختانِ نابارور، ازدواج دختران و پیشگیری از چشم زخم  مفید است . از همین رو اهل خانه ترکه ای را که لال در خانه شان می اندازد تا تیرماسیزّه شوی سال بعد نگاه می دارند .
جابر عناصری و برخی دیگر تیرماسیزّه شو را گرامیداشتِ آرش کمانگیر و لال شیش را نمادی از تیر او دانسته اند. گفتنی است که در نواحی مرکزی مازندران به درخت توت ، تیردار، و به لال شیش ، تیرشیش می گویند .
در جشن تیرماسیزّه شوگزارشی از آب پاشی به یکدیگر در دست نیست . لال در برخی مناطق نه برای غسل بلکه برای آنکه در شب سیزده از شدت سرما توان سخن گفتن نداشته باشد خود را با آب سرد رودخانه می شسته است . در سنگسر سمنان  مراسم لال شیش زدن را سپیده دم اجرا می کنند، افراد کهنسال پیش از طلوع آفتابِ روزِ سیزده به چشمه سارها می روند و ظرفی آب به عنوان لالِ او ( آبِ لالها) بر می دارند که متبرک و شفابخش پنداشته می شود .

جشن تیرگان در خراسان ، یزد و کرمان نیز برگزار می شود . زرتشتیانی که در یزد و روستاهای اطراف آن سکونت گزیده اند در روز اول تیر ماه جشن تیرگان را با مراسمی ویژه ی خود برگزار می کنند .
در آغاز جشن بعد از خوردن شیرینی، بندی به نام «تیر و باد» که از هفت ریسمان به هفت رنگ متفاوت بافته شده است به دست می بندند و در باد روز از تیرماه (نه روز بعد) این بند را باز کرده و در جای بلندی مانند پشت بام به باد می سپارند تا آرزوها و خواسته هایشان را  به همراه ببرد.آوازشان نیز با تیر در باد می‌رود:

 

تــیـــر بــرو بــاد بــیـا       غــم بــرو شـادی بـیا
محنت برو روزی بیا        خـوشه ی مرواری بیا

 

پایان

 

 

منابع:
* دانشنامه‌ی مزدیسنا .دكتر جهانگیر اوشیدری، نشرمركز،تهران
* فرهنگ اساطیر ایرانی بر پایه متون پهلوی، مولق خسرو قلی زاده، كتاب پارسه،تهران
*التفهیم لاوائل صناعه التنجیم،ابوریحان بیرونی، ویراسته ی جلال الدین همایی، سلسله انتشارات انجمن آثار ملی، تهران

* از اسطوره تا تاریخ، مهرداد بهار، گرداورنده و ویراستار ابوالقاسم اسماعیل‌پور،نشر چشمه، تهران
* نمونه های نخستین انسان ونخستین شهریار در تاریخ افسانه ای ایران، از آرتورکریستین سن، ترجمه و تحقیق ژاله آموزگار و احمد تفضلی، نشر چشمه

*یشتها ، ابراهیم پورداوود، طهوری،تهران

*آئینها و باورداشتهای گیل و دیلم، محمود پاینده لنگرودی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران 
* آیین‌ها و جشن‌های كهن در ایران امروز، نوشته محمود روح‌الامینی،آگاه، تهران

*آثار الباقیه ،ابوریحان بیرونی، برگردان اكبر دانا سرشت ، چاپ سپهر
* اساطیر ایران، نوشته جان ر. هینلز، ترجمه و تالیف باجلان فرخی،اساطیر،تهران

* فرهنگ نامهای اوستا،هاشم رضی، انتشارات فروهر،تهران

*فرهنگ ایران باستان،ابراهیم پورداوود، انتشارات اساطیر،تهران
* لغت‌نامه دهخدا

* دانشنامه اسلام

شکار خرگوش توسط مرغ ماهیخوار